چهارشنبه ۱۴ آوریل ۲۰۱۰



گفتگوی اختصاصی کیانوش رشیدی،
خبرنگار و برنامه ساز رادیو صدای ایران
(هوستون-ایالات متحدۀ آمریکا)
با شاهزاده رضا پهلوی در شهر بُن(آلمان)




همانگونه که پیشتر به آگاهی رسید، در روزهای بیست و ششم، بیست و هفتم و بیست وهشتم ماه مارس سال 2010 میلادی، کنفرانس سالانه و سه روزۀ انجمن جهانی حقوق بشر در شهر بُن در آلمان برگزار شد.
درچارچوب این کنفرانس که حامی اصلی امسال آن، آقای "یژی بوزک"، نخست وزیر پیشین لهستان و رییس کنونی پارلمان اروپا بود، شخصیت های ایرانی نیز شرکت داشتند.
بنابر گزارش رسانه های گروهی آلمان، شاهزاده رضا پهلوی، اصلی ترین مهمان کنفرانس نام برده شده در بالا بود.
شاهزاده رضا پهلوی، در طول این کنفرانس سه روزه، بارها در نشست های گوناگون آن شرکت کرد. شاهزاده رضا پهلوی در این نشست ها، در بارۀ اوضاع کنونی ایران و بویژه در بارۀ نقض حقوق بشر از سوی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در میهن ما، سخنرانی کرد.
سخنان شاهزاده رضا پهلوی در رسانه های گروهی آلمان و در رسانه های گروهی فارسی زبان در برون مرز بازتاب گسترده ای داشت.
در طول کنفرانس سه روزۀ انجمن جهانی حقوق بشر در بُن، رسانه های گروهی فارسی زبان و آلمانی زبان با شاهزاده رضا پهلوی به گفتگو پرداختند که بخش فارسی"دویچه وله"، رادیو صدای آلمان(دویچلند فونک)، "زِنیت"(ارگان رسمی کلیساهای کاتولیک جهان، که از سوی واتیکان منتشر می شود)، از جملۀ این رسانه ها می باشند. در آستانه و پیش از سفر شاهزاده رضا پهلوی به آلمان، گروه نویسندگان هفته نامۀ "اشپیگل"، با شاهزاده رضا پهلوی دیدار و گفتگو کردند. متن این گفتگو در ویژه نامۀ هفته نامۀ "اشپیگل"، که به ایران اختصاص داشت، چاپ شد.
در طول کنفرانس،شاهزاده رضا پهلوی با مهربانی، دو گزارشگر ایرانی را نیز برای گفتگو پذیرفت و به این دو گزارشگر امکان داد که پرسش های خود را با ایشان مطرح کنند: خانم اختر قاسمی، خبرنگار-عکاس، مقیم آلمان، که از سوی سایت "گویا" و "رادیو زمانه" در این کنفرانس حضور داشت و اینجانب( کیانوش رشیدی، ساکن آلمان و خبرنگار و برنامه ساز رادیو صدای ایران در هوستون ایالات متحده آمریکا).
گفتگوی شنیداری من با شاهزاده رضا پهلوی، بلافاصله از رادیو و تلویزیونهای فارسی زبان در برون مرز و از جمله رادیو صدای ایران-هوستون؛ برنامۀ تلویزیونی "ایرانبزرگ"، به مدیریت آقای سعید شمیرانی در تلویزیون"آریا"؛ برنامۀ "با هم میهنان" به مدیریت آقای "آرین وطنخواه" در تلویزیون"آریامهر"، پخش شد و در شبکه های اجتماعی اینترنتی و از جمله در "یوتیوب بین المللی "، "آی رپرت- سی اِن.اِن" و دیگر "یوتیوب"(یوتیوب ایرانیان در کانادا، یوتیوب ایرانیان در انگلستان، یوتیوب به زبان چینی و ژاپنی و...) و سایت های فراگیر همچون "پارس دیلی نیوز دات کام"،"سایروس نیوز دات کام"، سایت "رادیو بیست وچهارساعته صدای ایران-لس آنجلس"، سایت "تلویزیون یک"(کانال وان)، "مردم تی وی دات کام" و... قرار گرفت.
توجه رسانه های گروهی آلمان و رسانه های فارسی زبان در برون مرز به سفر شاهزاده رضا پهلوی به آلمان، از نقش بسیار مهم شاهزاده رضا پهلوی در اوضاع کنونی و آیندۀ سرزمین ما حکایت می کند.
گفتگوی اینجانب با شاهزاده رضا پهلوی، بصورت نوشتاری و با اندکی ویراستاری، در زیر می آید.
کیانوش رشیدی
بیست وپنجم فروردین ماه سال 7032 ایرانی
چهاردهم آوریل سال 2010 میلادی


*************




با شاهزاده رضا پهلوی
ششم فروردین ماه 7032 ایرانی
بیست وششم ماه مارس سال 2010 میلادی

************




کیانوش رشیدی:شاهزاده رضا پهلوی! درود می فرستم به شما از طرف شنوندگان رادیو صدای ایران در هوستون ایالات متحده آمریکا. به شما درود می فرستم از سوی مدیریت و کارکنان رادیو صدای ایران در هوستون. سال نو را به شما شادباش می گویم . امروز زادروز زرتشت بزرگ است، این روز را نیز به شما شادباش می گویم.


شاهزاده رضا پهلوی: سپاسگزارم، مرسی.


کیانوش رشیدی: شاهزادۀ گرامی! شما در سی و یک سال گذشته همواره تلاش کرده و تلاش می کنید که در راه اتحاد بین نیروهای سیاسی مخالف رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، یک وحدت بوجود بیاید. آنچه که امروز در شهر "بُن" اتفاق افتاد، یکی از آن گام هایی است که شما همواره خواستید که برداشته بشود و این گام برداشته شد. شما چه دورنمایی در آینده را می بینید که ما چنین جلساتی داشته باشیم و پیوندهایی میان شما و رهبران و مسئولین دیگر سازمانهای و احزاب اپوزیسیون در خارج از کشور ایجاد بشود.


شاهزاده رضا پهلوی: ببینید همانطور که فکر کنم برای خیلی از هم میهنانمان واضح است، امروز ما مواجه با یک مسئله ای هستیم که واقعا این یک مسئلۀ ملی است، یعنی مسئله ای است که خیلی فراتر از یک اندیشۀ حزبی و یا ایدئولوژیک، مواجه ما است و آن هم نظامی است که همچنان نقض کامل حقوق بشر و نبود آزادی در ممکلت ما را زیر دستش ما امروز متاسفانه بعنوان یک ملت می کشیم. همانطور که هم میهنان هم می دانند من بطور کلی معتقد هستم به یک راهکار و و یک آلترناتیو این نظام، در قالب یک نظام دمکراتیک و سکولار، و فکر می کنم بسیاری از جریانات سیاسی طرفدار دمکراسی در ایران، از هر جریانی که باشند، چپ یا راست؛ جمهوری خواه و یا مشروطه خواه، در نهایت و در کل می توانند هم سو و هم خواست باشند در آنچه که فکر کنم بستر مشترک خیلی هاست، یعنی حق انتخابات آزاد، حقی که مردم بتوانند تصمیم برای خودشان بگیرند که اصلا این نظام را می خواهند و یا نمی خواهند و در صورتی که نمی خواهند، چه چیزی را در مقابل داشته باشند. این یک موضوع جمعی است که مختص هیچ گروه و حزب خاصی نیست، بلکه خواستۀ نهایی و خواستۀ اکثریت مردم کشورمان است. بنابراین هرچه چقدر بیشتر هماهنگی و همسویی باشد، از نظر اینکه سر این مسایلی که می شود توافق وسیعی را ایجاد کرد و بر این محور همکاری و هماهنگی کرد، قطعا کار مخالفین نظام را خیلی موثرتر و نهایتا ساده تر خواهد کرد. در اصل حمایت بایستی از خواسته های مردم باشد و اکثریت مردم، بخصوص فعالین داخل کشور به آن شکل آنقدر نیازمند این نیستند که یک عده بخواهند فرض بکنید از خارج برایشان تعیین تکلیف بکنند، بلکه واقعا محتاج این هستند که تا آنجایی که ممکن است بتوانیم از خواسته هایشان حمایت، حالا چه فکری، چه ابزاری و اتصالشان به خودی و در سطح بین المللی انجام بشود که این درواقع جزو کارهایی است که به روزش طبعا سازمانها و فعالین سیاسی دارند انجام می دهند. حال چه در بخش حقوق بشرش، چه در بخش اطلاع رسانی اش و از نظر سازمانی و ساختاری. البته یک سلسله کمبودهایی در صحنه مشاهده می شود که امیدواریم از این طریق بتوانیم آن را برطرف کنیم.


کیانوش رشیدی: با سپاس از شما شاهزادۀ گرامی، با توجه به پرسش پیشین و پاسخی که شما به آن دادید، آیا این امکان وجود دارد که در آیندۀ نزدیک میان شاهزاده و رهبران دولتهای اروپایی و دولت ایالات متحده آمریکا، نه در سطح کنگره، چون ما ایرانیان می دانیم شاهزاده همواره تماس ها را در سطح کنگره، در سطح تماس با نمایندگان مجالس کشورهای مختلف داشته اند. با توجه به آنچه امروز در کشور ما پیش آمده است، آیا این امکان وجود دارد، با توجه به جنبشی که ما پشت سر گذاشته ایم وامیدواریم که فروننشسته باشد، آیا این وجود دارد که شاهزاده در آیندۀ نزدیک بار رهبران کشورهای اروپایی و آمریکا دیدار بکنند، همان کاری را رهبران کشورهای اروپایی انجام بدهند که برای نمونه دالایی لاما را می پذیرند، یا آن هنگام بانو آنگ سن سوچی[رهبر مخالفان دولت برمه] را پذیرفته بودند، یا رهبران اپوزیسیون در دیگر کشورها را. آیا چنین امکانی از دیدگاه شاهزاده وجود دارد؟


شاهزاده رضا پهلوی: زمانی که دولتمردان کشورهای خارج، علی الخصوص کشورهای با نفوذ و کلیدی فرض بکنید اروپا و یا حتی آمریکا متوجه بشوند که فراتر از صرفا محدوکردن دیالوگشان با این نظام و معرفین این نظام، بایستی فراتر از آن با مردم ایران و نمایندگان نهضت های دمکراسی خواه و آزادی خواه مخالف نظام هم باشد، آن موقع زمینۀ اینگونه دیالوگ ها خیلی بیشتر فراهم می شود، منجمله با شخصیت هایی مثل خود من که می توانیم در سطح بالایی، در سطح خیلی رسمی تری بقول معروف با رهبران این کشورها ارتباط داشته باشیم.البته در طول این سالها فرصت های بوده که من بتوانم-نه به شکل الزاما رسمی اش- ولی به شکل رسمی اش ارتباطاتی در بالاترین سطوح داشته باشم. ولی فکر می کنم یک مقدار امروز زمینۀ این کار از دید شرایط عینی کشورمان، بی صبری ای که مردم ایران امروز دارند نشان می دهند در اینکه دیگر این مسئله از این حرف ها گذشته، دنیایی که بنوعی واقعا مستاصل شده از دست این نظام و متوجه شده که علیرغم تمام تلاشهایی که بتوانند بنوعی این مسایل را رفع کنند، همچنان سرسختی نشان داده است این رژیم. مضافا بر ادامه رفتار ناپسندش با خود مردم کشورمان،فکر کنم زمینۀ این برخوردها را خیلی بیشتر فراهم خواهد کرد. بنابراین من هم به سهم خود امیدوار هستم که برای من نیز فرصت هایی بوجود بیاید که بتوانم در سطوح خیلی بالا با مسئولین دولتهای کشورهای مختلف، وارد صحبت های جدی و مذاکرات در ارتباط با حمایت هایی که می توانند از مردم ایران داشته باشند، با آنها در میان بگذارم.


کیانوش رشیدی: با سپاس دوباره از شما شاهزاده. من آخرین پرسش خود را با شما در میان می گذارم. و پرسش بدین شکل است که شما در گفتگویی با رادیو سرتاسری سوئد[بزبان فارسی]، بویژه به انسانهای ایرانی هوادار پادشاهی در ایران اشاره کردید و ار آنها خواستید که در راه شما حرکت کنند. امروزهم [در بُن] همین را گفتید. چه پیامی برای شنوندگان رادیو صدای ایران[هوستون]، که بیشتر آنها هوادار پادشاهی هستند، و چه پیامی برای هواداران پادشاهی[در میهن ما] دارید و چگونه این انسانهای ایرانی می توانند کمک شما باشند؟


شاهزاده رضا پهلوی:ببینید!من فکر کنم که ما در یک فازی هستیم که هر ایرانی دارای هر اندیشه ای که باشد، بمفهوم نوع نظامی که نوع دلخواهش است و یا حزب و ایدئولوژی ای که به آن اعتقاد دارد، امروز مواجه با شرایطی هستیم که اصلا فقدان آزادی و حقوق بشر در ممکلت ما هست. یعنی چه؟ یعنی خیلی قبل از اینکه خواستار یک آلترناتیو خاص و یا شکل نظام خاصی باشیم، قبل از هرچیز بایست طرفدار خواستار آزادی، دمکراسی و حقوق بشر باشیم. به همین منظور فکر می کنم کسانی که خودشان را طرفدار من می شناسند و کسانی که اصولا طرفدار نظام پادشاهی هستند، مسئلۀ شکل نظام را بایستی به زمانی موکول بکنند که این سوال در آن زمان پرسش خواهد شد که در فرم نهایی دمکراسی آیندۀ کشور، آیا از نوع فرض کنیم نظام پادشاهی، اکثریت مردم خواهان آن هستند و یا فرض کنیم از فرم جمهوری آن؟ خوب طبیعتا طرفداران نظام پادشاهی آن زمان می توانند، تمایل خودشان را از طریق آن انتخاب بکنند. ولی امروز وقت بحث بر سر جمهوری و یا پادشاهی مطرح نیست. مسئلۀ آزادی ایران مطرح است، مسئلۀ حق انتخابات آزاد که موجود نیست هست. مسئله این است که میزان تصمیم گیری و میزان مشخص کردن خواست مردم،صندوق رأی است که امروز از مردم گرفتند. اولین دغدغه و اولین اولویت ما این هست. بنابراین من به شکل اخص از طرفداران نظام پادشاهی می خواهم که مسئلۀ اولیه شان، مسئلۀ آزادی، دمکراسی و حقوق بشر باشد و رأی خودشان را آن روزی که زمانش خواهد رسید، به نوع نظام دلخواه خودشان بدهند و کلا امروز فقط اکتفا بکنند به دفاع از اصل دمکراسی و حقوق بشر.همین خواسته را از سایر هم میهنمانم[نیز] دارم. ولی طبیعی است که از طرفداران طبیعی خودم ، این انتظار را به شکل اخص داشته باشم که به همین منظور هم باز مجددا آن را بیان می کنم.


کیانوش رشیدی: شاهزادۀ گرامی! از شما بسیار، بسیار سپاسگزارم. با این همه دغدغه هایی که دارید.با این همه سفرها از این سو به آنسوی جهان، وقتتان را در اختیار رادیو صدای ایران در هوستون ایالات متحدۀ آمریکا قرار دادید. برای شما تندرستی آرزو می کنم. برای خانوادۀ شما، برای شاهدخت های گرامی، برای پرنسس عزیز، شهبانوی گرامی و تمام خاندان پادشاهی ما!


شاهزاده رضا پهلوی: خیلی سپاسگزارم ازتون، و با درود مجدد به هم میهنان عزیز، و باشد که این آخرین نوروز ما در خارج از مملکت ما بوده باشد، برای آنهایی که در خارج از کشور زندگی می کنند.


کیانوش رشیدی: سپاس بسیار شاهزادۀ گرامی!

شنبه ۲۷ مارس ۲۰۱۰


شاهزاده رضا پهلوی در جمهوری فدرال آلمان:
گزارش های اختصاصی کیانوش رشیدی
از سفر شاهزاده رضا پهلوی به آلمان
----------------------------------------------

گفتگوی اختصاصی کیانوش رشیدی،

خبرنگار و برنامه ساز رادیو صدای ایران-هوستون
با شاهزاده رضا پهلوی در شهر بُن-جمهوری فدرال آلمان




******************

سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی بزبان انگلیسی در کنفرانس مطبوعاتی در شهر بُن- جمهوری فدرال آلمان، که به بررسی نقض حقوق بشر در ایران زیر چکمۀ های خونریز ملایان اختصاص داشت .

بخش نخست:



بخش دوم:




پاسخ شاهزاده رضا پهلوی به پرسش در بارۀ رابطۀ نقض حقوق بشر در ایران و برنامۀ اتمی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در کنفرانس مطبوعاتی برگزار شده در شهر بُن، واقع در جمهوری فدرال آلمان:





سخنان صریح شاهزاده رضا پهلوی خطاب به گروهی از ایرانیان در شهر بُن، واقع در جمهوری فدرال آلمان:




-------------------------------
گفتگوی کیانوش رشیدی،
خبرنگار و برنامه ساز رادیو صدای ایران-هوستون
با بانو مینا احدی،


عضو کمیتۀ بین المللی علیه سنگسار و اعدام:


بانو مینا احدی

شنبه ۲۰ مارس ۲۰۱۰


درودهای من در آستانۀ فرارسیدن سال 7032 ایرانی


در آستانۀ فرارسیدن سال نوی 7032 ایرانی،

به روان جانباختگان رستاخیز نوین مردم ایران بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی از "ندا"ی جاودان سرزمین ما گرفته تا "سهراب" و "محمد علی زمانی" و "آرش رحمان پور" درود می فرستم. درود می فرستم بر روزی که آنها زاده شدند و درود می فرستم بر آنها در روزی که جان شیرین خویش را در راه آزادی مردم و میهن ما، پیشکش کردند،

از راه دور بر جاهایی که آنها اکنون "آرمیده" اند بوسه می زنم.

بر دستان مادران و پدرانی که این قهرمانان را به مردم و میهن ما پیشکش کردند، بوسه می زنم!

نبرد آزادی خواهانه و رستاخیز نوین مردم ایران بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را ستایش می کنم. پیروزی از آن مردم و سرزمین ماست. این دیر یا زود دارد، سوخت و سوز ندارد.

به همۀ انسانهای ایرانی که در بند رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، در سیاهچالهای این رژیم بغایت ضد ایرانی هستند و برای آزادی مردم و میهن ما مبارزه می کنند، درود می فرستم. در نخستین ثانیه های سال نو با همۀ این انسانهای ایرانی خواهیم بود.

به روان پاک پادشاهان ایران زمین، رضا شاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر درود می فرستم،

به روان خواهر از دست رفته ام، به روان مادر از پیش ما سفر کرده، به روان مادربزرگ مهربان و همیشه خندان و در گور آرمیده، به عموهایی که اکنون در میان ما نیستند، درود می فرستم،

به دایی جان مهربان که چندماه پیش سفر سی سالۀ خویش بسوی "حقیقت" را آغاز کرد و اکنون در میان ما نیست، درود می فرستم،

به خواهرانم، برادرانم،، همسران و فرزندان آنها درود می فرستم،

به تک تک ایرانیانی که بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی مبارزه می کنند، درود می فرستم،

به شاهزاده رضا پهلوی ، پرنسس یاسمین پهلوی، شاهدخت ها "ایمان"، نور" و "فرح" درود می فرستم،

به شهبانو فرح پهلوی، این بانوی نیکوسرشت و نیکوکار درود می فرستم،


و در پایان، به پدر بزرگوارم، بزرگِ همۀ خانوادۀ بزرگ ما درود می فرستم و برایش زندگی جاودانی را آرزومندم.


کیانوش رشیدی

بیست و نهم اسفندماه 7031 ایرانی
برای نوروز

سروده ای از سرایندۀ میهن ما آقای جمشید پیمان




گونه ات حالِ شقایق دارد
و فَلق می شِکُفَد ،
زیر آسودگی یِ چشمانت.
نه هراسی ،
نه سرابـی ،
گلِ سرخی این بار ،
و رفیقی که ببخشد به زمین
برکتِ دستِ تـورا .
تـو ، دلِ سرخت را ،
بگذاری سر هر شاخه یِ خشک
و نهالی بنشانی که گُلش ،
رنگی از عشق به چشمم بزند.
من
دلم را به تـو می بخشم ،
ولبِ تشنگی ام
دلِ شادانِ تـو را می نوشد .
نه هراسی ،
نه سرابی ،
گلِ سرخی این بار .



با بهترین درودها ،فرا رسیدن سال 1389 و آغاز بهار را شادباش می گویم.

برایتان تندرستی و سرفرازی و پیروزی آرزو می کنم .


جمشید پیمان
نوروز ایرانیان آزاده پیروز!

سال 7032 ایرانی سالی پر از شادی و تندرستی برای ایرانیان راستین!

لبان ایرانیان راستین پرخنده و دلهایشان شاد باد!

سرنگون باد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی!


کیانوش رشیدی

بیست و نهم اسفندماه سال 7031 ایرانی




پنجشنبه ۱۱ مارس ۲۰۱۰


سروده ای از آقای جمشید پیمان:



بر سبحه و سجاده ات ای شیخ زنم سنگ
---


عـیـبـم مکن ای شیـخ که مـن کـافِرِ دیـنـم
مــن کـافــرِ دیـن تــوام و شــاد کـه ایــنــم

تـــو عــابــدی و زاهــد و مـحـراب گـُزیـنـی
مــن رِنــدَم و بَـدنــام و خـرابــات نِـشـیـنـم

بــی هـوده مَــده وعـده مَـــرا آتـــش دوزخ
مــن دوزخـیــَم ،دوزخی یِ روی زمــیــنـــم

تــو کـعبـه گـُزیدی که بــگیـری رهِ فـردوس
مــن هـم دوسه خِـشـتی ز جهنـّم بگزینـم

بر سبحه و سجاده ات ای شیخ زنم سنگ
جُـز رِیــب درآن چـهـره ی صـد رنگ نـبـیـنـم

پنهان زتو ، هر شب بِـزنـم باده ی نـوشیـن
هـرچـند که از خُـبـث ، نـشینی به کمـیـنـم

رسـواتــر از آنــم که به وَهـمِ تــو بــگـنـجـد
خـاکِ درِ مـیــخـانــه بُــوَد نـقـش جـبـیـنــم

بَــــر مــنـبــرِ تـزویــر ،نـمـایی رخ خـــود را
مــن نـقـش دلــم جُـز بـه خـرابـات نـبـیـنـم

سهم تـو اگر گشتـه هـمه چشمه یِ کوثـر
بـَـر رَغــمِ تـو ، خُــم خــانه بُــوَد خُـلدِ بَرینم

زآن روز کـه باحُـکـمِ تـو پـیـمانـه شـکستند
آکـنـده زِ انــــدوه و پــریــشـیــده تــریـــنــم

فتـوای تو از خلقِ ستـم دیـده بسی کُشت
زآن روی چـنین غــرقـه در انــدوهِ مِـهـیـنـم

نـابُـود بـه فـرمـانِ تـو شد شــادیِ مـردم
پُــرسـنـد چـرا غــم زده و زار و حَــزیــنــم؟

افـسونِ تـو در سـیـنـه یِ مــن جـای ندارد
مــن اهــلِ خــرابـات و نَـگـردم زِ یــقــیـنـم

خـوفی زتـو دیـگر بـه دلـم نـیـسـت ازیـراک
بـا ساقـی یِ آگــه دل و فـــرزانــه قــریــنـم

نگشود دهــان جز به سخن از می صافـی
تــا از لـبِ شـکّر شکنـش بـوسـه بــچـیـنـم

جمعه ۱۹ فوریهٔ ۲۰۱۰




به هوش باشیم! کنسرت گروه "ملا بانو" در اروپا

هم میهنان!

هما نگونه که آگاهید، در پی فرستادن دارودستۀ "ارکستر پیام صلح و دوستی" از سوی وزارت ارشاد کاملا اسلامی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به اروپا و افشاگری ها و اعتراض های ایرانیان علیه آنها و بویژه اعتراض ایرانیان در هلند به حضور این دارودسته در اروپا، آنها شبانه فرار را را بر قرار ترجیح دادند و به تهران گریختند.
این درحالی است که این دارودسته تصمیم داشتند، در پی کنسرت در اروپا، نخست به آمریکا و سپس به کانادا بروند.

اکنون و در پی این بی آبرویی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، وزارت ارشاد کاملا اسلامی ملایان، با ترفندی دیگر، گروهی دیگر را برای اجرای برنامه به اروپا فرستاد. این ترفتد جدید، فرستادن گروه"مهربانو" به اروپا می باشد، که همۀ نوازندگان آن زن هستند.

این درحالیست که پریچهر خواجه، سرپرست گروه، در گفتگو با "رادیو فردا" گفته است که در ایران نمی توانند کنسرت اجراء کنند.

و فراموش نکنیم که ماموران سرکوبگر رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، در روز بیست و دوم بهمن ماه، با یورش به تظاهرات مردم ایران ، بویژه بانوان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و حتی بر اساس برخی گزارش ها بانویی بنام"لیلا زارعی" به ضرب گلولۀ مزدوران رژیم جان باخت و هنوز خون جوانان ما بر روی خیابانهای میهن ما پاک نشده است.

حال رژیم اشغالگر به یک گروه موسیقی بانوان اجازه داده است که در اروپا کنسرت برگزار کنند.

بر اساس گزارش های رسیده، گروه "مهربانو" به سرپرستی پریچهر خواجه، امروز شنبه سیزدهم فوریه در بروکسل، پایتخت بلژیک کنسرت دارند.

گروه "مهربانو" که نام "ملا بانو" بیشتر برازندۀ آن است، تصمیم دارد در روز بیست و یکم فوریه در شهر کلن(آلمان) و در پی آن در روز بیست وهشتم فوریه در شهر هامبورگ(آلمان)کنسرت برگزار کند.

به هوش باشیم و این حربۀ جدید رژیم اشغالگر اسلامی، ضد فرهنگی و ضد ایرانی را افشاء کنیم.

با این گروه نیز باید همانند دارودستۀ ارکستر "پیام صلح و دوستی" رژیم برخورد کرد و از برگزاری کنسرتهایش جلوگیری نمود.

آساره شکارچی، گهرناز مسایلی، مژگان ابوالفتحی، آزاده احمدی و گلنوش صالحی، دیگر اعضای این گروه می باشند.

کیانوش رشیدی


بیست و چهارم بهمن ماه هفت هزار و سی و یک ایرانی

پریچهر خواجه، سرپرست گروه"ملابانو"، موسوم به مهربانو

*
محل برگزاری کنسرت در کلن:

http://events.kodoom.com/52478034/Mehr-Ensemble-Traditional-Koln

محل برگزاری کنسرت در هامبورگ:


http://events.kodoom.com/52479033/Mehr-Ensemble-Traditional-Hamburg

دوشنبه ۱۵ فوریهٔ ۲۰۱۰

از سری تازه ترین کارهای نقاشی من:





کیانوش رشیدی
بیست وششم بهمن ماه هفت هزاروسی یک ایرانی

پنجشنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تازه ترین کار نقاشی من:

"شطرنج"









کیانوش رشیدی
هفتم بهمن ماه هفت هزار و سی ویک ایرانی

شنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰



چه شد که زن حلالشان را حرامشان کردند؟



جمشید پیمان


آقای همنشین بهار در سایت های دیدگاه و پژواک ایران طی مقاله ای ، مثل همیشه دلنشین و خواندنی، به برداشت من توضیحی سوگمندانه ونفرین آمیز در مورد مهندس مهدی بازرگان داده اند. نمی دانم حال و روز آزادی خواهانی که به خمینی اقتدا کردند ، از جمله آقای بازرگان ، و سردر خط فرمانش نهادند ، تا چه اندازه مصداق این بیت از ناصر خسرو قبادیانی ؛
تو خود چون کنی اختر خویش رابد
مدار ازفلک چشم نیک اختری را
یا این بیت از همان شاعر؛
چون نیک نظرکرد پرخویش درآن دید
گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست
یا این دوبیت از فردوسی بزرگ ؛
سرنابکاران برافراشتن
وزایشان امید بهی داشتن
سررشته ی خویش گم کردن است
همان مار در آستین پروردن است ، می باشد؟

باری ، خمینی سه روز پس از مستقر شدنش در جایگاه رهبری بلامنازع و پس از آن که توی دهن دولت بختیار کوبید ، فرمان نخست وزیری را برای مرحوم مهندس مهدی بازرگان صادر کرد. متن فرمان خمینی که در تاریخ پانزدهم بهمن پنجاه و هفت صادر شد، از این قرار است:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای مهندس بازرگان

بنا به پیشنهاد شورای انقلاب بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مامور تشکیل دولت موقت می نمایم تا ترتیب اداره ی امور مملکت و خصوصا ً انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره ی تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید. مقتضی است که اعضای دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده ام تعیین و معرفی نمایید. کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سازمان یافتن امور کشور خواهند نمود. موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحله ی حساس تاریخی از خداوند متعال مسالت می نمایم.
روح الله الموسوی الخمینی



چند نکته ی ناقابل:
1- حق شرعی ، همان حشو زائدیست که آش کشک خاله ی سی و شش ملیون ایرانی شیعه و سنی و مسیحی و یهودی و زردشتی و بهائی و اهل حقی و کمونیست و غیر کمونیست گردید و به پای خورنده و ناخورنده اش حساب شد .
2- حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم .... همان صیغه ی مبالغه ایست که از بد ورود خمینی به ایران به مردم ایران تحمیل گردید. کجای تظاهرات وسیع و متعدد مبین و اثبات کننده ی امراکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت است؟ فرض گیریم چنین باشد که خمینی مدعی شده است. نباید پرسید که :
3- وجه قانونیش از کجا آمده است ؟ خمینی میتوانست به پشتوانه ی انقلاب، دولت موقت تشکیل دهد . اما حق نداشت به اعمالش جامه ی قانون بپوشاند. او این کار را کرد. طرفدارانش ، که در آن روزگار کم هم نبودند ، یا حالیشان نبود یا برایشان اهمیتی نداشت. مخالفانش هم در وضعیتی نبودند که بتوانند جلوی وقوع فاجعه را بگیرند . خود آقای مهندس بازرگان و اعوان و انصارش هم که علیرغم تعارفات و تکلفات ظاهری مبنی بر عدم توانائیشان ، از شادی در پوستشان نمی گنجیدند و چنان غرق در پیروزی مست کننده بودند که حاضر نبودند غنیمت دم را فدای بیداری کشی های دراز مدت بعدی کنند .
4- مهم ترین وظیفه ی تعیین شده برای مرحوم بازرگان در این فرمان عبارت بود از انجام رفراندم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره ی تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی . در آن هنگامه کسی از آقای خمینی نپرسید شما چه کاره هستی که نوع نظام را در فرمان نخست وزیری و تشکیل دولت موقت تعیین میکنی؟ کسی نپرسید چرا نام جمهوری اسلامی را به ملت تحمیل میکنی؟ آنروز کسی به این امر توجه نکرد. به ویژه شخص مهندس بازرگان گویا این جمله را اصلا و ابدا ملاحظه نکرده بود. شاید هم دیده بود و به روی خودش نیاورده بود. شاید هم آن را فاقد اهمیت تلقی کرده بود. هکذا اعوان و انصار بازرگان . بعدها وقتی که بازرگان گفت جمهوری دموکراتیک اسلامی میخواهد، با ضربه گوش نواز خمینی مواجه شد که این حرفها اندازه ی قد و قواره ی تو نیست و گفت جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. خمینی در حقیقت یاد بازرگان می آورد که مرد مومن مگر تو فرمان نخست وزیریت را نخوانده ای؟ مگر ندیده ای که در آنجا به صراحت از تو خواسته ایم که رفراندم راه بیندازی برای ایجاد جمهوری اسلامی؟ پس چرا دبه در می آوری و سعی می کنی تیر از کمان رها شده را به شست بازگردانی؟ ملاحظه می فرمائید که خمینی حرفش را رک و پوست کنده زده بود. این مهندس بازرگان و امثال او بودند که سرشان را زیر لحاف کردند و به گفتن انشا الله گربه است، بسنده کردند .
5- خمینی در این فرمان گفته بود مجلس موسسان تشکیل بشود تا قانون اساسی نظام جدید، که اسمش را معین کرده بود، تدوین گردد. مجلس نمایندگان ملت مورد نظرش هم در این فرمان اسم بخصوصی ندارد . نه مجلس شورای ملی است و نه مجلس شورای اسلامی. خمینی گفته بود انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر اساس قانون اساسی جدید انجام بگیرد خمینی وقتی خودش هم مطمئن شد که سنبه اش حسابی پر زور است هم مجلس موسسان را تبدیل به مجلس خبرگان کرد و هم مجلس شورای ملی را به مجلس شورای اسلامی مبدل ساخت.

البته باید اذعان کرد که این سنبه ی پر زور را بیشتر از آن که مدیون تظاهرات عظیم و پشت سر هم ملت در قبل از بیست و دوم بهمن باشد، مرهون سرکوب بی رحمانه ای بود که از همان فردای سقوط رژیم پیشین آغاز فرمود. در این میان مخالفان و معارضان آزادیخواه و همه ی کسانی که نمی خواستند از این افسد تمکین کنند ، قربانی این سرکوب شدند که در صدرشان همین مجاهدین خلق قرار داشتند.کار نمدمالی کردن نیروهای آزادیخواه را خمینی بی واهمه از واکنش دولت بازرگان به پیش برد . بازرگان هم وقتی که دید نمی تواند نمد مال خوبی برای خمینی باشد به شکل خفیف کناره گرفت.

اما نکته ای که به نظر این جانب از همه وحشتناک تر می نماید در پاسخی قرار دارد که بازرگان در پاسخ به امریه خمینی میدهد. کل پاسخ بازرگان خواندنیست و کسانی که اهل عبرت آموزی هستند از حواندنش خسته نمی شوند. با هم بخوانیم :

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای بزرگ را شکر می کنم که چنین اعتبار و حسن شهرتی را که به هیچ وجه اهلیت و لیاقت آن را نداشتم به من ارزانی داشته ، همین موهبت الهی باعث شده که آیت الله ابراز اعتماد و ارجاع چنین ماموریتی را به بنده عنایت فرمایید و همچنین تشکر از ملت ایران می کنم که آیت الله مکرر تاکید فرموده که " به نام ملت " همصدای ملت و برای ملت گامها و صداهای خود را برداشته و بلند کرده.این ماموریت یعنی سیاست دولت موقت و تشکیل حکومت در شرایط بسیار دشوار و خطرناک عظیم ترین شغل و وظیفه و در عین حال بزرگترین افتخاری است که به بنده واگذار شده است و شاید حق داشته باشم بگویم که دشوارترین وظیفه و کاری است که در طول تاریخ 72 ساله ی مشروطیت ایران به نامزدها و ماموران نخست وزیری دیگر داده شده باشد.قاعدتا با توجه به جثه ی نحیف و نواقص و معایب خودم نمی بایستی قبول این مسوولیت را کرده ، زیر بار چنین امری رفته باشم.ولی از یک طرف بنا به ضرورت و وظیفه و مسوولیت طبیعی و انتظاری که داشتند مجبور بودم ، ناچار شدم قبول کنم و مخصوصا ً با تاسی به رویه و سنتی که خود آیت الله در سراسر دوران اداره ی رهبری جنبش داشته اید و با عزم راسخ و ایمان کامل به خدا و اعتماد به موفقیت این راه رهبری فرموده اید ، من هم همین راه را می پیمایم و این اولین درسی است و اولین دستوری است که از آیت الله گرفته ام و فرمایش حضرت علی ابن ابی طالب (ع) را به کار بسته ام و پیغمبرم که فرموده اند وقتی در برابر امر خطیر و کار مشکلی قرار گرفتید تردید نکنید ، وارد شوید به حول و قوه ی الهی مشکلات و مسایل حل خواهد شد.بنابر این عرض می کنم که با امید به خدا و امتنان از آیت الله و انتظار از ملت ایران و ملت جهان این ماموریت و خدمت خطیر را قبول و تعهد کرده ، برای مخاطرات و زحماتش آماده ام و تا آن جا که مربوط به بنده باشد کوشش و منتهای کوشش و نهایت جهاد را در راه ملت عزیز ایران خواهم کرد.و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
مهدی بازرگان


باز هم چند نکته ی ناقابل دیگر:
1- ملاحظه کنید چه کسی سکان کشتی را به دست می گیرد و فرمان خمینی را اجابت می کند . مرحوم بازرگان در آغاز نامه اش به خمینی با صراحت تمام میگوید که به هیچ وجه اهلیت و لیاقت داشتن چنین اعتبار وحسن شهرتی را نداشته است. این موهبت الهی بوده است که به دل خمینی انداخته است که به بازرگان اعتماد کند و چنین ماموریت خطیری را به وی ارجاع نماید.
2- باید خدمت مرحوم بازرگان عرض کرد که این امر هیچ دخلی به موهبت الهی ندارد. بلکه اولا فقط و فقط ناشی از دید تیز بین خمینی بوده است که خوب می دانسته است برای کاری که لازم دارد، چه مهره ای را انتخاب کند . و ثانیا به فرصت طلبی شما جناب مهندس بازرگان مربوط می شود که اگر عبا و عمامه ی قدرت را ندارید ، لا اقل خلعت شبه قدرت خمینی را بر دوش بیندازید.
3- باید به مرحوم مهندس بازرگان گفت شما که خود را پهلوانی می شناسید که توان کشیدن چنین کباده ای را ندارید و از بلند کردن چنان گرزی عاجزید، به امید چه چیزی و بر اساس چه نوع محاسبه ای، فرمان خمینی را بر دیده نهادید و گردن در زیر بار خواست های او خم فرمودید. وقتی که در پاسخ به خمینی ابراز میداشتید که قاعدتا با توجه به جثه ی نحیف و نواقص و معایب خودم نمی بایستی قبول این مسوولیت را کرده ، زیر بار چنین امری رفته باشم. راست می گفتید یا از باب تعارف چنین افاضه می کردید یا هم حقیقت را می گفتید و هم تعارف می فرمودید؟
4- حقیقت دیگری هم وجوددارد و آن اینکه خمینی هم بر جثه ی نحیف و نواقص و معایب شما اشراف داشته است. فقط او با این آگاهی و اشراف، شما را زیر یوغ خودش کشید تا باری را که ممکن بود بوسیله دیگران به منزل مورد نظرش نرسد، از طریق شما به منزل برساند. شما تا آبان پنجاه و هشت عملا هم نشان دادید که وقتی میگفتید اهلیت و لیاقتش را نداشته اید و نیز وقتی که از جثه ی نحیف و نواقص و معایب خودتان می گفتید ، اگر هم در لحن گفتارتان بوئی از تعارف موجود بوده است ، باعث نشده است که چیزی از حقیقت گفتارتان در مورد توان خودتان از قلم بیفتد یا مکتوم بماند.
5- خمینی جمهوری اسلامی می خواست و شما مرحوم بازرگان جمهوری دموکراتیک اسلامی. خمینی مجلس خبرگان می خواست و شما مجلس موسسان قانون اساسی. خمینی مجلس شورای اسلامی می خواست و شما مجلس شورای ملی.
راستی ممکن است آقای بازرگان بفرمائید شما با خمینی در چه هدفی مشترک بودید که تا فردای اشغال سفارت آمریکا توسط اوباشان خمینی ،با لیت و لعل، گردونه ی خواست های خمینی را به سود عقب مانده ترین و مرتجع ترین بخش جامعه ایران و بزیان ایران و مردم ایران بر دوشتان کشیدید و در مقابل اعتراض ها و پایداری های مبارزین و مجاهدین آزادیخواه ، به سود خمینی و مرتجعین هار و لجام گسیخته ی او سکوت و مماشات اتخاذ کردید؟
از آن چه بر سرشما آقای بازرگان و یارانتان که تن به چنین مذلتی دادید آمد، اگر بنا به گفتن باشد فکر کنم هفتاد مثنوی هفتاد من کاغذی لازم بشود. فقط سر انگشتی عرض میشود که خودتان درباره ی خودتان فرمودید به حیات خفیف خائنانه ادامه میدهید. مرحوم کریم سنجابی که فراری شد و در غربت مرد. حسن نزیه هنوز هم به جرم پیدا شدن آلت مصنوعی و عکس های سکسی در زیر تخت خوابش تحت تعقیب است. مرحوم داریوش فروهر را که باتفاق همسرش تکه تکه کردند. دکتر کاظم سامی را که در مطبش به قتل رساندند. صادق قطب زاده را که به جرم اقدام به کودتا اعدام کردند. امیر انتظام ، سخنگوی دولتتان هم که هنوز زندانیست . . . و همینطور بشمارید تا همین امروز.
من به دنبال مقصر نمی گردم . هرکس که در این میدان خطا و اشتباهی کرده است بهایش را هم پرداخته است. اینها را که اندکی از انبوهی بودند گفتم تا شاید این مثل زیبای فارسی را آویزه ی گوشمان کنیم که :
لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود و نفرین بر چشمی که بی موقع بسته شود . یعنی بکوشیم بخصوص در امور خطیر و سرنوشت ساز ،بی موقع چشمانمان را نبندیم و هکذا بی وقت دهانمان را نگشائیم .

پنجشنبه ۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰




ایرانیان و "آنها"!


گفتیم: باید گفت"مرگ بر ولایت فقیه!"
"آنها" گفتند: این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند.

گفتیم: باید گفت"استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی!"
"آنها" گفتند: این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند.

گفتیم:باید گفت"نفرین بر خمینی!"
"آنها" گفتند: این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند.

گفتیم: باید گفت"مرگ بر خامنه ای!"
"آنها" گفتند: این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند.

گفتیم:باید گفت"مرگ بر جمهوری اسلامی!"
"آنها" گفتند: این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند.

گفتیم:باید گفت"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!"
"آنها" گفتند: این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند.

گفتیم:باید گفت"اوباما، اوباما! یا با اونا، یا باما!"
"آنها" گفتند: این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند.

و اینکه، هی ما گفتیم این را باید گفت، "آنها"،"نه" گفتند.

ایرانیان اما، در راستای رستاخیز نوین خود و مبارزه برای سرنگونی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، بی اعتنا به گفتۀ "آنها" در کوچه ها و خیابانها گفتند:
"مرگ بر ولایت فقیه!"؛
"استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی!".

مردم ما، همزمان با پاره کردن و به آتش کشیدن عکس های خمینی گجستک گفتند:"نفرین بر خمینی!"؛

مردم ما با صدای رسا شعار دادند:"مرگ بر خامنه ای!".

ایرانیان، با دادن شعار:"مرگ بر جمهوری اسلامی!" نفرت خویش از "جمهوری اسلامی" را، در هر شکل آن، به جهانیان اعلام کردند.

مردم ما، برای اینکه با مماشات گران بین المللی با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، تعیین تکلیف کنند، شعار دادند:"اوباما، اوباما! یا با اونا، یا با ما!"؛

ایرانیان برای اعلام سیاست خارجی خود فریاد برآورند:" نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!".

امروز، هفدهم دی ماه 7031 ایرانی، مردم ما شعار می دهند:"نابود باد حجاب اجباری!"
امروز دوباره، "آنها" می گویند:
"این شعار را نباید داد، چون حکومت کودتا سوء استفاده می کند."

ایرانیان یکبار برای همیشه به "آنها" می گویند:
" ما را به خیر شما امید نیست، شر مرسانید!". و اینکه :"ما خود تعیین می کنیم، چه هنگام، چه شعاری باید داد!".

سرنگون باد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی!
نابود باد حجاب اجباری!

کیانوش رشیدی
هفدهم دی ماه 7031 ایرانی، برابر با روز ملی"کشف حجاب" و مبارزه با حجاب اجباری!

-------------------------------------


نـگاه کـن که خـیـابـان زکُشته لبریز است


سروده ای از : جمشید پیمان

کَـسـی زحـــالِ دلِ خسته ام خــبــر دارد
که تـیــغ شـیـخ سـتـمـکـار بَـر جـگـر دارد

در آن زمـان کـه سـپـردم بــه او دلِ کـانـا
خـبـر نـبُـود مـرا ،او چـه هـا بـه سـر دارد

گجسته شیخ،مرا وعده های شیریـن داد
درخــتِ تـلـخ ِخـیـانـت ، کـجا شِـکـَر دارد؟

بـه سر مَـزَن که ؛ خمینی ز رَه برونم کرد
چه کس به همرهی خصـم ، گام بردارد؟

بـه طِیلَسانِ زمستان ، چرا شَـوی پنـهان
دلـت اگـر بــه بــهـاران ، دمـی نـظـر دارد

خـروش و خیـزش تو ،ره گشا شود اینجا
که بـغـض هایِ فـرو خفته ،کی اثر دارد؟

نـگاه کـن که خـیـابـان زکشته لبریز است
به سینه،کشته ی ماخشم ِشعله وردارد

رهـا نمی شود به تـمنا زفتنه، کس اینجا
مـگر که کـوچـکِ جـنـگل ، تـفـنـگ بـردارد

-------------------------

چهارشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۹

یک نقاشی
و
یک عکس!


پیوندی بسیار زیبا، میان آنها





پیوندی میان مبارزات زنان از آن هنگام، تا این هنگام.

نقاشی، بیش از دوصد سال عمر دارد و از فرانسه می گوید؛

و

عکسی دوروزه؛


که مبارزات زنان سرزمین ما بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را نشان می دهد!

اما گویی هردوی آنها در یک زمان آفریده شدند.

در هر دو جا؛


زن، این زیباترین آفریدۀ خدا؛

میانجی؛

و

نشانۀ آزادی است!


کیانوش رشیدی

نهم دی ماه هفت هزار و سی و یک ایرانی

سه‌شنبه ۲۹ دسامبر ۲۰۰۹




توطئۀ قتل موسوی، کروبی، خاتمی در شرف تکوین است!


در سالهای ریاست جمهوری محمد خاتمی، با فتوای غیر علنی آیت الشیطان هایی همانند مصباح، بانو پروانه فروهر و داریوش فروهر را مثله، مثله کردند.

چندین نویسنده و شاعر را در خیابانها کشتند.

امروز اما با فتوای علنی کسانی همانند "واعظ طبسی" که نمایندۀ حکومت اموی-اسلامی در خراسان می باشد، "رهبران فتنه، محارب می باشند."

آخوندهایی همانند واعظ طبسی، این پدرخوانده های رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، امروز اما، در روز روشن فتوا به قتل نخست وزیر خمینی، رییس مجلس خمینی و وزیر ارشاد و رییس جمهور وقت خود می دهند

مار سمی و زخم خورده، که همانا رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی است، بر طبق قانون طبیعت، در واپسین دقایق زندگی خود نیش بر دُم خود می زند و تلاش دارد این دُم را گاز بگیرد.

جنایات موسوی در حق مردم ایران را می دانم.

می دانم که چگونه کروبی در مجلس رژیم حکومت کرد و "حکم حکومتی" در بارۀ مطبوعات را در مجلس رژیم خواند.


می دانم که خاتمی، هم در هنگامی که وزیر ارشاد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی بود، و هم هنگامی که "لقب" رییس جمهوری این رژیم را بر روی خود داشت، با ایرانیان چه کرده است.

اما! من، همانند یک ایرانی،همانند یک هوادار پادشاهی در سرزمین ما، که از حقوق انسانی تک تک ایرانیان دفاع می کند، حکم قتل موسوی، حکم قتل کروبی و حکم قتل خاتمی و محارب خواندن آنها از سوی آخوندها و از جمله آخوند "واعظ طبسی" را محکوم می کنم.

کیانوش رشیدی

هشتم دی ماه هفت هزار و سی و یک ایرانی



هشدار!

توطئۀ خبرگزاری رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی،

برای کشتار هم میهنان یهودی، ارمنی، آشوری، کلدانی، و

هم میهنان باورمند به آیین های زرتشتی،بهاییت و مسیحیت!




خبرگزاری حکومتی "ایرنا" در نوشته ای که تاریخ امروز، سه شنبه، هشتم دی ماه 1388 را در زیر خود دارد، مدعی شده است بانوانی که در تظاهرات عاشورا بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، روسری از سر برداشته اند، غیر مسلمان هستند.
خبرگزاری حکومتی "ایرنا" می نویسد:
"به گزارش ايرنا در تصاويري که خبرگزاري هاي خارجي اخيرا منتشر کرده اند خانمي در ميان اغتشاشگران مشاهده مي شود که صليب به گردن دارد و باز بودن قسمت جلوي بدن وي به همراه روسري که از سرش افتاده به خوبي از غير مسلم بودن وي حکايت مي کند.

همچنين در تصوير ديگري دو خانم مشاهده مي شوند که به ظاهر قصد حفاظت از نيروي انتظامي را دارند اما هيچ گونه روسري يا حجابي بر سر آنها مشاهده نمي شود.البته بد حجابي درميان آشوبگران امري عادي بوده و برخي تصاوير دريافتي که حيا و عفت عمومي اجازه انتشار آنها را به ما نمي دهد از رخ دادن اعمال شنيع ميان آشوب طلبان در ظهر عاشورا حکايت دارد اما بر سر نداشتن حجاب آن هم در ظهر عاشورا که حتي اقليت هاي ديني هم براي آن احترام قائلند؛شکي در غيرمسلمان بودن اين افراد باقي نمي گذارد.
...
البته پاره کردن و آتش زدن نمادهاي مذهبي و پرچم هاي هيئات عزاداري و حتي سنگ پراکني به نمازگزاران ظهر عاشورا از ديگر قرائني است که غير مسلمان بودن بخشي از آشوب طلبان را به اثبات مي رساند چراکه اين امر از هيچ مسلماني ولو مسلمان ظاهري هم سر نمي زند."

سرکردگان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و خبرگزاری بدنام و ضدایرانی اش، بدینگونه و با درج این نوشته، کمر به قتل هم میهنان یهودی، ارمنی، آشوری، کلدانی و هم میهنان باورمند به آیین های زرتشتی، بهاییت و مسیحیت بسته اند.

به سرکردگان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی باید گفت:
یک- برداشتن حجاب اجباری، خواست تک تک بانوان آزاده ی ایرانی است. بانوان ایرانی خود را آماده می کنند که در روز هفدهم دی ماه، سالروز "کشف حجاب" در سال ۱۳۱۴، در سرتاسر ایران، حجاب اجباری را از سر بردارند.

دو- بر همه، و بویژه بر سرگردکان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، مانند روز روشن است که همۀ مردم ایران، از هم میهنان یهودی گرفته تا ارمنی، آشوری و کلدانی، و نیز هم میهنان باورمند به آیین های زرتشتی، بهاییت و مسیحیت، دوشادوش باورمندان به اسلام در میهن ما ، به نبرد با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی برخاسته اند.

سه ـ تقسیم نمودن انسانهای ایرانی به مسلمان و غیر مسلمان، نشان از ضد ایرانی بودن رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی دارد، که گزمگان و مزدورانش ، حتی در روز "عاشورا"، ایرانیان را به گلوله بستند و از بامداد امروز سه شنبه، هشتم دی ماه، به "مسجد قبا" در شیراز یورش آورده اند.

چهار-رژیم زخم خوردۀ جمهوری اسلامی که آخرین روزهای عمر خویش را می گذراند، تلاش دارد با پخش خبر غیر مسلمان بودن بانوانی که در تظاهرات بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، روسری از سر برداشته اند، گزمگان خویش را به جان یهودیان، ارمنی ها، آشوریان، کلدانی ها و باورمندان به آیین های زرتشتی، بهاییت و مسیحیت بیاندازد.

هم میهنان!

دوشادوش یکدیگر، توطئۀ نوین رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی بر علیه هم میهنان یهودی، ارمنی، آشوری، کلدانی و باورمندان به آیین های زرتشتی، بهاییت و مسیحیت را محکوم نموده و به پشتیبانی از امنیت آنان و نیایشگاه هایشان برخیزیم!

سرنگون باد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی!
پاینده ایران!
بادا که خرد پاک نگهبان مردم و سرزمین ما باشد!
ما پیروزیم، چون حق با ماست!

کیانوش رشیدی
هشتم دی ماه هفت هزار و سی و یک ایرانی

چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹



شمارۀ سی و هشتم نشریۀ اینترنتی سینمای آزاد

منتشر شد
در این شماره می خوانید:


•زیر ذره بین!...
نگاهی به آزادی
جشنواره سینمای مقاومت ایران در تبعید در برلین) برنامه کامل ) •فیلمساز مردمی !،تریلوژی ساز ولایت فقیه وجنبش مردم!! بصیر نصیبی (یادداشت روز دیدگاه ها) •نوحه سینه‌زنی برای عاشورای آینده-هادی خرسندی- •ما زنان ایرانی خاموش نمی مانیم .لیلا قبادی • »ضرغامی را بیرون از صداوسیما دوست دارم»مسعود کیمیایی•سکوت «سبز»ها• حضور مینو همیلی در کارگاه خادم سینمایی رژیم در تورنتو• از هنرمندان مبارز شیلیایی بیاموزیم• معاونت سینمایی دولت کودتا!از فیلم تهمینه میلانی رفع توقیف می کند•. نقش مخملباف در آغاز سینمای ارتجاعی ج.ا. از زبان سینما بنویس ج. ا •آذری سرخ( پروانه قاسمی ) •جایزه پروین برای بهرام؟؟؟ مهستی شاهرخی• شهره آغداشلو معارض بود، موافق شد،موافق بود، معارض شد! •مدیر امور سینمایی دولت کودتا !با 400 هنرمند دیدار کرد• قطار قم / مشهد به ضد انقلاب پیوست! •فیلمسازان ج. اسلامی به جای،فیلم سازی داور جشنواره دوبی می شوند• پشت پردهً مرگ بر کلمبوس(حکایتی حقیقی)ن- مرآت • و...
•بخش های دیگر
با یاد بیژن مفید•
گفتگوی بصیر نصیبی با بیژن مفید در سال1347 ودر سالن تئاتر سنگلج، حرفهای جمیله ندایی در باره بیژن • 30سال سینما در جمهوری اسلامی( طرح بازگشت تبعیدیها) پژوهش وگزارش از بصیر نصیبی• تجزیه وتحلیل فیلم. ایرج بهرآبادی• دیدگاه ها واندیشه ها: زنی در میان جنگ سالاران سارا نیکو ،مرز جدا کننده وفادارن به نظام با وفاداران به جنبش آزادیخواهی .حنیف حیدرنژاد• سینمای جمهوری اسلامی از دیدمطبوعات داخلی:
ترنگ عابديان: بهمن قبادی فيلم من را به سرقت برده است،« محاکمه در خیابان»؛ اندر حکایت قالب کردن بدل به جای اصل• تحلیل چند فیلم برتر هیچکاک •مراحل درخواست پناهندگی در آلمان حنیف حیدرنژاد •فرم ومحتوا دراکسپرسیونیسم آلمانی فریبرز دهقان پور...
• فایل تصویری
فیلم جدید داریوش شیروانی آماده شد • سینمای زیر زمینی ایران ومسلم منصوری •برای یک لحظه آزاد ی( آرش ریاحی)• ویکتور خارا. هنرمند مبارز شیلیایی.

دوشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹



امروز در سرتاسر ایران، "منتظری" بهانه بود، کل رژیم نشانه بود!

مشت کوبندۀ مردم ایران بر دیوار استبداد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی!



مردم قهرمان ایران، امروز سی ام آذرماه و در آستانۀ" شب یلدا"، یکبار دیگر مشت کوبنده ای بر دیوار استبداد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی کوبیدند.
امروز، مردم ایران در سرتاسر میهن ما، در گذشت حسینعلی منتظری را بهانه قرار دادند، تا یکبار دیگر به سران رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی بگویند با تمامیت این رژیم مخالف هستند.
امروز مردم ایران، در سرتاسر ایران و بویژه در شهر "قم" که نخستین جرقه های توطئۀ شوم و ضد ایرانی سال 1357 تازی در آنجا زده شد، با شعارهای "مرگ بر دیکتاتور!"، "دیکتاتور بداند، نهضت ادامه دارد!"، بار دیگر به سران یاوه گوی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی یاد آور شدند:"ما آزادی مردم و میهن خود را بدست خواهیم آورد!"
مردم میهن ما، امروز با سردادن شعار:"ما، نوه های کوروشیم، دیکتاتورو می کشیم!" و آنهم در آستانۀ بسر آوردن "شب یلدا" و جشن زایش خورشید،جشن زایش مهر، با صدایی رسا به سران رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی گفتند:" ما، کوروش،نخستین انسان، که فرمان آزادی انسان در سرتاسر جهان صادر کرد را، فراموش نمی کنیم و نه تنها این پیام آور آزادی را فراموش نمی کنیم، که، ما نوه های کوروشیم! و همانند کوروش برای آزادی انسان مبارزه می کنیم!".
مردم ایران، امروز یکبار دیگر و در سرتاسر ایران در یک همه پرسیِ اعلام نشده شرکت کردند و به سران رژیم اشغالگر گفتند:"منتظری بهانه است، کل رژیم نشانه است!.
به سوی جشنِ زایش مهر، جشن زایش خورشید و بسر آوردن شبی "بلند " می رویم.
شب "بلند" و سی ویک ساله بر میهن ما به پایان خود نزدیک می شود و شب پرستان، به زباله دانی تاریخ سپرده خواهند شد.

کیانوش رشیدی
سی ام آذرماه هفت هزار و سی و یک ایرانی
---------------------
شعار "ما نوه های کوروشیم، دیکتاتورو می کشیم" در فیلم زیر:

یکشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹




"ترک عادت موجب مرض است!"


اما


" زیر آب رفتن عادت کوض است!"





به عکس بالا بنگرید.
بیش از صد سال از عمر آن گذشته است.
در عکس سخن بر سر یورش مارها و کژدم های عمامه بسر اسلامی به انقلاب مشروطه است.
آن مارها و کژدم ها ، که آن هنگام نیش خویش را بر تن ایران و ایرانی فرو کردند، امروز دیگر زندگی نمی کنند.
خمینی، خامنه ای، احمدی نژاد ، یزدی، جنتی، واعظ طبسی و خمینی پرستان در هر رنگ و لباسی، مارها و کژدم های اسلامی امروز ی هستند که بگویند:
"نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است"
و مصداقش را بیاورند که اینگونه می گوید:
"ترک عادت موجب مرض است!"
آنها نمی دانستند و نمی دانند که ما ایرانی ها از دیر باز می گوییم:
" زیر آب رفتن عادت کوض است!"


کیانوش رشیدی
بیست و هشتم آذرماه هفت هزار و سی و یک ایرانی



سه حرکت غیر اخلاقی هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) در یک نگاه




خبر رسیده است که هوشنگ ابتهاج(ه.اسایه) در سالهای گذشته با سید علی خامنه ای، ولی وقیح رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی دیدار و گفتگو کرده است.
علی معلم دامغانی، یکی از شاعر-مزدورانِ "ولایت مدارِ"!! رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، در گفتگویی با پایگاه اطلاع رسانی "دفتر حفظ و نشر آثار خامنه ای" گفت:
"چند سال پیش، به اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) به خدمت آقا رسیدیم... آقا بتازگی شعری از آقای سایه را خوانده بودند...آقا در این دیدار آقای سایه را تشویق کردند..."
این گفته های علی معلم دامغانی در بارۀ دیدار هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) با خامنه ای، نه تنها در پایگاه اطلاع رسانی"دفتر حفظ و نشر آثار خامنه ای" چاپ شد، که وبسایت های دیگر در درون و برون مرز آن را نقل کردند.
هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) حتما این گزارش را خوانده است. اگر نخوانده است، دیگران این خبر را بگوش او رسانده اند. بدین خاطر و اگر دیدار هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) با علی خامنه ای درست باشد:
دیدار هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) با علی خامنه ای، نخستین حرکتِ غیراخلاقیِ از سوی نامبرده می باشد.
اگر هوشنگ ابتهاج(ه.اسایه) با خامنه ای، ولی وقیح جنایتکار رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی ملاقات کرده است و آن را به آگاهی دیگر ایرانیان و از جمله ایرانیان مشغول در حزب متبوعش، یعنی حزب معلوم الحال توده، نرسانده است، دومین حرکت غیر اخلاقی خود را به انجام رسانده است.
از آنجا که هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه)، سخنان علی معلم دامغانی در بارۀ دیدارش به همراه نامبرده را خوانده است و در این باره سکوت می کند، سومین حرکت غیر اخلاقی خویش را رقم زده است.
هرگاه فراموش نکنیم، یک پای هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) در ایران است و پای دیگرش در آلمان.
بر همۀ ایرانیان در آلمان همانند روز روشن است که هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) همواره میان تهران و دیگر شهرهای آلمان در سفر است و در سفرهایش به ایران، به ادارۀ رادیو و تلویزیون رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، رفت و آمد می کند.
در صورت تکذیب خبر رفت و آمد از سوی هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه)، و یا از سوی دیگر نزدیکانش به تهران، متن تندنویسی سخنان وی در رستوران"سفره خانۀ محبوبه" در شهر دوسلدورف آلمان، به آگاهی هم میهنان خواهد رسید که در این سخنان هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) از رفت و آمد خویش به ایران برای دیگران می گوید.
...هرگاه فراموش نکنیم که این هوشنگ ابتهاج(ه.اسایه)، همان هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) است، که در هنگامۀ ریاست صادق قطب زاده بر رادیو و تلویزیون رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و تحریم صدا و سیمای منحوس رژیم، حتی از سوی شاعران و نویسندگان توده ای(که خود هوشنگ ابتهاج نیز در جمع شان بود)، اطلاعیه صادر کرد و گفت:"اشعار مرا در رادیو و تلویزیون بخوانید!"
و هرگاه فراموش نکنیم ،این هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه)، همان هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) است که ماموران فرهنگی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی بر روی اشعارش در ستایش از جنگ ضد میهنی میان ایران و عراق، آهنگ گذاشتند از صدا و سیمای منحوس رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، پخش کردند.
و در پایان اینکه، هرگاه فراموش نکنیم هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه)، همان هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه) است که در وصف سرباز شوروی، یعنی سربازی که به همراه دیگر سربازان شوروی و انگلیسی، سرزمین ما را در سالهای یکهزار و سیصد و بیست-یکهزاروسیصد و بیست وچهار اشغال کرده بودند، شعر "دیر است گالیا!" را سرود!
رفتار غیر اخلاقی، از دیرباز بر قامت هوشنگ ابتهاج، "سایه" انداخته است.
این "سایه"، کسی نیست، جز شخص هوشنگ ابتهاج!

کیانوش رشیدی
بیست و هشتم آذرماه هفت هزار و سی و یک ایرانی

شنبه ۱۹ دسامبر ۲۰۰۹




"نه!"ی بزرگ مردم ایران!

به

رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در سه
رفراندم!


رفراندم نخست:
"روز قدس" 1388، که خمینی دجال، آن را در سال 1358 روز آزادی "قدس" اعلام کرد.
مردم ایران در این روز در یک تظاهرات سرتاسری بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی ، به رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و به مزدورانش در سرتاسر جهان گفتند:
"نه غزه، نه لبنان! جانم فدای ایران!"
رفراندم دوم:
شانزدهم آذرماه 1388:
مردم ایران در یک تظاهرات خودجوش در سرتاسر ایران، عکس های خمینی،نخستین سرکردۀ رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را پاره کردند و به آتش کشیدند و از این راه خشم خود را نسبت به این شیطان بزرگ، به آگاهی سران رژیم و مماشات گران جهانی با آنها رساندند و تکلیف خود را با خمینی و خمینی صفتان در هر رنگ و لباسی تعیین کردند.
رفراندم سوم:
بیست و هفتم آذرماه 1388:
مردم ایران،این بار، و اما یکپارچه به درخواست مضحکانۀ سران رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، برای دفاع از خمینی جنایتکار "نه!" گفتند و از این راه به سرکردگان همۀ جناح های رژیم گفتند:
"نه به خمینی!"
"نه به خامنه ای!"
" نه به کسانی که می خواهند چهرۀ کثیف، جنایتکار و منحوس خمینی را پاک کنند!"

مردم ایران در هر سه رفراندم نامبرده شده در بالا، به راه های گوناگون به رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در تمامیت آن گفتند:
"نه"!
رژیم حقیر، اشغالگر، و جنایتکار جمهوری اسلامی در هر سه رفراندم نامبرده در بالا، از مردم بزرگ ایران شکست خورد.
عمر رژیم حقیر، اشغالگر و جنایتکار جمهوری اسلامی بر لب بام است!
پیروزی از آن تک تک مردم بزرگ ایران است!

کیانوش رشیدی
بیست و هشتم آذرماه هفت هزار و سی ویک ایرانی

سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹




نوید روزهای پربارتر!


مدیریت و کارکنان سایت فراگیر ایران ب ب ب.دات. ارگ، کوچ کشی خود به سامانه ای نوین از هنگامۀ آغاز سال 2010 ترسایی را به آگاهی بازدید کنندگان این سایت رساندند.
سایت فراگیر ایران ب ب ب.دات .ارگ، از هنگامۀ آغاز بکار تا کنون، همواره واپسین گزارش ها از ایران، را به آگاهی هم میهنان در درون و برون مرز رساند.
مدیریت و کارکنان سایت ایران ب ب ب.دات.ارگ همواره نوشته های ایرانیان با دیدگاه های گوناگون را در سامانۀ خویش آورده و بدینگونه ثابت کردند، در انجام وظیفۀ خبرنگاری،" آزادی" را ستایش و از آن همانند "مردمک چشمان خویش" نگهداری کردند.
در شش ماه گذشته و بویژه از هنگامۀ آغاز رستاخیز نوین مردم ایران بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی ، مدیریت و کارکنان ایران ب ب ب.دات.ارگ، با بکارگیری همۀ آنچه که در توان داشتند:
خواب را به چشمان خویش راه ندادند؛
همراه با همۀ مردم ، در خیابانهای ایران بودند؛
با "ندا"ها و "سهراب " ها "جان" دادند؛
با شادی مردم، شادی کردند؛
همراه با تک تک ایرانیان، در اندوه از دست دادن شیرزنان و شیرمردان ایران عزم خود را جزم کردند، مبارزه را تا سرنگونی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و بدست آوردن ازادی برای مردم و سرزمین ما ادامه دهند و بدین خاطر عکس های خمینی، این بزرگترین جنایتکار همۀ تاریخ ایران را ،پاره کردند و به آتش کشیدند.
اکنون اما، ایران ب ب ب.دات .ارگ به خانه و سامانۀ نوین می رود.
پیشاپیش برای مدیریت و کارکنان ایران ب ب ب.دات.ارگ، آغازبکار خوش در این خانه و سامانۀ نوین را آرزومندم.
کوچِ ایران ب ب ب.دات.ارگ به خانه، کاشانه و سامانۀ نوین را به فال نیک بگیریم.
کوچِ ایران ب ب ب.دات.ارگ به خانه، کاشانه و سامانۀ نوین، روزهای پربارتر را نوید می دهد:
نوید سرنگونی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی!
نوید آزادی مردم و سرزمین ایران!

کیانوش رشیدی
بیست و چهارم آذرماه هفت هزار و سی و یک ایرانی

-------------------

http://www.iranbbb.org/

دوشنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۰۹



گزارش فوری در بارۀ

دیدار " پاره شدگان راه ولایت" با رهبر !

در پی پاره کردن و سوزاندن عکس خمینی توسط مردم ایران، گروهی آخوند و آخوندک که شبانه روزی با هم کار می کنند و بر روی یکدیگر تاثیر می گذارند، سازمان"پاره شدگان راه ولایت" را تاسیس کردند.

اعضای این سازمان با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضمون:

" ما همه پاره در، خط رهبریم! "،

" من هم پاره هستم!"،
و

"آمریکا! اسراییل! حال که عکس امام را پاره کرده اید، بیایید ما را هم پاره تر کنید!"،

نزد خامنه ای رفتند.

به گزارش خبرگزاری "پاره نیوز"، خامنه ای خطاب به این آخوندها و آخوندک ها گفت:

"بسم الرَب الپاره و والپاره یین!
خواهران و برادران پاره پاره!
شما امروز مسئله ای را گفتید و می گویید که من در این بیست سال می خواستم بگویم. این مسئله چیزی نیست جز پاره پاره بودن من، بعنوان رهبر شما!
امام پاره الشان که از میان ما رفت، پاره گی ، بعنوان سندی از کارهای شبانه روزی ایشان بر روی من و دیگر برادران، نزد ما، ماند.
البته باید بگویم که هنگامی که قصد انجام دادن کاری دیگر را داشتم، به من گفتند برای بدست آوردن این کار، باید اندکی پاره شوم. من نیز چنین کردم و وقتی به نزد استادم بازگشتم، ایشان پس از معاینه و بازرسی جاهای پاره پاره شدۀ من، آهی از ته دل کشیدند و به من گفتند:" اکنون برای بدست آوردن کاری که می خواهی، دیر شده است، در نتیجه باید بروی در حوزه علمیۀ قم و آخوند بشوی."
باری، خواهران و برادران!
من نیز چنین کردم. بار و بنه بستم و از مشهد بسوی قم رفتم. در میان راه به روش های گوناگون و آشنایی با دیگر همسفران، بر پاره گی خود افزودم تا حوزۀ علمیه قم مرا براحتی بپذیرد.


هنگامی که به حوزۀ علمیۀ قم رسیدم، دربان با کشیدن دست به سراپای من ، کاغذی به دستم داد که در آن نوشته شده بود:" با توجه به درجۀ والای پاره گی حامل این کاغذ ، ایشان می تواند یکباره به کلاس بالاتر برود. و همین گونه هم شد. مرا به کلاس استادی پیر فرستادند که به اندازۀ استادان جوان نمی توانست بر روی من کار کند و بدین خاطر او بیشتر کارهای خود در ارتباط با من را، به همشاگردیهای من واگذار می کرد. خدا رحمت کند آن استاد پیر را بخاطر این کارش!


همشاگردیهای آن دورۀ من ،هم اکنون، رأس و رئوس سازمانهای اداریِ جمهوری ولایی و پاره پارۀ مان می باشند که بیشتر شب ها با هم دعای توسل به یکدیگر را می خوانیم."

به گزارش خبرنگار خبرگزاری "پاره نیوز"، خامنه ای که سخنانش با شعار محکم و دشمن شکن:
" ای رهبر ...ون پاره،
از تو به یک اشاره،
شورت هامونو همین جا

می کنیم پاره پاره!"

دائما قطع می شد، در ادامه گفت:

"دشمن بداند، هرچه بیشتر ما را پاره کند، ما مانند صحنه های فیلم های تخیلی درافراد دیگر تکثیر می شویم. یک نمونه برای شما بگویم:
آن هنگام که "دستغیب" صد پاره شد،تکه های بدن او در جاهای گوناگون پخش شد. در اثر تلاش خواهران و برادران تکه یاب، همۀ تکه های بدن او جمع آوری شد، بغیر از یکی از آن تکه ها! شما خودتان می دانید که سخن بر سر چیست؟"

بنا بر گزارش یاد شده در بالا،اعضای" سازمان پاره شدگان راه ولایت" در پاسخ و یکصدا گفتند:
" آن تکۀ برجسته بود،
رو پشت بوم افتاده بود!"

این پاسخ فی الفور، خامنه ای را به وجد آورد. طوری که روبه آنها کرده و ادامه داد:
"احسنت، احسنت! شما با این پاسختان مرا به وجد آوردید. ببینید بازهم می گویند مردم از آنچه که در میان سران نظام می گذرد، خبر ندارند. این خبرگزاری های بیگانه ببینند که مردم چگونه حتی با این جزییات از حال و احوالِ و مناسبات میان سران نظام آگاهند."

پاره تن، خبرنگار اختصاصی " پاره نیوز" در ادامۀ این گزارش می نویسد:

"رهبر سپس به مصیبت خوانی پرداخت و گفت:
خواهران، برادران! گریه کنید!
از دستغیب می گفتم. از خواهران و برادران تکه یاب می گفتم.
آری گریه کنید، سه روز و سه شب خواهران و برادران تکه یاب، به جستجوی عضو برجستۀ تنِ پاره پاره شدۀ دستغیب پرداختند.
آن هنگام حضرت امام پاره الشَان ، همۀ سران نظام را به جماران فرا خواند و به آنها گفت:" یا این عضو برجستۀ دستغیب را پیدا می کنید و یا اینکه دستور می دهم با عضو برجستۀ شما همان کنند که بر دستغیب رفت! "
ما، یعنی سران نظام، چاره اندیشیدیم. عزم را جزم کردیم که عضو برجسته را پیدا کنیم. من خود به شیراز رفتم و فرماندهی یافتن عضو برجسته را بر عهده گرفتم.
روز چهارم و یا پنجم بود که بناگاه سه عضو برجسته را با فاصله های کم از یکدیگر، پیدا کردیم.مانده بودیم که کدام یک از آنها، از آنِ دستغیب است. لذا، برای بررسی های بیشتر، آن سه عضو برجسته را پیش همسر مکرمۀ دستغیب بردیم.

مشارالیه، با بررسی نخستین عضو برجسته، پس از چند دقیقه لمس کردن آن گفت:
"این عضو که می بینی،
شهد است چوشیرینی،
برجسته در این سینی،
از آنِ اسمال تیغ کش، محافظ اصلی شوهرم بود."(گریۀ همراه با احسنت، احسنت! حاضران)

نامبرده با دیدن دومین عضو برجسته، آهی از ته دل کشید و گفت:
"این عضو، از آنِ رمضان بود
از صبح تا غروب، آویزان بود،
وقت مغرب، به هنگامِ دخول
سربلند و میزان بود."(گریۀ همراه با احسنت! احسنت! حاضران)

باری! مشارالیه تنها با دیدن سومین عضو برجسته، با بی اعتنایی و هنگامی که روی خود را از آن بر می گرداند، گفت:" با اینکه مدتها شده ندیده بودمش، و با اینکه ریشش بلند شده و تغییر قیافه داده است، اما این خودش است، این از آنِ شوهر من است".

خواهران و برادران!
در اینجا بود که برجسته ترین مسئله نظام در آن زمان، حل شد. (گریۀ حاضران)

اما من از این می گفتم که دشمن بداند، هرچه بیشتر ما را پاره کند، ما مانند صحنه های فیلم های تخیلی در افراد دیگر تکثیر می شویم.
برای نمونه، به قیافۀ برادر محمود، رییس جمهور ما بنگرید. به سر و گردن رشید او بنگرید، این سرو گردن رشید شما را به یاد چه چیزی می اندازد؟
بلی! درست حدس زدید، این سروگردن همانند عضو برجستۀ تنِ پاره، پاره شدۀ دستغیب است.
و درست بدین خاطر است که من هرگاه رییس جمهور را می بینم، بر سرو گردن او دست می کشم.
فیلمهای دیدارهای من و رییس جمهور را ببینید، او نخست در برابر من خم می شود، پس از دست کشیدن من بر سروگردن او است که بلافاصله سروگردن رشید خود را بالا می آورد.

و اصلا چرا راه دور برویم؟ به قیافۀ خود من نگاه کنید! به سرم نگاه کنید!آیا با دیدن سر و صورت من، به یاد بیضۀ امام نمی افتید؟(شعار حاضران: "بیضۀ امام تویی! تخم تویی، خروس اسلام تویی!")


بر پایۀ گزارش یاد شده، خامنه ای سخنانش را با این گفته به پایان برد:
" والسلام وعلی وعبادالله الپاره یین! "

خبرنگار "پاره نیوز" در ادامۀ این گزارش بلند، اما پاره، پارۀ خویش می نویسد:
" پس از سخنان رهبر...ون پاره، آخوند پاروی(بر وزن هادوی خوانده شود) به پشت میکروفون رفت و خطاب به رهبر و" پاره شدگان راه ولایت" گفت:
ای رهبر!
کرده ای امروز تو ما را پاره دل، اما
هستیم و بودیم پاره زجای دگر.
گر بفرمایی، آن جای نشان دهیم
ور از آن چیزی مانده باشد،
بی خساست،
مانده را، به این و آن دهیم."
نامبرده سپس به قرائت قطعنامه ای پرداخت که در آن از جمله آمده است:
"یک-از سازمان بهداشت جهانی می خواهیم نماینده هایی به حوزه های علمیه بفرستد تا ما را معاینه کنند و به چشم خود ببینند:
ما اهل شوخی نیستیم،
علی تنها بماند!
دو- از برادر محمد البرادعی که تجربۀ زیادی در مقولۀ انرژی دارد، درخواست می کنیم، نزد ما بیاید و انرژی های مصرف شده از سوی ما را، هنگام دریدن و دریده شدن، اندازه بگیرد و ببیند این انرژی بهتر است یا انرژی هسته ای!
سه-از ارتش آمریکا، برادران انگلیسی ،سربازان فرانسوی، هلندی، ایتالیایی(بلا چاو!)، تایلندی، مراکشی، لهستانی و بویژه ازسربازان مرد ارتش یونان در جزیرۀ "میکونوس" که ید طولایی در مسائل مطرح شدۀ بالا دارند، درخواست می کنیم، برای به سرانجام رسانیدن وظیفۀ خطیری که اعضای"سازمان پاره شدگان راه ولایت" بر دوش گرفته اند، هرچه زودتر به کمک ما بشتابند."


خبرنگار"پاره نیوز" در پایان گزارش خود می نویسد:
"در دقایق پایانی دیدار اعضای سازمان پاره شدگان راه ولایت با رهبر پاره الشان، فاطمه ارَه(معروف به فاطمه رجبی) از راه دور خطاب به وی گفت:"تنها یک تن می داند که در چه وضعیت و چه درجه از دریدگی قرار دارم. اگر باور نمی کنید، از کسی که در اینجا"غایب" است، بپرسید!

جلسه نامبرده در بالا، با شعار:
" ای رهبر ...ون پاره،
از تو به یک اشاره،
شلوار کنیم همین جا،
یکسره پاره پاره!"
به پایان رسید.
-------------
کیانوش رشیدی
بیست و سوم آذرماه هفت هزار وسی و یک ایرانی

پنجشنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۰۹


عکس از سایت فراگیر "ایران ب ب ب.دات.ارگ"

عکس سوختۀ خمینی در آتش مردم ایران،


و


دلِ سوختۀ مهدی کروبی!



مهدی کروبی در نامه ای به عزت الله ضرغامی، رییس صدای و سیمای نفرت انگیز رژیم اشغال جمهوری اسلامی، از نشان دادن تصاویر سوزاندن عکس های روح الله خمینی، این بزرگترین جنایتکار همۀ تاریخ ایران، در تظاهرات شانزدهم آذرماه امسال، ابراز تاسف کرد.

مهدی کروبی در این نامه از جمله می نویسد:

«به تلاش های شخص جناب عالی در سازمان متبوع خود احترام می گذارم اما متاسفانه برخی از مجموعه های خبری این سازمان اقدام به تفرقه پراکنی و توهین مسلم و مبرز به بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران و خدمت گذاران سی ساله آن کرده و می کنند. آخرین نمونه تاسف بار آن انتشار فیلم هایی از وقایع ۱۶ آذر بود. در برنامه خبری ۲۰:۳۰ قلب واقعیت شد و برای اولین بار تصاویری از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد که حاکی از پاره شدن پوسترهای امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران که مورد احترام مردم است ، بود."

مهدی کروبی با گفتن این کلمات، به دروغی بزرگ متوسل می شود، و آن اینکه، "خمینی مورد احترام مردم ایران است."

هیچکس نداند، کروبی بخوبی می داند که مردم ایران، دقیقا برای نشان دادن خشم خویش از رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، بسراغ بنیانگذار جنایتکار آن رفته اند.

مردم ایران اگر تا دیروز تنها به سوزاندن عکس های احمدی نژاد بسنده می کردند، امروز عکس های خمینی و خامنه ای را نیز می سوزانند. و عجیب اینکه کروبی در این تصاویر ندید که عکس های دوقلوی شیطان صفت، یعنی خمینی و خامنه ای با هم سوزانده شد! حال چطور شده که کروبی در نامه ی خود از خامنه ای نام نمی برد؟

به مهدی کروبی باید گفت: آن چه صدا و سیمای نفرت انگیز رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی نشان داد، قلب واقعیت نبود که هیچ، بلکه درست آن چیزی بود که در خیابانهای ایران اتفاق افتاد.

صدا و سیمای رژیم با نشان دادن تصاویر به آتش کشیدن عکس های خمینی جنایتکار، آخرین تیر ترکش خود را رها کرد.

صدا و سیمای رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، با نشان دادن این تصاویر، تلاش کرد دل مزدوران وحشت زدۀ بسیجی و پاسدار را به درد!! آورد ، تا شاید این تبهکاران را به بهانه ی اعاده ی حیثیتی که خمینی نداشت،باز هم به خیابانها بکشاند.
طرفه اینکه پس از پخش این فیلم، ابتدا سایت"تابناک"، متعلق به پاسدار سبز علی رضایی، موسوم به محسن رضایی، برای خمینی یقه درانی کرد و بر سرو سینه کوبید، و پس از سبزعلی پاسدار، دل کروبی جریحه دار شد.!


کروبی در این نامۀ فدایت شوم برای پاسدار عزت الله ضرغامی در ادامه می نویسد:

" در کنار این تصاویر، متاسفانه تصاویر مونتاژ شده ای از دانشجویان معترض نشان داده شد که این گونه استنباط می شد عکس های بینانگذار انقلاب توسط این دانشجویان پاره و مورد تعرض قرار گرفته است."

مهدی کروبی با گفتن جملات بالا،بیهوده می کوشد بر آتش خشم ایرانیانی که عکس های خمینی و خامنه ای را سوزانده اند، آب بپاشد.

مهدی کروبی بخوبی می داند که مردم ایران برای خمینی، خامنه ای و دیگر آیت الشیطان ها و حجت الشیطان و الشیاطین ها، تره خُرد نمی کنند که هیچ،حتی چشم ندارند آنها را ببیند.

مهدی کروبی با آگاهی از این دیدگاه مردم ایران است، که خود را با عنوان "شیخ مهدی کروبی" در رسانه های گروهی معرفی کرده است.

مهدی کروبی به خاطر نفرت مردم ایران از هرچه "حجت الاسلام" است، دستور داده است، پیشوند حجت الاسلام را از جلوی نام او در رسانه های گروهی بردارند.

رسانه های گروهی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، از هر دوجناح،با آگاهی از این دیدگاه مردم ایران است که پسوندهای "حجت الاسلام"، "آیت الله" و...را از جلوی نام رفسنجانی، مکارم شیرازی، مهدوی کنی، و...برداشته اند و به گفتن: "هاشمی گفت"، "مکارم نوشت"، "مهدوی کنی در ..." ،"سید احمد خاتمی گفت" و ... بسنده می کنند.

نفرت همگانی مردم ایران از آخوند در سرزمین ما، باعث شده است، کروبی از پخش عکس های خود در میان مردم، خود داری کند و به همین دلیل تنها عکس های میرحسین موسوی که مکلا می باشد، گاها در تظاهرات دیده می شود.

هرچه رستاخیز نوین مردم ایران بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، انسجام بیشتر می یابد،وحشت سراپای تمامیت رژیم را بیشتر فرا می گیرد.

مردم ایران عزم خود را جزم کرده اند تا تمامیت این رژیم ضدایرانی را سرنگون کنند.

در این میان کسانی همانند حجت الاسلام و المسلمین ،مهدی کروبی که همچنان از خمینی جنایتکار، سرکردۀ گوربگور شدۀ رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی دفاع می کنند، و برایش دل می سوزانند، "عِرض خود می برند" و زحمت ما ایرانیان می دارند.


کیانوش رشیدی

هژدهم آذرماه هفت هزارو سی و یک ایرانی

دوشنبه ۷ دسامبر ۲۰۰۹

در ستایش مردم قهرمان و دیکتاتور ستیز سرزمین ما



در کران تا کران سرزمین باستانی ما ، ایرانیان، امروز شانزدهم آذرماه، یک بار دیگر تکلیف خود را با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی روشن کردند.

شعارهای" مرگ بر دیکتاتور" که نشان از روح آزادی خواهانۀ مردم ایران دارد و کل رژیم را به نشانه گرفته است، "غزه و لبنان کمن، رفتند سراغ یمن" و "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!" که نشان از اعلام سیاست خارجی ایران پس از سرنگونی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی دارد،"مرگ بر جمهوری اسلامی!" که نشان از خواست مردم ایران برای یک دولت ملی و سکولار دارد."نسل ما آریا، دین از حکومت جدا!" در آسمانی به وسعت یک میلیون و شش صد و چهل و هشت هزار و یکصد و نود و پنج کیلومتر مربع طنین انداز شد.

دانشجویان قهرمان در دانشگاه تهران پرچم سه رنگ و ملی ایران را بدون خرچنگ رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به اهتزاز در آوردند.


مردمان سراسر جهان از این خواسته های مردم ایران، که از سوی رسانه های گروهی جهانی پخش شد، آگاه شدند. در سرتاسر جهان، از استکهلم در سوئد، تا برلین در آلمان، از پاریس در فرانسه گرفته تا بروکسل در بلژیک، از ورشو در لهستان گرفته تا شهر زیبای پراگ در جمهوری چک و... هزاران تن در گردهمایی هایی، پشتیبانی خود را از مردم ایران برای سرنگونی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی اعلام کردند.

رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی نه تنها برای تک تک ایرانیان منفور است، که جهانیان آن را منفورترین رژیم بر روی کرۀ خاکی ما می دانند.

تکلیف رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و ایدئولوژی بیگانۀ اسلام، امروز در خیابانهای سرزمین زیبای ما، بوسیلۀ مردم قهرمانمان روشن شد. جمهوری اسلامی و اسلام ، دیکتاتوری و دیکتاتور، ولی فقیه و میمون های مقلدشان، و... باید دوشادوش یگدیگر چمدانها را ببندند و از میهن ما بروند.

نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!
مرگ بر دیکتاتور!
سرنگون باد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی!

کیانوش رشیدی
شانزدهم آذرماه هفت هزار و سی و یک ایرانی

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

در آستانه ی سقوط پریشانی

پیش کش به زنان میهنم که برای آزادی پیکار می کنند

جمشید پیمان ، 5 ـ آذر ـ 1388

آفتاب ، جان ــ مایه‌اش بود
در میانِ سرمایِ اینهمه سال‌هایِ زمستانی.
و بر آمدنِ بامداد
بشارتِ لب‌هایش بود
در گذر گاهِ پر همهمه یِ تهمت هایِ آشکار و نهانی.
سنگ‌های سخت
از دلِ دستانِ افتراء
چه آسان می نشستند
بر بلندایِ پیشانی اش.
لب‌هایِ بی واهمه اش ، اما
تکرار بشارت بود
در قحطستانِ امیدهایِ بی نام ونشانی.
زمین ، باورش کرد
ــ چونان که بایسته یِ زمین است ــ
و بشارتش را پروارنید
در باغ‌هایِ سرشار از اردی‌بهشت هایِ گل افشانی .
و عیسا بر آمد
با تاجی از آفتاب
در ردایی از بهار
و دلی ؛ پر شور و شیرین
از فراز موج‌هایِ خروشانِ خیابانی.
و ما
گریستیم ، خندیدیم
با گونه هایِ شکفته یِ مادرانِ عیسا
در آستانه ی سقوط پریشانی .


--

همدردی!


هم میهن گرامی آقای جمشید پیمان!

با درودهای فراوان.

آگاه شدم، مادر گرامیتان رخت سفر بست و بسوی"او" شتافت.
مرا در اندوه ازدست دادن مادر، همراه خود بدانید.

با الهام از گفتۀ نیاکان:
هرچه خاک مادر است، عمرشما باد!

تندرست و پیروز باشید .

با احترام
کیانوش رشیدی

چهارم آذرماه هفت هزار و سی و یک ایرانی

------


---

مادر

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت


شبها بر گاهواره من ،


بیدار نشست و خفتن آموخت


دستم بگرفت و پا به پا برد ،


تا شیوه راه رفتن آموخت


یک حرف و دو حرف بر زبانم ،


الفاظ نهاد و گفتن آموخت


لبخند نهاد بر لب من ،


بر غنچه گل شکفتن آموخت


پس هستی من ز هستی اوست ،


تا هستم و هست دارمش دوست


"ایرج میرزا"



------------------


آقای موسوی!

با ستایش از خمینی و آدمکشان بسیجی

خاک به چشم حقیقت نپاشید!



میرحسین موسوی،نخست وزیر سوگلی خمینی خون آشام که امروزه بهردلیل رهبری جنبش سبز و مقاومت عادلانه ی مردم ایران در برابر رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی در درونمرز را بدست گرفته است،به مصداق "ترک عادت موجب مرض است"،به بهانه ی سی امین سالگرد برپایی تشکیلات ضدایرانی موسوم به "بسیج مستضعفان" که خمینی خون آشام آن را براه انداخت و بلای جان ما ایرانیان نمود،پیامی خطاب به اراذل و اوباش بسیجی فرستاد که ضمن آن باز هم گریزی به صحرای کربلا زد و چنان دروغ های شاخداری ردیف نمود که از شنیدن آن ها حتی مرغ پرکنده هم خنده اش می گیرد.

توجه به این دروغ های شاخدار بویژه از آنروی دارای اهمیت است که ما ایرانیان بهوش باشیم و همانند دوران سیاه تکوین و تحقق فاجعه ی ضدایرانی و ضدملی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن" دوباره فریب منجیان دروغین ملت و میهن را نخوریم،سره را از ناسره ،و دوست را از دشمن تشخیص دهیم و ضمن بهره گیری از همه ی امکانات و شکاف ها،تضادها و حتی دشمنی ها میان سران و گردانندگان دیروز و امروز رژیم جنایتکار آخوندی،یکدم نیز این حقیقت بزرگ را از یاد نبریم که در نبرد آزادیبخش و میهنی با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به هیچیک از همدستان و شاگردان و نوچگان امروز و دیروز خمینی خون آشام نمی توان و نباید اعتماد نمود.

میرحسین موسوی،سوگلی خمینی خون آشام و نخست وزیر دوران جنگ خمینی خواسته و ضدمیهنی ایران و عراق، که تا به امروز نیز نه تنها از بابت مشارکت فعال خویش در جنایات خمینی و رژیم خونریزی که او بنیان نهاد،از مردم ایران پوزش نخواسته است،بلکه از هر فرصتی برای ابراز وفاداری به خمینی گوربگورشده استفاده می کند،از زمره ی همین شاگردان است،شاگردانی که امروزه، مردم ایران، بهمان اندازه که با درایت و دوراندیشی حق دارند، می توانند و باید از آنها در پیکار پیچیده،دشوار و سرنوشت ساز با رژیم ضدمردمی و جنگ افروز جمهوری اسلامی استفاده کنند،نمی توانند و نباید به آنان اعتماد نموده و از امامزاده های خمینی نشان آنان انتظار معجزه داشته باشند!

با این مقدمه،اینک نگاهی گذرا بیفکنیم به دروغ های شاخدار میرحسین موسوی در باره ی ماهیت اولیه ی تشکیلات ضدایرانی موسوم به "بسیج مستضعفان".

میرحسین موسوی در پیام خویش که امضای تاریخ چهارم آذرماه ۱۳۸۸ را دارد،از جمله این دروغ ها را ردیف کرده
است:

"بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این
سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت..."

" بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت]ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت..."

"زمانی که پدر دلسوز ما(منظور خمینی خون آشام است!ـــرشیدی) این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند..."

"بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند..."

گمان نمی کنم نیازی بدان باشد که در باره ی این دروغ های شاخدار میرحسین موسوی که به عبث کوشیده است از خمینی و آدمکشان بسیجی فرشتگانی مهربان بسازد، توضیح خاصی داده شود.چه،مردم ایران، هم "پدر دلسوز" میرحسین موسوی،یعنی خمینی خون آشام را بخوبی می شناسند،هم دیگر سران ریز و درشت رژیم جنایتکار آخوندی را،و هم "بسیج مستضعفان" و "سپاه پاسداران" و " ساواما" و دیگر ارگانهای سرکوب و شکنجه در رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی را!

جالب است که میرحسین موسوی در همان حال که از بد روزگار رهبری جنبش سبز ایرانیان علیه رژیم جمهوری اسلامی را در داخل کشور بدست گرفته و بقاعده می بایستی سخنگوی ملتی باشد که دیری ست برای حکومت اسلامی و اسلام و الله و قرآن تره هم خرد نمی کند،همه ی کسانی را که به قرآن و اسلام پشت کرده و می کنند، از لولوی رانده شدن به دوزخ می ترساند و می گوید:

"قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت ‌کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت ‌دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند..."

میر حسین موسوی پس از ردیف نمودن این همه دروغ،سرانجام در نقش معلم اخلاق ظاهر گشته،در باب راستگویی دادسخن داده و می گوید:

" راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟..."

باید از میرحسین موسوی که درست در اینروزها ی سرنوشت ساز که فریاد آزادیخواهی و دادخواهی مردم ایران علیه بیدادگری های رژیم اهریمنی و منحوسی که خمینی خون آشام با همدستی و همیاری انگلستان و دیگر قدرت های بیگانه در میهن ما بنبان نهاد،در سرتاسر گیتی طنین انداز گشته و مقاومتی بی همتا، دلیرانه و شکوهمند را در برابر دیدگان جهانیان به نمایش گذاشته است،اینچنین دروغ می گوید و می کوشد خمینی خون آشام و قداره بندان و اراذل و اوباش بسیجی اش را بعنوان فرشتگانی دلسوز و دوستدار ایران و ایرانی به مردم ایران قالب نماید،پرسید:

آقای میرحسین موسوی!

براستی آیا شما خود را راستگو می دانید؟!

براستی آیا گمان نمی کنید که دیگر فریفتن ایرانیان بس است؟!

براستی آیا گمان نمی کنید که وظیفه ی اخلاقی و انسانی شما ـ که امروزه برغم پیشینه ی سیاهتان در همکاری با خمینی خون آشام از اعتماد نسبی ملتی بزرگ برخوردار گشته اید که با بزرگواری و فروتنی به گذشته تان به دیده ی اغماض می نگرد ـ حکم می کند که چنانچه نمی خواهید و یا نمی توانید آشکارا علیه خمینی و جنایات مدهش او علیه ایران و ایرانی، که یک نمونه اش همین براه اندازی تشکیلات سرکوبگر و ضدایرانی موسوم به "بسیج مستضعفان" است،سخن بگویید،دست کم خاموش بمانید و اینگونه زبان به ستایش ازخمینی خون آشام و جنایتکاران بسیجی اش که از آغاز تا به امروز از اراذل و اوباش بوده و هستند،نگشایید؟!

آقای میرحسین موسوی!

شما خواسته و یا ناخواسته اینک در مقام رهبری جنبش سبز قرار گرفته اید.از این امکان و شانس بزرگ که تاریخ و مردم ایران برای خدمت به ایران و ایرانی و یاری رسانیدن به نبرد آزادیبخش مردم ایران علیه رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی دراختیارتان نهاده اند،با شایستگی بهره گیرید و با تکرار ملال آور دروغ های شاخداری
از آندست که در بالا بدان اشاره شد،بیهوده خاک به چشم حقیقت نپاشید:این کار نه بسود شما، نه بسود مردم ایران،و نه بطریق اولی،بسود جنبش سبز است!

علی اکبر رشیدی

ششم آذرماه ۱۳۸۸ خورشیدی


برگرفته از وبلاگ"حرف آخر"


http://www.harfeakher.blogspot.com/