۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه


مسابقه فوتبال ایران-کره!

شعارهای مردم در این ارتباط!



در چارچوب دیدارهای مقدماتی جام جهانی فوتبال 2010 در آفریقای جنوبی، فردا چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ماه، ساعت 15 و 30 دقیقه به هنگامۀ تهران، تیم ملی فوتبال کره جنوبی میزبان تیم فوتبال ایران است.
گمان می رود رژیم تلاش کند با تبلیغات در بارۀ این دیدار، و کوبیدن بر طبل"حساس بودن این بازی سرنوشت ساز"، "عرق ملی" و... برای خواباندن آتش خشم ایرانیان علیه رژیم اشغالگر اسلامی، که سرتاسر میهن ما را فراگرفته است، از مردم بخواهد در خانه های خود بنشینند و در کانون خانواده به تشویق فوتبالیست های ایران بپردازند.
به همین خاطر پیشنهاد می شود مردم در خیابانها بمانند و از ساعت 15 و 30 دقیقه، همراه با شعارهای دیگر از جمله این شعارها را در خیابانها سر دهند:

بچه ها غوغا کنید، دیکتاتورو کله پا کنید!
گُل شما، گُل ماست! رای ما پابرجاست!
اگه شما گل بزنین، رایمونو پس می گیریم!
فرزند گُل و بلبل، رای نداده به این خُل!
احمدی نژاد پنالت کرد، مردم پنالتی می زنند!
احمدی نژاد فول کرده! توپ زیر پایِ مردُمه!
احمدی نژاد آفسایدیه!
احمدی نژاد! وقتت دیگه تموم شد! وقت اضافی یُختور!
و...


کیانوش رشیدی
بیست و ششم خرداد ماه 1388

۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه



سند تازه ترین جنایت رژیم اشغالگر اسلامی در ایران:

پیکر خونین یکی جانباختگان راه پیمایی امروز، دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در تهران

--------------------------------
سه راه در مقابل خامنه ای!

در پی خیزش گستردۀ هم میهنان در سرتاسر کشورمان، خامنه ای، ولی وقیح رژیم اشغالگر اسلامی، سه راه بیشتر ندارد:

یک- طی اطلاعیه ای از سوی شورای نگهبان رژیم، انتخابات را باطل اعلام کند؛
دو- بعنوان فرمانده ی کل قوای رژیم، در سرتاسر ایران حکومت نظامی اعلام کند؛
سه-احمدی نژاد استعفا دهد.
راه چهارمی وجود ندارد.
امکان دارد در ساعات آینده، یکی از این سه تصمیم نامبرده از سوی رادیو و تلویزیون رژیم اعلام گردد.

اعلام هر یک از این گزینه ها برابر است با سرنگونی رژیم اشغالگر اسلامی در میهن ما!

کیانوش رشیدی
بیست و پنجم خرداد ماه 1388
--------------------------
سایتهای رژیم هک شدند! به هک کنندگان بپیوندید!
خبر کامل در این نشانی:


http://iranbbb.org/44375.htm


برگرفته از سایت فراگیر ایران ب.ب.ب.

http://www.iranbbb.org


------------------------
شیر خفته برمی خیزد!


ایران یکپارچه در آتش می سوزد.دروغ بزرگ گردانندگان رژیم آخوندی مبنی بر اینکه دیکتاتور کوچک، پاسدار احمدی نژاد،در نمایش انتخابات ریاست جمهوری اکثریت آرا را بدست آورده است،موجی از خشم،نفرت در میان ایرانیان،و از جمله در میان آندسته از هم میهنان ما برانگیخت که به دمکراسی آخوندی دل بسته و می پنداشتند که با شرکت در نمایش انتخابات و برگزیدن میر حسین موسوی،روزنه هایی هر چند کوچک برای دستیابی به آزادی گشوده خواهد شد.
همه ی نشانه ها حاکی از آن است که ایران،این شیرخفته، آرام آرام از خواب برمی خیزد!

از دروغ بزرگ دیکتاتور کوچک تا انفجار عظیم!

دروغ بزرگ آخوندی با هدف تحمیل دگرباره ی دیکتاتور کوچک،پاسدار احمدی نژاد،بدرستی از سوی مردم بجان آمده ی ایران،و بویژه از سوی جوانان،بمثابه ی توهین آشکار سران رژیم آخوندی به ملتی تلقی گشت که برغم رعایت تمامی قواعد بازی اسارتبار اعلام شده از سوی اشغالگران، و شرکت گسترده در نمایش انتخابات ریاست جمهوری،حقوق و خواست هایش بگونه ای خشن نادیده گرفته شد.
زمان چندان زیادی لازم نبود تا سران جنایتکار و بی آزرم رژیم آخوندی مردم ایران را با نتایج دروغین شمارش آرا که برمبنای آن می بایستی دیکتاتور کوچک، پاسدار احمدی نژاد از جعبه های مارگیری سربرآورد، آشنا نموده و از این راه بزبان کثیف آخوندی این آموزه ی کهن را به ایرانیان یادآوری نمایند که:
مهم نیست که چه کسانی رای می دهند.مهم نیست که کجا و برای چه رای می دهند،بلکه مهم آنست که چه کسانی رای ها را می شمارند!
مردم ایران،و بویژه جوانان بخشم آمده،که آشکارا خود را فریب خورده می دیدند،بنوبه ی خود،آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت گرداننده ی رژیم جمهوری اسلامی را دیرزمانی برای آگاهی از واکنش انفجارآمیز ایرانیان نسبت به این دروغ بزرگ،در انتظار نگذاشتند.آنان دسته دسته،و هزار هزار در تهران و دیگر شهرهای میهن مان به خیابان ها ریختند و خشم فروخورده ی خویش را در قالب فریادهای آزادی و درگیری با گرازهای حکومتی که از شامگاه روز رای گیری در پوشش برگزاری "مانور اقتدار" خیابان های پایتخت را به اشغال درآورده بودند،به نمایش گذاشتند.
این، انفجارعظیم خشم ملتی بزرگ،اما تحقیرشده بود که در جریان شعبده بازی انتخاباتی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، یکبار دیگر خنجرفریب، دروغ و ستم آخوندی و پشتیبانان رژیم آخوندی را بر پشت خود احساس کرد.
در این میان،کاندیداهای خط امامی ریاست جمهوری،با شنیدن خبر دروغ بزرگ شرکای دیروز و رقبای امروز،بگونه ای شگفت و خنده آور برای ما ایرانیان،ابراز بهت و شگفنی کردند!

از چه چیزی بهت زده شده اید،آقایان خط امامی؟!

برای ما ایرانیان خردگرا و مخالف رژیم آخوندی، از پیش روشن بود که سران خونریز و فریبکار رژیم آخوندی،برسم همیشگی،و بروال سی سال گذشته،این بار هم بدروغ انتخاباتی متوسل شده،و سپس به سرکوب وحشیانه و خونین مردمی خواهند پرداخت که حاضر به پذیرش این دروغ شرم آور نخواهند شد.
دروغگویی،تجاوز به ابتدایی ترین حقوق شهروندی، و بگیر و ببند و سرکوب وحشیانه ی مردم،ذاتی و همزاد رژیم جهل و جنون جمهوری اسلامی،بمثابه ی یک رژیم اشغالگر و دست نشانده ی بیگانگان است.
سران این رژیم،از جمله همین کاندیداهای خط امامی ریاست جمهوری، که ظاهرا از شنیدن خبر دروغ بزرگ "بهت زده" شده اند،در تمامی سال های سیاه فرمانروایی رژیم جنایتکار و ضدایرانی آخوندی،با توسل به همین دروغ ها،تجاوزگری ها و بگیر و ببندها و سرکوب ها توانسته اند خود را براریکه ی قدرت نگاهدارند.
حکومت و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی،در اساس در راستای تامین منافع غارتگران بیگانه،در دشمنی با ایران، و بر بستر فریب ایرانیان بروی کار آمد و در نتیجه تنها بر پایه ی دشمنی پیوسته با ایران و فریب پیوسته ی ایرانیان می توانست و می تواند برسرکار بماند.
به آقایان خط امامی که ظاهرا از تازه ترین دروغ بزرگ آخوندی بهت زده شده اند،باید گفت:
آقایان!
شما که خود بخشی از این حکومت و رژیم دروغگو و جنایتکار بوده و همچنان هستید،بقاعده رژیم تان را بهتر از هرکس دیگری می شناختید و می شناسید.این آشی است که شما خود دربهمن خونین ۵۷ برای ایران و ایرانی پخته اید.پس این داستان بهت زده شدن تان دیگر چیست؟!

الله اکبر،یا روز از نو،(سیه)روزی از نو؟!

در اینروزها و شب ها که فریاد رسای مرگ بر دیکتاتور و زنده باد آزادی در آسمان ایران زمین و از کران تا کران پهناور میهن جاودانه ی ما طنین انداز شده است،
در اینروزها و شب های تیره که دختران،پسران،زنان و مردان بیباک ایران زمین،در صفی یگانه،جان برکف،دست در دست و سرودخوان،به مصاف دشمن اشغالگر و اهریمن خوی می روند و به رویارویی شجاعانه با گرازها،گرگ ها،خوک ها و سگان امنیتی،انتظامی و گارد ویژه ی آخوندی می پردازند و با دلاوری ها ی تحسین برانگیز خویش حماسه هایی بس پرشور و ماندنی می آفرینند،
و در این برهه ی تاریخی و سرنوشت ساز که فریادهای مرگ بر دیکتاتور در میهن بخون نشسته ی ما سینه ی تاریک شب را می شکافد و با پیمودن هزاران فرسنگ به ما می رسد و موجی از مهر و شادی و شور و امید را در دل های غمزده ی ما ایرانیان تبعیدی برمی انگیزد،مردم بپاخاسته ی ایران می بایستی مراقب باشند که یکبار دیگر به امامزاده هایی دخیل نبندند که برغم سی سال ستمگری و جنایت سیه دلان خمینی صفتی که در زمستان سیاه ۵۷ ایرانیان فریب خورده و افسون شده را به سردادن فریاد چندش آور "الله اکبر" واداشتند و بر همین بستر بقدرت رسیدند و حکومت الله و حزب الله را در ایران زمین برسر کار آوردند،اینک،با گذشت سی سال از برقراری حکومت اسلامی و رژیم جنایتکار برخاسته از بطن شعار موهوم و ضدایرانی "الله اکبر"،باز هم ایرانیان را به رفتن بر بالای بام ها و سردادن شعار "الله اکبر" فرامی خوانند!
براستی تا چه اندازه باید بی شرم،گستاخ و فریبکار بود تا مردمی را که از ستمگری ها،فریب ها و دروغ های بیشمار و پیوسته ی گردانندگان حکومت اسلامی و رژیم اشغالگر برخاسته از بطن شعار "الله اکبر" بستوه و بخشم آمده اند، باز هم فریفت و به سردادن فریاد "الله اکبر" فراخواند؟!

نترسیم،نترسیم،ما همه با هم هستیم!

این شعاری است که اینروزها،در کنار دیگر شعارهای میهنی، در تظاهرات خشم آلوده و اعتراضی ایرانیان در میادین،خیابان ها،دانشگاه ها،گذرگاه ها،و کوچه پس کوچه های تهران بزرگ و دیگر شهرهای میهنمان بگوش می رسد.شعاری که در این روزهای پرخطر و سرنوشت ساز آشکارا به نیازهای درونی و ملی یکایک ما ایرانیان پاسخ می گو ید و روح همبستگی و پیوند ملی را در وجود ما می دمد.
ما ایرانیان بمعنای دقیق کلمه روزهایی بسیار دشوار را پشت سر می گذاریم.رویدادهای دوسه روز گذشته که در جریان آن،خلقی بپاخاسته،یک تنه به رویارویی با آدمکشان تابدندان مسلح رژیم آخوندی برخاست،بهمان اندازه که بزرگی و شکست ناپذیری ملت ایران در برابر رژیم اشغالگر آخوندی را به نمایش گذاشت،تاکیدی دگرباره بر تنهایی شگفت و غم انگیز ما ایرانیان در پهنه ی جهانی بود .

ملتی بزرگ،اما تنها!

خیزش ملی ایرانیان در برابر رسوایی نمایش انتخابات ریاست جمهوری رژیم آخوندی که در جریان آن آدمکشان خامنه ای و شرکا بیرحمانه بجان هم میهنان بپاخاسته ی ما افتادند،و سکوت نسبی دولت ها و رسانه های همگانی بسیاری از کشورهای غربی در این پیوند،که تنها با تاخیری طولانی و شرم آور اینک جایش را به غرولندهای دیپلماتیک برخی ازدولتمردان غربی و انتشار گزارش های مربوط به سرکوب وحشیانه ی مردم بیدفاع ایران می دهد،یکبار دیگر تنهایی ملت بزرگ ایران در پهنه ی نبرد میهنی و آزادیبخش با رژیم اشغالگر و دست نشانده ای را به نمایش گذاشت که در بهمن ۱۳۵۷ با کمک همین دولت ها و نیز رقبای جنایتکار شرقی اشان بقدرت رسید!
تاکید بر این تنهایی دیرینه و غم انگیز بویژه از آنروی بایسته می نماید که بدانیم در چنین شرایطی می بایستی صدچندان هشیار باشیم و ضمن بهره گیری از همه ی شکاف های میان باندهای حکومتی و شرایط استثایی و نسبتا مساعدی که در نتیجه ی بالا گرفتن جنگ گرگ ها پدید آمده است، فریب گرگ های داخلی و خارجی را نخوریم،به آنان امید نبندیم،و با طناب پوسیده و انگلیسی فریبکارانی که در بهترین حالت، شریک دزد و رفیق قافله اند،به درون چاه نرویم.

کوتاه سخن!

بگذار برای یکبار هم که شده،ما از دشمنان سوگند خورده ی میهن مان برای پیشبرد نبرد میهنی و آزادیبخش با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی استفاده کنیم،و نه آنان از ما!حداقل بازیچه شان نشویم!
و این شعار بزرگ را رساتر از هر هنگام دیگری سردهیم که:
نترسیم،نترسیم،ما همه با هم هستیم!

حجاب ها را برداریم!

در شرایطی که گرازهای تابدندان مسلح حکومتی با هدف سرکوب بیرحمانه ی خیزشی که در واکنش مردم بخشم آمده ی ایران نسبت به دروغ بزرگ دیکتاتور کوچک از جمعه شب گذشته آغاز گشته و با شتابی فزاینده سراسر میهن اشغال شده ی ما را فراگرفته است،به زن و مرد و دختر و پسر و پیر و جوان و کودک یورش برده و در این میان حتی به زنان باردار نیز رحم نمی کنند،و در شرایطی که صدها هزارتن از ایرانیان که نیمی از آنان را زنان و دختران میهن تشکیل می دهند،با روحیه ای کاملا رزمی و ملی به خیابان ها ریخته و به نبرد تن بتن با نیروهای سرکوبگر حکومتی می پردازند،زمینه بیش از هر زمان دیگری برای برداشتن حجاب اجباری آماده گشته است.
براستی زنان و دختران دلیری که در اینروزها آماج مشت و لگد و ضربات باتوم گرازهای حکومتی قرار می گیرند،با برداشتن حجابی که سران جنایتکار رژیم آخوندی از سی سال پیش بدینسو بر زنان و دختران میهن ما تحمیل کرده اند،چه چیزی،جز زنجیر اسارت و بردگی خود را از دست خواهند داد؟
این کار را همین امروز،در تظاهرات بزرگی که قرار است در تهران و دیگر شهرهای میهن مان برگزار گردد،می توان انجام داد!

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

رویدادهای پس از دروغ بزرگ دیکتاتور کوچک بروشنی نشان داد که برگی سرنوشت ساز در دفتر تاریخ ایران ورق خورده و نقطه ی عطفی در نبرد میهنی و آزادیبخش مردم ایران با رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی آغاز گشته است.
گردانندگان خونخوار رژیم اشغالگر آخوندی،این دشمنان دیرینه و سوگند خورده ی مردم ایران، ابلهانه می پنداشتند که با تحمیل دروغ بزرگ و نشاندن دیکتاتور کوچک،پاسدار احمدی نژاد بر شانه ی ایرانیان،خواهند توانست چهار سال دیگر بر ایران فرمان برانند.غافل از اینکه این بلاهت سیاسی ـ آخوندی بلای جان خود آنان و رژیم اهریمنی شان شده ،شیر خفته را بیدار خواهد کرد و آتش انفجار خشم مقدس اما فروخورده ی ایرانیان را در سراسر ایران و جهان برخواهد افروخت.آتشی که با افزایش دامنه ی سرکوب، تنها و تنها شعله ورتر گشته و در آینده ای بسیار نزدیک ریش و ریشه ی آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت را خواهد سوزاند!
در شرایط اساسا نوینی که بوجود آمده است،رژیم آخوندی راهی جز عقب نشینی در برابر خواست مردم بجان آمده ی ایران ندارد.این نکته را هرکس نداند،دست کم سران جنایتکار و خمینی صفت رژیم آخوندی که از موضع ناتوانی و درماندگی مطلق در برابر خیزش ملی و بزرگی که سراسر ایران را فراگرفته است،به سرکوب شتابزده و وحشیانه ی آن پرداخته اند،بهتر از هر کس دیگری می دانند!

علی اکبر رشیدی
۲۵ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از وبلاگ "حرف آخر"
------------------------------
ما همه اهل جنگیم! بجنگ تا بجنگیم!




ما همه اهل جنگیم!

بجنگ تا بجنگیم!

ستاد نماز جمعۀ رژیم در تهران اعلام کرد، خامنه ای، رهبر جلاد رژیم اشغالگر اسلامی نماز جمعۀ این هفته را خواهد خواند.
با توجه به سرکوب قیام دانشجویان در هجدهم تیر، که همزمان با خواندن نماز جمعه از سوی خامنه ای در تهران، انجام گرفت، ولی وقیح و جنایتکار رژیمِ الله در ایران، این بار نیز مستقیم به میدان می آید، تا فرماندهی سرکوب قیام عمومی مردم ایران علیه رژیم جنایتکارش را خودش بر عهده گیرد.
خامنه ای و رژیم الله ساختۀ وی از آغاز مرحله سرنگونی رژیم های چائوشسکو در رومانی، اریش هونکر در آلمان شرقی و گوستاو هوساک در چکسلواکی در واپسین ماه های سال 1989 میلادی، درست هنگامی که نامبردگان هنگام سخنرانی برای توده های میلیونی!!! بودند، درس نگرفته اند. همگان می دانند این رژیم ها در اروپای شرقی در عرض چند ساعت دود شدند و به هوا رفتند.
مردم سرزمین ما برای دود کردن رژیم آماده اند و پاسخ آنها به این شاخ و شانه کشیدن خامنه ای چنین است:
"ما همه اهل جنگیم! بجنگ تا بجنگیم!"

کیانوش رشیدی
بیست و پنجم خردا ماه 1388

-------------------------------------

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

سایت ایران ب.ب.ب:
تصاویر و فیلمهای تظاهرات ضد رژیم اشغالگر اسلامی در شهرهای ایران
انفجار اتوبوس..
فیلم،میدان ونک، شنیه روز بعد از انتخابات

فیلم،خیابان ولیعصر بعد از اعلام نتایج انتخابات
فیلم،تظاهرات حامیان میرحسین ۲۳ خرداد ساعت ۱۶
فیلم،مرگ بر این دولت مردم فریب

فیلم تظاهرات در تهران....
فیلم ،تظاهرات در مشهد
فیلم تظاهرات در تهران
با سپاس از سایت فراگیر ایران .ب.ب.ب
که لحظه به لحظه از ایران گزارش می دهد:
---------------------------------

۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه

موج ها،موج سواران،و ساحل نجات!


شگرد تازه!

گردانندگان رژیم اشغالگر و دست نشانده ی آخوندی به توصیه ی اربابان، و در وهله ی نخست،به توصیه ی دولت استعمارگر انگلیس،اینبار در نمایش انتخابات ریاست جمهوری شگرد تازه ای را بکار گرفته اند که آن همانا براه اندازی امواج کذایی سبز و سفید و آبی و سیاه طرفدار این و یا آن کاندیدای خمینی صفت ریاست جمهوری رژیم آخوندی است و اجزای تشکیل دهنده ی آن را، افزون بر مزدوران و جیره خواران آشکار و پنهان رژیم آخوندی،شماری از ایرانیان فریب خورده و هویت گم کرده تشکیل می دهند.از این گروه از ایرانیان فریب خورده و هویت گم کرده می توان زیر نام "موجی ها" یاد کرد.
ترکش های پیوسته ی فرهنگ عقب مانده ی اسلام و سیاست های رذیلانه و کاسبکارانه ی آخوندی در پهنه های گسترده ی کارزار خونین و سرنوشت ساز میان ایرانیان و دشمنانی که بر بستر پیروزی یک توطئه ی خونین و بغایت ضدایرانی زیر نام "انقلاب شکوهمند بهمن" از سه دهه ی پیش بدینسو میهن ما را به اشغال خویش درآورده اند،شوربختانه طیف نسبتا گسترده ای از این موجی ها را بی وقفه تولید و بازتولید می نماید که بارزترین نمونه ی آن را امروزه می توان در پشتیبانی شگفت آور و غم انگیز شماری از دختران،پسران،زنان و مردان سرزمین ما از جنایتکاران و آدمخوارانی دید که نه عملکرد دیروز،و نه کردار امروزشان،سرسوزنی با آیین،فرهنگ و منافع ملی ما ایرانیان همخوانی نداشته و ندارد.تبهکارانی که در تمامی جنایات رژیم خونریز جمهوری اسلامی علیه میهن و مردم ما ـ از جمله علیه همین موجی ها ـ دست داشته و دارند!گمان نمی کنم نیازی به توضیح این نکته باشد که طرفداران میرحسین موسوی،موج سبز،طرفداران آخوند کروبی،موج سفید،طرفداران پاسدار رضایی،موج آبی،و طرفداران پاسدار احمدی نژاد،موج سیاه را نمایندگی می کنند.

چهار موج،یک هدف!

بقاعده می توان از تمامی چهار موج ساخته و پرداخته ی استعمار و ارتجاع سرخ و سیاه آخوندی تنها با نام موج سیاه یاد کرد.به این دلیل ساده که سخنگویان،نمایندگان و اجزا تشکیل دهنده ی امواج یادشده،صرفنظر از ترکیب جنسی و سنی و نوع پوشاکی که بر تن دارند،چه بخواهند و چه نخواهند،چه اعتراف کنند و چه اعتراف نکنند،درعمل در یک نکته و هدف اشتراک و اتفاق نظر دارند و آن چیزی نیست جز حفظ نظام و رژیم اشغالگر و ضدایرانی جمهوری اسلامی! و این درست همان هدف شومی است که سران،کارگزاران و اربابان جهانی رژیم وابسته ی آخوندی از آغاز تا به امروز پیش روی خود قرار داده اند و برگزاری نمایش های گوناگون و رسوای انتخاباتی،از جمله باصطلاح انتخابات ریاست جمهوری،تنها یکی از ابزار تحقق این هدف است.
برای درک این واقعیت نیازی بدان نیست که براه دوری برویم،بلکه کافی است به برنامه ها وشعارهای انتخاباتی کاندیداهای بدون استثنا "خط امامی" سخنگو و نماینده ی این امواج توجه نماییم.به سخنی دیگر،باید ببینیم که موج سواران کیانند؟

موج سواران!

بهمان اندازه که اهداف، خواست ها و ترکیب سنی و جنسی و سیاسی و دینی اجزای تشکیل دهنده ی چهار موج یادشده متنوع و گوناگون می باشند،اهداف،خواست ها و ترکیب سنی و جنسی و سیاسی و دینی چهار کاندیدای ریاست جمهوری رژیم آخوندی که همراه با اربابان و شرکای خود نقش موج سواران را بازی می کنند،در اساس یگانه و همگون می باشند.برای نمونه:
ـ هر چهار کاندیدا هدف و خواسته ای جز حفظ و تحکیم رژیم اشغالگر و ضدایرانی جمهوری اسلامی ندارند،ـ هر چهار کاندیدا بر وفاداری خویش به خمینی خون آشام و خط انگلیسی موسوم به "خط امام" پای می فشارند،ـ هر چهار کاندیدا وفاداری خویش به ولی فقیه رژیم و تابعیت از وی را مورد تصریح و تاکید قرار می دهند،ـ هر چهار کاندیدا بر وفاداری خویش به قانون اساسی بغایت ارتجاعی و ضدایرانی رژیم آخوندی که تنظیم کنندگان و تدوین کنندگانش بی هیچ تردیدی از قماش همان فراماسون های پلیدی بوده و هستند که این کاندیداها،پای می فشارند،
ـ هر چهار کاندیدا دست کم در این و یا آن برهه از سال های سیاه حاکمیت رژیم آخوندی در میهن ما، در پست های اجرایی و دیگر پست های مملکتی قرار داشته و در بسیاری از جنایات این رژیم خونریز و جنگ افروز نقش مستقیم داشته اند،
ـ هر چهار کاندیدا در رژیم زن سیتز و آدمخوار جمهوری اسلامی،از جنس مرد هستند،
ـ هر چهار کاندیدا مسلمان و شیعه هستند،
ـ هر چهار کاندیدا فراماسون و جیره خوار انگلیس و یا دیگر قدرت های بیگانه هستند.
بر این فهرست سیاه وجود تشابه میان کاندیداها و در واقع موج سواران خمینی صفت می توان موارد دیگری را نیز افزود که بقاعده نیازی به برشمردن یکایک آن ها نیست.
این موج سواران خمینی صفت با برخورداری از پشتیبانی همه سویه و گسترده ی اربابان جهانی رژیم آخوندی،و نیز با بکارگیری دستگاه عظیم تشکیلاتی،مالی،تبلیغاتی،دینی و سیاسی رژیم اشغالگر فرمانروا بر سرزمین ما توانسته اند در میان گروه هایی از ایرانیان موجی،هواداران و کشته مرده هایی برای خود دست وپا نموده و برای فریب افکار عمومی ایران و جهان، آنان را در اینروزهای نمایش انتخاباتی، در قالب امواج و زنجیرهای انسانی(چه نام گویا و بامسمایی است این "زنجیر انسانی"!!! که اربابان رژیم آخوندی،و در وهله ی نخست،دولت انگیس،در روز روشن بر دست و پای ایران و ایرانی انداخته اند!) به خیابان ها ی پایتخت و دیگر شهرهای میهنمان گسیل دارند.و باید گفت که در این زمینه بمیزان معینی موفق نیز بوده اند.
ایرانیان مخالف رژیم،موجی ها و اشغالگران موج سوار!
راز سربمهری نیست و نباید باشد:
با مشاهده ی امواج بظاهر خودجوش،اما کاملا تحت کنترلی که سران رژیم آخوندی و اربابان شان اینروزها در ایران براه انداخته اند،بارها و بارها از خود پرسیده ام:
آیا این دختران و پسران ایرانی براستی از نژاد پاک اشوزرتشت،مزدک،بابک،مازیار و دیگر فرزانگان و قهرمانان ملی میهن اهورایی ما هستند؟!
براستی اینان را چه شده است که تا همین دیروز،و در تمامی سال های حاکمیت اسارتبار رژیم جنایتکار آخوندی بر سرزمین ما، که هر روز و ساعت و دقیقه و ثانیه اش با جنایت علیه ایران و ایرانی،و دشمنی آشکار با آیین نیاکانی ما همراه بوده است،علیه خمینی گوربگورشده و دیگر سران رژیم آخوندی و ارزش های پلید و مقدسات بواقع نامقدس این رژیم دست نشانده و اشغالگر گفته اند و نوشته اند،اما امروز در پشتیبانی از کاندیداهای این رژیم اشغالگر که در هر فرصتی بر وفاداری خویش براه انگلیسی و ضدایرانی خمینی ملعون تاکید نموده و از حکومت اسلامی و کیش اهریمنی تازیان که بزور شمشیر بر ایرانیان تحمیل شد،دفاع می کنند،اینچنین سینه چاک می دهند و گلو پاره می کنند؟!
و آیا این دختران و پسران موجی که اینروزها خود را با رنگ سبز اسلام و دیگر رنگ های کارخانه های رنگرزی استعمار رنگ می کنند،براستی از شمار همان دختران و پسران آزاده و دلیری هستند که تا همین چندی پیش،و در تمامی سال های حاکمیت رژیم آخوندی، در شهرها و روستاهای میهنمان فریاد دلنشین و امیدبخش "حکومت اسلامی نمی خوایم،نمی خوایم!" را سر می دادند؟!
براستی چگونه می شود نام هایی پرافتخار همچون بابک و مازیار را با خود یدک کشید و مبارزه ی قهرمانانه ی آنان با اشغالگران اسلامی را ستود،و در همان حال از کاندیداهای رژیمی به پشتیبانی برخاست که سران و مزدوران پلیدش از اسلاف و تخم و ترکه ی ناپاک و اهریمنی همان اشغالگرانی هستند که بابک ها و مازیارها را ناجوانمردانه بدار کشیدند؟!کاندیداهایی که خود مستقیما بسیاری ازشیرزنان و بابک ها و مازیارهای امروز ایران زمین را که پرچم آزادیخواهی و نبرد آزادیبخش با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را برافراشتند،بیرحمانه شکنجه کرده و یا بقتل رسانده اند!
براستی بابک و مازیار کجا،و این ره گم کردگان نگونبخت یاری رسان اشغالگران بدکیش کجا؟!
براستی این دختران و پسران موجی که خود را ایرانی می نامند،کدامین ارزش مثبت را در آیین اهریمنی اشغالگران خونریز،و در گفتار و کردار تبهکارانه ی دروغگویان فرمانروا بر میهن مان یافته اند، و از این ماران و افعی های دست نشانده ی انگلیس که همگی و بدون استثنا فراماسون می باشند و بیشماران کبوتر خونین بال آزادی را در مسلخ خداوندان جهانی سرمایه و تزویر قربانی کرده اند،انتظار کدام معجزه را دارند؟!انتظار دارند که این افعی ها کبوتر بزایند؟!

افعی کبوتر می زاید؟

استدلال بسیاری از موجی هایی که در نمایش انتخابات ریاست جمهوری شرکت نموده و به بهانه ی نفرت از پاسدار احمدی نژاد از دژخیمانی همچون موسوی و کروبی و رضایی پشتیبانی می کنند،اینست که گویا:
اولا، مردم ایران در حال حاضر گزینه ای جز انتخاب میان بد و بدتر ندارند،
و دو دیگر اینکه،کسانی همچون میرحسین موسوی،نخست وزیر پیشین و سوگلی خمینی خون آشام،در صورت پیروزی در نمایش انتخابات براستی می خواهند اقداماتی اصلاح طلبانه ،بویژه در زمینه ی آزادی های سیاسی و اجتماعی و حقوق شهروندی انجام دهند.
این موجی ها با استدلالاتی از این دست،در واقع شرکت نابخردانه ی خویش در نمایش انتخابات ریاست جمهوری در شرایط فرمانروایی یک رژیم اشغالگر بر میهن ما را توجیه نموده و از آن هم بدتر، ما ایرانیان برونمرزی مخالف رژیم آخوندی را که بدرستی بر بایستگی تحریم نمایش انتخابات ریاست جمهوری رژیم آخوندی پای فشرده و می فشاریم، به ناتوانی در درک درست شرایط حاکم بر جامعه ی امروزین ایران متهم می سازند!
براستی آیا ما ایرانیان مخالف رژیم آخوندی در برونمرز شرایط جامعه ی امروز ایران را درک نمی کنیم؟!
بر خلاف استدلال موجی ها،ما ایرانیان مخالف رژیم، شرایط جامعه ی امروزین ایران را بخوبی و بدرستی درک می کنیم و می شناسیم و اتفاقا در همین راستا پیوسته بر خواست برگزاری یک همه پرسی زیر نظارت سازمان ملل و دیگر مجامع بین المللی که در آن تداوم و یا عدم تداوم حاکمیت رژیم اشغالگر و ضدایرانی جمهوری اسلامی در میهن ما به رای گذاشته شود،پای فشرده ایم.
در اینجا،بعنوان یک ایرانی مخالف رژیم،اتفاقا می خواهم بر نکته ای انگشت بگذارم که بسیاری از هم میهنان ما، بدلایلی که نیازی به برشمردن آن در این نوشته نیست،یا درباره اش سکوت می کنند،و یا با آن مخالف می ورزند، و آن اینست که بهمان میزان که افعی در طبیعت نمی تواند کبوتر بزاید،در سیاست می تواند کبوتر بزاید،و ما نمونه هایی از این زایش شگفت را که در نگاه نخست باورنکردنی می نماید،در جهان،و در کشورهای دیگر سراغ داریم که یک نمونه ی آن آفریقای جنوبی است.
همگان شاهد بودیم که سران رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی پس از سال ها پایمال ساختن حقوق سیاهان و سرکوب خونین مبارزات مردم این کشور علیه آپارتاید،سرانجام زیرنظر سازمان ملل متحد و دیگر مجامع بین المللی، با مخالفان این رژیم بر سر میز مذاکره نشستند و سرانجام به سازشی دست یافتند که درنتیجه ی آن انتقال مسالمت آمیز قدرت از دست سران رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی به رهبران کنگره ی ملی آفریقای جنوبی ممکن گشت.
به سخنی دیگر،شماری از سران نژادپرست و جنایتکار رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی پس از دهه ها بکارگیری سیاست سرکوب ابتدایی ترین خواسته های مردم این کشور که مبارزات قهرمانانه و دلیرانه ی مردم این کشور با رژیم آپارتاید را بدنبال داشت، از این سیاست غیرانسانی دست برداشته، به خواست مردم تن دردادند و با اقداماتی اصلاح طلبانه و هدایت شده،راه را برای انتقال مسالمت آمیز قدرت سیاسی در این کشور هموار ساختند.
در یک کلام،افعی نژادپرست آفریقای جنوبی، که همچون سران رژیم آخوندی،اربابان جهانی خود را داشت، تنها پس از مشاهده ی مقاومت ملی و یکپارچه ی اکثریت مردم این کشور علیه خود و درک ناتوانی خود در سرکوب این مقاومت، سرانجام کبوتر صلح و آشتی زایید.و اتفاقا جان کلام در همین مقاومت و ایستادگی یکپارچه ی مردم آفریقای جنوبی و نه گفتن به رژیم آپارتاید است،و نه تسلیم شدن در برابر آن!
ما ایرانیان بخوبی می دانیم که سران رژیم دست نشانده وجنایتکار رژیم آخوندی، از جمله همین کاندیداهای ریاست جمهوری،همچون سران رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی ،برغم ادعاهای دروغین و پوشالی شان در زمینه ی استقلال و عدم وابستگی به بیگانگان،بدون استثنا فراماسون و جیره خوار قدرت های بیگانه بوده و هستند.
اینان در درازای سی سال فرمانروایی خویش بر ایران زمین،در راستای غارت ایران و ایرانی و تامین منافع استعماری اربابان جهانی خویش،به هر جنایتی علیه مردم ما دست زده و بی تردید در آینده نیز چنین خواهند کرد.این سیه دلان بمانند غلامان حلقه بگوش قدرت های بیگانه،از خود اراده ای نداشته و تنها و تنها فرامین اربابان و ولی نعمتان خویش را اجرا می کنند،و در همین راستا،چنانچه اربابان و استادان اعظم لژهای فراماسونری به آنان فرمان دهند،جامه ی اصلاح طلب و یا هر چامه ی دیگری بتن می کنند و بدستور اربابان خویش آمادگی آنرا نیز دارند که برغم میل باطنی ،حتی اصلاحاتی واقعی(خواه جدی و خواه نیم بند) در میهن ما براه بیندازند!
آنچه اما در این میان حایز اهمیت اساسی است،آنست که وارون استدلال های نابخردانه ی آندسته از ایرانیان موجی که در نمایش رسوای انتخابات رژیم اشغالگر آخوندی شرکت می کنندکنند،باید گفت لازمه ی واداشتن افعی های خمینی صفت به تن دادن به اصلاحات، نه مشارکت جستن ما ایرانیان در نمایش هایی از نوع نمایش رسوای انتخابات ریاست جمهوری، و به به و چه چه کردن برای افعی هایی که کاندیدای ریاست جمهوری می شوند،بلکه ایستادگی ملی و یکپارچه در برابر رژیم اشغالگر و گردانندگان بدون استثنا جنایتکار این رژیم و مبارزه ی سازش ناپذیر برای سرنگونی آنست!
مناطره ـ سگ دعواهای کاندیداهای خمینی صفت ریاست جمهوری رژیم آخوندی، که در جریان آن بسیاری از ارزش ها ـ و در واقع ضدارزش های - مورد تاکید و تبلیغ رژیم اشغالگر آخوندی در سه دهه ی گذشته آشکارا به چالش و حتی افتضاح کشیده شد و در جریان آن رژیم آخوندی و سران عوامفریب آن بیش از پیش بی آبرو گشتند،بروشنی نشان داد که آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت، همچون همه ی دریوزگان سیاسی و جیره خواران بیگانه در طول تاریخ،برای حفظ منافع خود و اربابان خود،ارزش ها که سهل است،حاضرند مادران خود را بفروشند!
از اینرو چنانچه در فردای بروی کار آمدن دژخیم خط امامی ـ توده ای، میرحسین موسوی،و یا انتصاب دوباره ی پاسدار تیرخلاص زن،احمدی نژاد،و یا افعی دیگری از این قماش،رژیم آخوندی،بفرض محال دست به یکسری اصلاحات حتی واقعی نیز بزند،ابدا نباید شگفت زده شد و یا فرصت طلبانه و گستاخانه به توجیه خیانت نابخشودنی شرکت در نمایش رسوای انتخابات ریاست جمهوری پرداخت!زیرا چنانکه گفته شد،افعی هایی که در زمستان سیاه ۱۳۵۷ بر بستر یک فاجعه ی ملی ، و سوار بر امواج خونین توطئه ای با نام رمز "انقلاب شکوهمند بهمن" از کیسه ی مارگیری قدرت های بیگانه،و در وهله ی نخست،دولت استعمارگر انگلستان،سر برآوردند،تنها و تنها به ساز اربابان و مرشدان جهانی خود می رقصند و در این راستا،چنانچه ارباب جایز بداند، می توانند از هر اصلاح طلبی نیز اصلاح طلب تر شوند!!!
وارون آموزه های نابخردانه و تبلیغات زهرآگین آندسته از جیره خواران قدرت های استعماری و رژیم آخوندی که با بیشرمی، از مارخورده افعی شدگانی همچون میرحسین موسوی با صفاتی همچون "آزاده" و "رادمرد" نام می برند و به بهانه ی پیشبرد اصلاحات در میهن آخوندزده و اشغال شده ی ما،مردم ایران را به شرکت در نمایش رسوای انتخابات ریاست جمهوری رزیم آخوندی فرامی خوانند،باید گفت:
اولا،یگانه راه واداشتن سران و اربابان رژِیم جنایتکار و اشغالگر جمهوری اسلامی به اصلاحات و عقب نشینی در برابر خواست های بحق ایرانیان،پیکار آشتی ناپذیر برای برچیدن بساط نظام و رژیم اهریمنی و اشغالگر جمهوری اسلامی در تمامیت آن،و با تمامی باندهای جنایتکار حکومتی است،
ثانیا،هرچند این واقعیتی است که در همسنجی با افعی در طبیعت،افعی در پهنه ی سیاست در شرایط معینی می تواند کبوتر بزاید،اما افعی های سبز و سفید و آبی و سیاه آخوندی،حتی چنانچه در نتیجه ی مبارزات آشتی ناپذیر ما ایرانیان با رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی،و یا در راستای تامین منافع اربابان جهانی خویش،روزی کبوتر بزایند و سرانجام حاضر شوند که قدرت را از راه مسالمت آمیز به ما ایرانیان واگذار نمایند، همچنان افعی باقی می مانند:نه بیش،و نه کم!

ساحل نجات!

بر پایه ی آنچه که در بالا گفته شد،بخودی خود روشن است که کشتی آزادی مردم ستمدیده ی ایران بهیچ روی نمی تواند سوار بر امواج سبز و سفید و آبی و سیاه آخوندی به ساحل نجات و سرمنزل مقصود برسد.
آنچه که ما ایرانیان برای هدایت کشتی آزادی میهن مان بسوی ساحل نجات و سرمنزل مقصود بدان نیاز حیاتی داریم،موج همبستگی ملی و ایستادگی شجاعانه در برابر رژیم اشغالگر و دست نشانده ی آخوندی، و نه گفتن به همه ی شگردها،ترفندها،نمایشات و خیمه شب بازی های تهوع آوری است که نمایش انتخابات ریاست جمهوری تنها یکی از آن هاست!

علی اکبر رشیدی

۲۲ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته ار وبلاگ"حرف آخر"
------------------------------------

۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

بیست و یک خرداد!
------------------------
گفتم:!
گفت:
گفتم: مناظره ها را دیدی؟
بیست وپنج کیلومتر راه پیمایی را دیدی؟
رنگ سبز را دیدی وسفید و آبی؟
گفت: دیدم.
گفتم:
بعد چه کردی؟
گفت:
خوابیدم!

گفتم:
خواب؟

گفت:

آری!

سی سال دگران؛ امشب من!

و...

او و من به خواب سنگینی فرورفتیم!!!

شب خوش سرزمین زیبا و جاودانی من!

تا فردایت چه باشد؟


نتایج سحر تورا می دانم؛

باش تا صبح دولتشان بدمد!

کیانوش رشیدی

بیست ویکم خرداد ماه

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

از هر طرف این لشگر اشغالگر که شود کشته،
بسود ایران است!

جنگ گرگ ها و دایناسورها و دیگر درندگان حکومتی در رژیم اشغالگر و دست نشانده ی آخوندی آشکارا وارد مرحله ای نوین و چه بسا خونین می شود.
بدنبال پارس کردن پاسدار هزارتیرمحمود احمدی نژاد به سوی کوسه ی رسما جانی و شرکا و دارودسته ی جنایتکار او و سکوت عملا جانبدارانه ی ولی وقیح رژیم بسود رییس جمهور خونخوار رژیم،اینک کوسه ی رسما جانی با نوشتن نامه ای شکوه آمیزبه علی گدا وافوری،که ردپای تهدید را نیز در سطرسطر آن می توان دید،رسما به او چنگ و دندان نشان داده و عملا از ولی وقیح جنایتکار و ورشکسته ی رژیم خواسته است که از میان او و احمدی نژاد یکی را برگزیند!
همزمان با ارسال نامه ی کوسه ی رفسنجانی به ولی وقیح رژیم آخوندی،نامه ی چند ده راس از دایناسورهای درحال انقراض حکومتی در نکوهش و محکومیت پاسدار احمدی نژاد،و در حمایت عملی از کوسه ی رسما جانی نیز انتشار یافته است که ابعاد تهدیدآمیز نامه ی کوسه ی رسماجانی به ولی وقیح را بیش از پیش نمایان می سازد!
از نشانه ها چنین برمی آید که پابپای نزدیک شدن روز منحوس برگزاری نمایش رسوای انتخابات ریاست جمهوری آخوندی ،جنگ گرگ ها،دایناسورها،،کوسه ها،تمساح ها،کفتارها و دیگر جانوران درنده ی گردآمده در لشگر اشغالگر و ضدایرانی آخوندی که آشکارا به دو گروه متخاصم تقسیم شده و با تمامی ساز وبرگ سیاسی،ایدئولوژیک،مالی،نظامی و امنیتی خویش در برابر یکدیگر صف آرایی کرده اند،وارد مرحله ای نوین و چه بسا خونین می گردد.
تا آنجا که به ما ایرانیان و منافع ملی میهن دربند ما برمی گردد،باید گفت ما ایرانیان در صفوف لشگر اهریمنی و اشغالگر آخوندی که از سه دهه ی پیش بدینسو سرزمین مادری ما را به اشغال خونین خویش درآورده و در تمامی این سال های سیاه از هیچ جنایتی در حق ایران و ایرانی فروگذار نکرده است،نه دوست،نه متحد،و نه اصولا انسانی می شناسیم که بخواهیم بر او دل بسوزانیم و یا از آن هم بدتر، بیاری اش بشتابیم!
بر اشغالگران سرزمین مادری دل نمی سوزانند،بلکه با تمام نیرو و توان به مقابله با آنان برمی خیزند و بیرون شان می رانند!
درهمین راستا،بر ما ایرانیان است که از جنگ گرگ ها و دیگر درندگان گردآمده در لشگر اشغالگر آخوندی با یکدیگر بنحو احسنت سود برده و از فرصت بدست آمده، برای برچیدن نظام و رژیم پلید و ضدایرانی جمهوری اسلامی در تمامیت آن،و با تمامی باندهای حکومتی آن،حداکثر بهره را ببریم و یکدم نیز این حقیقت را از یاد نبریم که:
از هر طرف این لشگر اشغالگر که شود کشته،بسود ایران است!
علی اکبر رشیدی
۱۹ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از وبلاگ "حرف آخر"

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

خاک بر سرها

و ادامه ی جنگ گرگ ها!

در مناظره ی تلویزیونی شنبه شب میان پاسدار احمدی نژاد و آخوند کروبی جنگ گرگ ها با یکدیگر با حدت و شدت ادامه یافت،جنگی که با نزدیک شدن روز برگزاری نمایش انتخابات ریاست جمهوری رژیم آخوندی آشکارا ابعادی گسترده تر می یابد و چه بسا به مرحله ی درگیری های بسا خونین میان دو باند جنایتکار حکومتی موسوم به "اقتدارگرا" و "اصلاح طلب" وارد شود!
هرچه هست،رادیو آخوندی بی بی سی در تفسیر مناطره ـ سگ دعوای میان پاسداراحمدی نژاد و آخوند کروبی از آن با عنوان " تبادل اتهام میان کروبی و احمدی نژاد " یاد کرد!
پاسدار احمدی نژاد و آخوند کروبی،که همچون دژخیم میرحسین موسوی و محسن رضایی،فرمانده ی پیشین سپاه پاسداران جنایتکار رژیم آخوندی، از صافی شورای نگهبان رد شده اند تا چهار سال دیگر نیز بر سر مردم ایران شیره بمالند، چنانکه کاملا انتظار آن می رفت،در ادامه و تکمیل مناظره ـ سگ دعوای میان میرحسین موسوی و احمدی نژاد، پته ی یکدیگر و همپالگی های طرف مقابل را بارها و بارها بروی آب ریختند و کوس رسوایی خود و رژیم اشغالگر و دست نشانده ی آخوندی را در انظار مردم ایران و جهان بیش از پیش بصدا درآوردند.
قصد ندارم وارد جزییات این مناطره ـ سگ دعوا شوم.
تنها نکته ی قابل تاکید در این پیوند آنست که افشاگری های ناگزیر این گرگ های معمم و مکلای خمینی صفت علیه یکدیگر در جریان مناظره ـ سگ دعواهای تلویزیونی، تنها بخش کوچک و سر سوزنی از افشاگری های بی شماری ست که اپوزیسیون برانداز رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در درازای سی سال حاکمیت جنایتبار آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت بر میهن ما انجام داده است.
حسن و اهمیت این مناظره ـ سگ دعواهای انتخاباتی بیش و پیش از هرچیز در این است که برای نخستین بار در تاریخ سراسر دروغ و نکبت و جنایت رژیم جمهوری اسلامی در میهن دربند ما، بالاترین مقامات و سرکردگان کنونی و پیشین این رژیم جیره خوار انگلیس، با افشاگری های خویش علیه باند رقیب،ناخواسته، بردرستی ادعاهای اپوزیسیون برانداز رژیم آخوندی مهر تایید،و از این راه بر ادامه ی موجودیت و فرمانروایی رژیم و نظام ضدایرانی جمهوری اسلامی و کیش اهریمنی آخوندها مهر باطل می زنند!
براستی هنگامی که این گرگ های درنده که از سی سال پیش بدینسو بجان ایران و ایرانی افتاده و امروزه ضمن ادامه ی دشمنی با ایران و ایرانی،در چارچوب تامین منافع غارتگرانه ی اربابان جهانی خویش و حفظ و تداوم رژیم ضدایرانی آخوندی اینچنین بجان یکدیگر افتاده و برای بیرون راندن رقیب از میدان، بخش هایی بسیار کوچک از اسرار مگویی را که مردم ایران همواره از آن آگاهی داشتند،بر زبان می آورند،آیاهیچ توجیهی برای شرکت در نمایش رسوای انتخابات ریاست جمهوری و پشتیبانی از این تبهکاران،آنهم در پوشش استدلال نابخردانه و ضدملی "انتخاب بد در برابر بدتر" می تواند وجود داشته باشد؟!
حساب گوسفندصفتان و مزدوران و حقوق بگیران رژیم اشغالگر آخوندی کاملا روشن است:آنان از منافع حقیرانه و غارتگرانه ی خویش دفاع می کنند!
روی سخن من اما با آن نابخردانی است که با گذشت سی سال از زمان تحقق فاجعه ی ضدایرانی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن"،و برغم جنایات پیوسته ی رژیم آخوندی و سران ریز و درشت آن،از جمله همین کاندیداهای کنونی ریاست جمهوری آخوندی که اینچنین پرونده های قطور و سراسر جنایت،دزدی،فساد و تباهی خویش و همپالگی های خویش را می گشایند و بر سر و روی یکدیگر می کوبند،همچنان به امامزاده ی بویناک این فراماسون ها و سیه دلان دست نشانده ی انگلیس دخیل می بندند و با رنگ های گوناگون تولیدشده در کارخانه های رنگرزی ماسونیک ـ آخوندی،خود را رنگ می کنند!
براستی آیا ما حق نداریم بگوییم که خاک بر سر این نگون بختان و نابخردان بی هویت؟!
حق داریم و با بانگی رسا هم می گوییم:خاک بر سر این نگون بختان و نابخردان!
خودتان داوری کنید:
رژیم زن ستیز آخوندی بروال همیشگی،اینبار نیز صلاحیت زنان را برای کاندیدا شدن در نمایش انتخابات ریاست جمهوری آخوندی برسمیت نشناخت و بزبان زهرگین آخوندی به زنان و دختران میهن ما گفت که آنان انسان نیستند!و چنانچه نیزانسان باشند،انسان های درجه ی دویی بیش نیستند!
خاک بر سر زنان و دخترانی که برغم این توهین و تجاوز آشکار رژیم آخوندی به حقوق،شخصیت و جایگاه زن،در این نمایش رسوا شرکت می کنند و ازاین و یا آن کاندیدای خمینی صفت و ردشده از صافی شورای نگهبان که سخنگو و پاسدار منافع غارتگرانه ی همین رژیم زن ستیز می باشند، پشتیبانی می کنند.این زنان و دختران از این راه،و در واقع از این کژراهه، بیش و پیش از هرچیز به خود و شخصیت انسانی خویش توهین می کنند!
افزون بر این،سران جنایتکار رژیم آخوندی،از جمله همین کاندیداهای کنونی ریاست جمهوری،در تمامی این سال ها، از تحمیل حجاب اجباری بر زنان میهن ما پشتیبانی نموده و از هیچ تجاوزی به حقوق خواهران،همسران و مادران ما رویگردان نبوده اند.
خاک بر سر زنان و مردانی که برغم جنایات و تجاوزگری های آشکار سران و مزدوران رژیم آخوندی علیه زنان میهن ما،با شرکت در نمایش انتخابات ریاست جمهوری، به پشتیبانی از این تبهکاران و متجاوزین برمی خیزند.آنان با این اقدام شرم آور و نابخردانه از تجاوزکنندگان به خود و همسران،دختران،خواهران و مادران خود پشتیبانی می کنند!
رژیم جنایتکار آخوندی در ادامه ی جنایات پیوسته ی خویش علیه همه آحاد ملت بزرگ ایران،چندی پیش سه تن از هم میهنان بلوچ ما را در زاهدان اعدام کرد.امروز نیز دوتن از هم میهنان بلوچ ما در زاهدان اعدام شدند.چنانکه انتظار می رفت و می رود،ازهیچیک از کاندیداهای جنایت پیشه ی ریاست جمهوری اسلامی صدایی در نکوهش این اعدام های ناجوانمردانه و جنایتکارانه بر نخاست و برنخواهد خاست!
خاک بر سر آن بلوچی که برغم مشاهده ی این واقعیت ملموس و گزنده،باز هم در روز ۲۲ خرداد در نمایش انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند و به کاندیداهای جنایتکار رژیم رای دهد!
میلیون ها ایرانی،از زن و مرد و پیر و جوان و نوجوان و حتی کودک دبستانی با مشاهده ی مناطره ـ سگ دعوای میان کاندیداهای هردو باند جنایتکار حکومتی به چشم خود دیدند و شنیدند که آنچه که رهبران،احزاب و سازمان های اپوزیسیون برانداز رژیم خونریز و غارتگر آخوندی در این سه دهه در باره ی جنایات،خودسری ها،بیدادگری ها و دزدی های رژیم آخوندی و سران و کارگزاران و مزدوران این رژیم اهریمنی گفتند و نوشتتند،مبتنی بر واقعیت و حقیقت بوده است.
وانگهی،مردم ایران در سرتاسر خاک پهناور ما،خود،هر روز و هر ساعت و هردقیقه، تازیانه و شلاق بیداگری ها،خودسری ها و جنایات دهشتناک رژیم آخوندی را برگوشت و پوست خویش لمس و تجربه کرده اند. کمتر خانواده ای را در سرزمین اشغال شده ی ما می توان یافت که عزیزی را در شکنجه گاه های مخوف رژیم آخوندی از دست نداده باشد و یا از برکات اسلامی حکومت عدل!!! علی بی نصیب مانده باشد!
خاک بر سر آن ایرانی نابخرد و بی غیرتی که برغم مشاهده و لمس این همه جنایت و بیدادگری،بجای پاسخ مثبت دادن به فراخوان رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم جنایتکار آخوندی در زمینه ی تحریم نمایش انتخابات ریاست جمهوری آخوندی،همچنان و همچون گوسپند بدنبال آخوندها و کاندیداهای رژیم آخوندی رفته و به این جنایت پیشگان دغلکار و خمینی صفت که همگی و بدون استثنا برای اثبات حقانیت خویش بر روابط ویژه ی خویش با خمینی خون آشام و وفاداری به خط انگلیسی این پلیدترین دشمن مردم ایران در درازنای تاریخ تاکید می کنند، رای بدهد!
کوتاه سخن!
رژیم آخوندی و ایران دو مفهوم کاملا متضاد با یکدیگرند: رژیم آخوندی مترادف مرگ،و ایران مترادف آزادی است.
هیچ ایرانی آزاده،میهن دوست و خردگرایی حتی برای یکدم نیز نمی تواند و حق ندارد بر سر دوراهی رژیم آخوندی و ایران،و یا مرگ و زندگی مکث نموده و برای انتخاب به استخاره بپردازد:میهن و زندگی را انتخاب نمی کنند.میهن و زندگی در خون انسان می جوشند و جریان دارند.به همین سادگی!
خاک بر سر نگونبختان و نابخردانی که هنوز این حقیقت ساده را نفهمیده اند!

شانزدهم خردادماه ۱۳۸۸

علی اکبر رشیدی
برگرفته از وبلاگ "حرف آخر"
--------------------------------------------------

۱۳۸۸ خرداد ۱۵, جمعه

بیست و دوم خرداد، روز کشف حجاب!

سیامک مهر



شما زنان که معتقد به شرکت در نمایش انتخابات رژیم اسلامی هستید و در تجمعات و همایش های تبلیغاتی نامزدها شرکت و فعالیت می کنید؛ شما زنان و دخترانی که در خیابان ها، سالن ها، تالارها و میادین عمومی و ستادهای انتخاباتی برای فلان کاندیدا هلهله می کنید و کف می زنید، به خاطر داشته باشید و مراقب باشید که این روزها و این لحظه ها و ساعت ها به سرعت می گذرد و سپری می شود و در فردای انتخابات همان آش است و همان کاسه. حکومت زن ستیز اسلامی از شمایان به عنوان دستمال توالت استفاده می کند تا نکبت ها و زشتی ها و اندام کثیفش را پاکیزه کند و چهرهء نامردمی و بی آبروی خود را در نزد جهانیان بوسیلهء چهره و سیمای زیبای شما نقاب بکشد.
*****************
تمامی کسانی که گمان می برند که با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم، حقوق و آزادی هایی معوقه و نقض شده از مجموعهء حقوق بشر که در اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد و ملحقاتش تصریح شده است( اعم از حقوق فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی) تأمین و تضمین می گردد، اگر به کمتر از کسب و اعادهء حق مسلم و بدیهی و طبیعی ِ نظارت و اختیار و حاکمیت و تسلط انسان بر تن و بدن خود که به مدت سی سال از ملت ایران سلب شده است و در حجاب اجباری* نماد و نمود یافته است رضایت بدهند و در برابر بی حقوقی خود در نظام تجاوز اسلامی آرام بگیرند، به یقین که فریب بزرگی خورده و کلاه گشادی سرشان رفته است.

حجاب اجباری اگر حتا به صورت نخی به نازکی مو بر سر زنان خودنمایی کند، نماد و نشان و سمبل و مظهر و تجلی بی حقوقی در تمامی حوزه ها و عرصه ها و زمینه های خصوصی و عمومی و زیست اجتماعی انسان اعم از زن و مرد است. پذیرش حجاب اسلامی در معنی و مفهوم و گوهر خود به منزلهء پذیرفتن تفکیک جنسی و جنسیتی در کلیه روابط و مناسبات اجتماعی و به تبع آن پذیرفتن نابرابری و تبعیض حقوقی در همهء زمینه هاست.اسلام با تکیه و اصرار و تأکید بر تفکیک جنسیتی که در مقولهء محرم و نامحرم شمردن انسان ها نسبت به یکدیدگر تئوریزه و صورت بندی شده است، وجود و هستی انسانی را دوپاره می کند، از هم می شکافد و می دراند. جفت یگانهء انسانی را از همدیگر جدا و سوا و در نهایت با دو تعریف به شدت ناهمگون و مغایر و متنافر از زن و مرد، زمینهء تبعیض و نقض و سلب حقوق طبیعی و اجتماعی انسان را فراهم می آورد.از سوی دیگر با تفکیک جنسیتی، زن و مرد نسبت به شناخت ویژگی های هریک از خود همواره دچار غفلت و ناآگاهی اند و بالنتیجه از تجاوز به حقوق و آزادی های یکدیگر که در جوامع موسوم به اسلامی بطور پیوسته و دائمی صورت می گیرد هیچ اطلاعی نداشته و نسبت به علل و دلایل ناهنجاری ها و بیماری ها و نابسامانی های زیست اجتماعی خود عمیقاً ناآگاهند. در جامعهء اسلامی رشد انسان ها به دلیل دوپاره شدن انسان و تفکیک و تبعیض جنسیتی، رشدی نامتعادل و بیمارگونه و عقب مانده است و به جرأت می توان گفت که زمینه و بستر هرگونه نابهنجاری شخصیتی و روانی و رفتاری افراد و همچنین نابسامانی های اجتماعی را می باید در همین واقعیت جستجو نمود.

هر کدام از ما هنگام مواجهه با تابلویی با این مضمون:« مهد کودک و آمادگی دخترانه» و یا« کودکستان و پیش دبستانی پسرانه»، آیا به این نکته اندیشیده ایم که چه ستمی از سوی متحجرین و مؤمنین و مذهبیون عقب مانده و متجاوز بر ملت ما روا داشته می شود؟ که چگونه آخوندها و آیت الله ها و اسلامفروشان کینه توز با نفرت خود از آزادی و حقوق بشر، با زن ستیزی و زن آزاری، در واقع یک جامعه را بسوی انواع آسیب ها و بیماری های که در افراد بزرگسال( و نه بالغ) هرگز هیچ مداوایی برایش متصور نیست منحرف و مبتلا می کنند؟

در اسلام به انسان فرصت نمی دهند که به اندکی از رشد و خرد و شعور و بلوغ دست یابد و آنگاه جهت داشتن و یا نداشتن عقاید و باورهایی که در محیط زیستش شایع است تصمیم بگیرد. به محض خروج از زهدان مادر ختنه ات می کنند، در گوشت اذان می خوانند و خلاصه ترتیبت را می دهند و مسلمانت می کنند. حتا اگر با خواهر دوقلویت همزمان به دنیا آمده باشی با رنگ صورتی و آبی نشان دار می شویم و بلافاصله تربیت دوگانه، تحصیل دوگانه و مجموعاً زندگی دوگانه ای آغاز می شود که هدف و مقصود از آن نه پرورش انسان آزاد و آزاد اندیش و خردورز و پرسنده و جستجوگر، بلکه تولید موجودی عقب مانده و منگل و مؤمن و مریض و مسلمان و مقلد و برده و بنده و عبد و عبید و گوسفند می باشد.

همین خانم زهرا رهنورد که درجهء پرفسوری خود را ای بسا از دانشگاه دکتر کردان دریافت کرده باشد و بخاطر جیفهء دنیا و قدرت و بخوربخور بی حساب و کتاب در جمهوری اسلامی، به خواری و بی حرمتی حجاب تن سپرده و گرفتار در قفس حجاب اسلامی ادای روشنفکری درمی آورد، خود یکی از اسرای اسلام است. او را الگوی زنان ایرانی قلمداد کردن و دلبستن به وی توهین به ایرانی و آزادی و شرافت انسانی است.وی در مصاحبه با BBC می گوید:« زهرا رهنورد: حضور من به خاطر دفاع از یک فکر و اندیشه است، که عمدتا در رابطه با رفع تبعیض و حمایت از زنان است و من فکر می کنم که من به عنوان یک روشنفکر مسلمان و ایرانی وظیفه دارم از کاندیدایی که با او همفکری دارم حمایت کنم. حالا به طور اتفاقی این کاندیدا همسرم است.»


او اگر واقعاً به رفع تبعیض از زنان می اندیشد، چرا دربارهء حجاب تحمیلی سخن نمی راند؟ چرا از حکم شنیع و اهریمنی ِ سنگسار زنان حرفی به میان نمی آورد؟ چرا فرهنگ صیغه بازی و فاحشه سازی را تقبیح نمی کند؟از این سؤال هم بگذریم که از زنی مسلمان و پیچیده در گونی ِ سیاه، داعیه روشنفکری تا چقدر پذیرفتنی است.


*

در تبلیغات نامزدهای انتخابات پیش رو، هریک از نامزدها در بارهء مسائل زنان و حقوق ایشان مزخرفات و یاوه هایی بعضاً توهین آمیز بر زبان می آورند که در تربیت اسلامی و معتقدات و باورهای اسلامی ایشان ریشه دارد. نامزدها از شراکت دادن زنان در کابینه و وزارت خانه ها در صورت پیروزی سخن می گویند که ما به تجربه، مشارکت زنانی از جنس عشرت شایق و فاطمه آلیا و دیگر فاطی کماندوهای ضدزن و دشمن آزادی را شناخته و نتیجه اش را با تازیانه و سنگسار و اعدام زنان به خوبی لمس کرده ایم.

« خانه ‌داری را به عنوان یک شغل تصویب و حقوق خانه ‌‌داری به زنان خانه ‌دار پرداخت خواهد شد.» ( رضایی)


« ما در یک جامعه دینی به سر می‌بریم، در چنین نظامی، مسئله فقه بسیار اهمیت دارد و ارتباط گروه‌ های فعال زنان با مراجع کار را بسیار آسان می‌کند. گرفتن یک نظر یا فتوا می ‌تواند بسیاری از مشکلات را در موضوع حقوق زنان حل کند. نظریات علما در تصمیم‌ گیری ‌ها بسیار موثر خواهد بود.» (موسوی)

« فاطمه راکعی، رئیس ستاد مردمی زنان حامی موسوی در کشور، در سخنانی در دانشگاه تربیت مدرس خبر از تأسیس وزارتخانه زنان در صورت انتخاب این نامزد اصلاح طلب داد و گفت: وزارتخانه زنان در دولت موسوی برای رفع تبعیض‌ ها تشکیل می ‌شود.»


« از مسائل مهمی که در مجلس ششم تصویب ولی در شورای نگهبان رد و فعلا در مجمع تشخیص مصلحت نظام، متوقف مانده است، کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان است. پذیرش مشروط کنوانسیون با حق تحفظ عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی در کنار اصلاح قوانین متناسب با شرایط روز جامعه، می‌تواند به اصلاح بسیاری از رویه ‌های جاری کمک کند.» (کروبی)


در بارهء « کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» لازم است گفته شود که با صحبت از حق تحفظ و عدم مغایرت مفاد این کنوانسیون با شرع، گمان نمی کنیم که جز شیر بی یال و دم و اشکم چیزی از آن باقی بماند. چون حقوق زنان در شرع اسلام منحصر است به تن فروشی با مبلغ معلوم و مدت معلوم!

*


شما زنان که معتقد به شرکت در نمایش انتخابات رژیم اسلامی هستید و در تجمعات و همایش های تبلیغاتی نامزدها شرکت و فعالیت می کنید؛ شما زنان و دخترانی که در خیابان ها، سالن ها، تالارها و میادین عمومی و ستادهای انتخاباتی برای فلان کاندیدا هلهله می کنید و کف می زنید، به خاطر داشته باشید و مراقب باشید که این روزها و این لحظه ها و ساعت ها به سرعت می گذرد و سپری می شود و در فردای انتخابات همان آش است و همان کاسه. حکومت زن ستیز اسلامی از شمایان به عنوان دستمال توالت استفاده می کند تا نکبت ها و زشتی ها و اندام کثیفش را پاکیزه کند و چهرهء نامردمی و بی آبروی خود را در نزد جهانیان بوسیلهء چهره و سیمای زیبای شما نقاب بکشد.

شما زنان ایرانی باید همین امروز و در همین چند روز باقیمانده و پیش از اینکه کار از کار بگذرد و برندهء انتخابات وعده ها و قول و قرارهایش را به طاق نسیان بسپارد و به زیر عبای رهبر بخزد که حتماً چنین خواهد بود، تکلیف خود را با مسئلهء حجاب اجباری روشن کنید. عاقبت در یک زمانی می باید بر این توسری و تحقیر سی ساله نقطهء پایانی گذاشت. اگر امروز که به شما نیاز دارند و گشت های ارشاد و مأموران منکرات و خواهران زینب را از خیابان ها جمع کرده اند و « بدحجابی» شما را زیر سبیل گذاشته و تحمل می کنند، یقین بدانید خرشان که از پل گذشت دوباره به سراغتان خواهند آمد و بگیر و ببند و توقیف و دستگیری و کلانتری و بازداشتگاه و شلاق و جریمه و اذیت و آزار زنان در دور تازه ای به جریان خواهد افتاد.


خواست لغو حجاب اجباری سر لوحهء تمامی مطالبات زنان است. بدون کسب این امتیاز اساسی و نمادین، هر مطالبه ای از قبیل ارث و دیه برابر و غیرو، نه تنها دردی از بیشمار دردهای زنان در جامعهء اسلامی دوا نمی کند که اصولاً این گونه مطالبات فرع بر مسئلهء کرامت و عزت انسانی است که در تحمیل حجاب زیر پا نهاده شده است. بدون لغو حجاب اجباری هرگز برابری و حرمت و کرامت زنان به ایشان باز نخواهد گشت.

در این فضای نسبتاً بی قید و بندی که در شب ها و روزهای منتهی به انتخابات ایجاد گشته و آخوندها و زن ستیزان مکارانه و بنا به مصلحت خویش چند قدمی عقب نشسته اند تا انتخاباتی شکوهمند تدارک ببینند، وظیفهء شما زنان و دختران ایرانی است که با شجاعت پا پیش گذاشته و دشمنان آزادی را هرچه بیشتر به عقب برانید. در وسط جنگ و جدل های نامزدها و دعواهای جناحی، ملت باید از فرصت استفاده کرده و ماهی ِ خودش را از آب بگیرد. به فکر آزادی خودش باشد.شما زنان در همایش ها و میتینگ ها و جلسات تبلیغات نامزدها و گردهمآیی های انتخاباتی و بخصوص در روز رأی گیری و در حوزه ها و در پای صندوق های رأی با شهامت و دلیری ِ بی مانند خویش حجاب از سر برگیرید، روسری ها را بر زمین بیاندازید و همین امروز تکلیف خود را با وعده و وعید های سرخرمن و صدمن یک غاز نامزدها روشن سازید.


به خاطر بسپارید که اگر زنی چنین کرد و بی حجاب و سربرهنه در میان شما ظاهر شد، جدی اش بگیرید، به او بپیوندید و همبسته و پیوسته و یگانه، آنچنان حرکت و موج و جنبشی بپا کنید که از سگ های هار اسلام و زینب کماندوهای پوزه بند بسته جز واق واقی و عربده ای کاری ساخته نباشد.یادتان باشد که در این تجمعات و گردهمآیی ها که معمولاً تا روز انتخابات ادامه می یابد، اگر زنی و دختری را مشاهده کردید که بی حجاب و طبیعی در میان شما ظاهر شده، تنهایش نگذارید. ممکن است همو دختر این نگارنده باشد. لطفاً تنهایش نگذارید!


------------------------
* حجاب اسلامی اساساً اجباری است. توضیح این نکته و پرداختن به آن را باید به نوشتار دیگری سپرد.

نویسنده:سیامک مهر

ایمیل نویسنده:siamakmehr@yahoo.com

برگرفته از سایت فراگیر : ایران ب.ب.ب

http://www.iranbbb.org

-------------------------------------------

۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

مناظره ـ سگ دعوای میان موسوی و احمدی نژاد

و موضع ما ایرانیان!


مناظره ی میان دژخیم میرحسین موسوی و رییس جمهور تیرخلاص زن رژیم،محموداحمدی نژاد، که از سیمای پلید و کریه جمهوری اسلامی پخش شد،چنانکه انتظار می رفت، به یک سگ دعوای تماشایی میان سخنگویان دو باند تبهکار و ضدایرانی موسوم به "اصلاح طلب" و "اقتدارگرا" تبدیل شد.
شدت این سگ دعوا بحدی بود که حتی رادیو آخوندی بی بی سی از آن با عنوان "منازعه" یاد کرد!
سید دژخیم، میرحسین موسوی و پاسدار خونخوار، احمدی نژاد، که هر دو از سابقه ای بس طولانی در زمینه ی جنایت،خونریزی و و دشمنی با ایران و ایرانی برخوردارند،در این مناظره ـ سگ دعوای تماشایی، در راستای توجیه سیاهکاری ها و حقه بازی های خویش، تا آنجا که توانستند،پته ی یکدیگر و همپالگی های طرف مقابل را بروی آب ریختند و از این راه آبروی نداشته ی خود و رژیم اشغالگر و وابسته ی جمهوری اسلامی را بیش از پیش بردند!
سید دژخیم، میرحسین موسوی،سوگلی خمینی خون آشام، ضمن ریختن اشک تمساح برای ملت ایران، دولت احمدی نژاد را متهم کرد که نسبت به درد و رنج مردم ایران بی اعتناست و با سیاست های خود موجب تحقیر ایرانیان در سراسر جهان شده است.
پاسدار جنایتکار احمدی نژاد نیز در افشای برادر مکتبی ـ توده ای خود از باند رقیب چیزی کم نیاورد و ضمن برشمردن بخشی از سیاهکاری های نخست وزیر پیشین رژیم آخوندی، به وی خاطرنشان ساخت که در سیمای او خود را با کوسه ی رسما جانی(هاشمی رفسنجانی) درگیر می بیند.به سخنی دیگر،ملیجک آخوند فراماسون، مصباح یزدی، آشکارا به سید دژخیم و توده ای،فراماسون میرحسین موسوی، گفت که او را عددی نمی داند!!
مناظره ـ سگ دعوا ی تماشایی میان دو جنایتکار حرفه ای پیرو خط خمینی گوربگور شده ،و نیز کشمکش های گاه خونین میان طرفداران مزدور و ابله باندهای حکومتی در جریان کارزار انتخاباتی، یکبار دیگر این واقعیت آشکار را به نمایش گذاشت که رژیم خونریز و ضدایرانی جمهوری اسلامی برغم همه ی ادعاهای کذایی و الدوروم بولدوروم های ضدایرانی آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت روزگاری براستی نکبت بار و پرادبار را می گذراند و بمعنای دقیق کلمه در سراشیبی سقوط قرار دارد و هم از اینروست که سران این رژیم بغایت وابسته ،پابپای برخورداری از امدادهای غیبی و پیوسته ی اربابان انگلیسی خویش، امروزه به الطاف و معجزات" شیطان بزرگ" و رییس جمهور نابخرد و اسلام پناه آن، باراک اوباما،دل بسته اند!
سگ دعواهای دو باند خونخوار موسوم به "اصلاح طلب" و "اقتدارگرا" البته مربوط به خودشان است.
ما را با مشتی فریب خورده ی خودباخته و هویت گم کرده که شوربختانه در نمایش رسوای انتخابات ریاست جمهوری در رژیم آخوندی شرکت می کنند و بنام ایران و ایرانی،اما بکام رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی، بسان گوسپندان و حماران در میان گله های خونخوار و وحشی آخوندی سرگردانند و بگونه ای بس شگفت و باورنکردنی به این و یا آن گرگ حکومتی ابراز ارادت می کنند،نیزکاری نیست:در طبیعت از این جانوران بسیار یافت می شود.برای نمونه،کوسه ها نیز اغلب توسط انواع ویژه ای از ماهیان همراهی می شوند!
آنچه به ما ایرانیان مربوط می شود،تاکید دگرباره بر این نکته است که از دیدگاه ما، رژیم جنایتکار و اشغالگر جمهوری اسلامی در تمامیت آن،و با تمامی سران و مزدوران و باندهای حکومتی اش دشمن آب و خاک و مردم و آیین ماست!
سید دژخیم،میرحسین موسوی در مناظره ـ سگ دعوای خود با پاسدار احمدی نژاد از تحقیر ایرانیان در جهان بواسطه ی سیاست های دولت احمدی نژاد سخن گفته است.
در اینکه سیاست های دولت جنایتکار احمدی نژاد موجب تحقیرشدن و سرشکستگی ایرانیان در سراسر جهان گشته است،البته کمترین تردیدی نمی توان داشت.
اما این تنها بخشی از واقعیت و حقیقت است!
آنچه موجب تحقیر و سرشکستگی ایرانیان در سراسر جهان است،نه تنها سیاست های ضدایرانی دولت احمدی نژاد،بلکه واقعیت تلخ و آزاردهنده ی فرمانروایی رژیم منحوس و ضدایرانی رژیم جمهوری اسلامی بر سرزمین اهورایی ما از سه دهه ی پیش بدینسو می باشد!
براستی چه تحقیری بزرگتر از این برای ما ایرانیان، که در سرزمین پاک اشوزرتشت و کاوه و مزدک و آرش و بابک و مازیار، امروزه درندگانی همچون خامنه ای و رفسنجانی و احمدی نژاد و خاتمی و موسوی و کروبی و رضایی و شرکا فرمان می رانند و آسمان بیکران ایران زمین را با کیش اهریمنی و نفس های بویناک خویش آلوده می سازند؟!
برخلاف یاوه های سوگلی توده ای خمینی خون آشام،میرحسین موسوی،و نیز وارون فریبکاری های پیوسته ی کوتوله بدکاره ای بنام احمدی نژاد،پیشرفت،بزرگی و سربلندی ایران و ایرانی، نه در گروی حفظ نظام و رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی و باندهای حکومتی،بلکه در گروی نفی تمامیت این نظام و رژیم اهریمنی و باندهای حکومتی است!هم از اینروست که ایرانیان آزاده و شریف در درون و برون از مرزهای میهنمان یکدل و یکصدا نمایش انتخابات ریاست جمهوری رژیم آخوندی را تحریم نموده و بر سرنگونی این رژیم دست نشانده ی انگلیس در میهن بخون تپیده ی ما پای می فشارند!
گردانندگان جنایتکار رژیم آخوندی، از جمله نامزدهای عوامفریب و جنایت پیشه ی ریاست جمهوری نیز چنانچه راست می گویند که مردم ایران پشتیبان آنان و نظام و رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی هستند،موافقت خویش را با خواست دیرینه ی ایرانیان،یعنی برگزاری یک همه پرسی زیر نظر سازمان ملل در ایران اعلام نمایند و از مردم ستمدیده ی ایران بخواهند که در باره ی تداوم و یا برچیده شدن بساط ننگین جمهوری اسلامی در ایران تصمیم بگیرند.آنگاه خواهند دید که مردم ایران چه حماسه ای خواهند آفرید و چه مشت محکمی بر دهان سران این رژیم و یاوه گویان شرقی و غربی مدافع این رژیم و جیره خواران شان خواهند زد!
می گویند نه؟!
این گوی و این میدان!

علی اکبر رشیدی
چهاردهم خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از وبلاگ "حرف آخر"

۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه



انتخابات و سندروم استکهلم

نوشته ی: سیامک مهر

به خوبی می دانیم که حاکمان و زمامداران و پایوران و همچنین چند درصدی طرفداران و وابستگان و دلبستگان نظام جمهوری اسلامی، جملگی به عقب مانده ترین لایه های اجتماعی ِ جامعهء ایران تعلق دارند.

آخوندها، مسلمان ها، مذهبی ها، مؤمنان، سید و سادات ها، خمس و زکات و سهم امام خورها، روضه خوان ها، دعانویس ها، استخاره چی ها، مسجدی ها، هیأتی ها، تکیه ای ها، حسینیه ای ها، نمازجمعه ای ها، مداح ها، قاری ها، دعای کمیلی ها، دعای ندبه ای ها، امام زمانی ها، اهل زیارت و زیارت نامه خوان ها، مرده پرست ها، دیوانگان حسین وعاشقان زهرا و رقیه و سکینه، حاجی حاجی مکه ای ها، سفرهء ابالفضلی ها، مولودی بگیرها، شله زردخورها، چادرچاقچوری ها، خادمین حرم و متولیان امامزاده ها، گداپرورها و خیریه چی ها، بازاری های سنتی و جمعیت مؤتلفه ای ... و در مجموع از این قماش گروه های فناتیک مذهبی اند که رژیم اسلامی را سرپا نگهداشته و حفظ و حمایت می کنند. باورها و اعتقادات اسلامی به خودی ِ خود و فی نفسه از این اقشار افرادی متجاوز به آزادی ها و حقوق دیگران تربیت کرده است و اساساً از خوی تجاوزگر و خشونت طلب و پرخاشجوی اسلامی برخوردارند و اسلحه بدست گرفته و در قالب پاسدار و بسیجی و مأمور نیروی انتظامی و سرباز گمنام امام زمان و مأمور منکراتی و خوهران زینب، با زور و اجبار معتقدات و مقدسات و آموزه ها و حدود و احکام و شرایع اسلامی خود را به دیگران تحمیل و تنقیه و اماله می کنند.

بنا به گوهر نامداراگر و متجاوز و دگراندیش ستیز اسلام، هرگونه کوشش برای گفتگو و تعامل با این لایه ها عبث بوده و هرگز هیچ منطق و استدلال محکمی چون میخ به سنگ در نزد ایشان احترامی ندارد و به غیر از قوه و قهر و زور و اسلحه، هیچ وسیله ای برای مقابله با این گروه ها و دفاع در برابر توحش افسار گسیختهء آنان قابل تصور نیست.
اسلام ناب محمدی و شیعهء حقهء جعفری همچون حشره ای غول آسا پیوسته و بی وقفه تخم می ریزد و هزار هزار ملا و مفتی و آخوند و آیت الله و مجتهد جامع الشرایط و مراجع عظام و علمای اعلام و فقهای عالیقدر تولید می کند و اینان نیز به نوبه خود مسلمان و مؤمن و مریض و اسلامزده و گوسفند و گاو شاخدار پرورش می دهند و به جان مردم آگاه و آزاداندیش و خردگرا و شریف و میهن پرست می اندازند.
این لایه های اجتماعی غالباً پس از انقلاب سپید شاه فقید پدید آمدند که مانند فاضلاب از روستاها به حاشیه کلان شهرها سرازیر شده بودند و مناسبترین محیط مردابی را جهت رشد و پرورش لارو و تخم های آخوندها و حجج اسلام بوجود آوردند. همین اقشار در یوم الکفتار 22 بهمن 57 تمامی دست آوردهای مدنی و مدرن طبقهء متوسط شهری را که به همت دو پادشاه پهلوی کسب گردیده بود، پایمال و لجن مال پس ماندگی های خود کردند. محض مزاح هم که شده می بایست گفت که شاید آلودگی هوای تهران از سوختن فسفر مغزهای تهی و پوک همین زباله هاست!

چهار دلقک و عروسک زشت و بی سواد و بی مقداری که توسط ولی فقیه یعنی دست دراز الله بر گرده و گلوی ما، برای نمایش انتخابات ریاست جمهوری دهم برگزیده شده اند، جملگی به اقشار توصیف شده در بالا وابسته اند و در طی سه دههء گذشته، از مهره ها و عوامل و عمال فعال نظام اسلامی بوده اند. احمدی نژاد و موسوی و کروبی و رضایی به لحاظ پایگاه و خاستگاه اجتماعی جزو تفاله های متعفن و مزاحمی هستند که اسلام مترقی و مکتب انسان ساز اسلام طی قرون متمادی در این سرزمین پرورش داده و تربیت کرده است.

محمود احمدی نژاد

بچهء حلبی سازی روستایی و متولد زمین های خاک آلود حاشیه کویر در گرمسار که هرگز معلوم نشد در کجا درس خوانده، از کجا و چگونه مدرک دکترا دریافت کرده است. هیچ کس حتا به اندازهء یک صفحهء A4 نوشته و مطلبی که اندیشه های وی را نشان دهد نیافته است. کوتوله و سیاه سوختهء گشنگی کشیده و بی ریشه و بی استخوان و بی اصل و نسب و بی پرنسیبی که بی گمان هیچ آموزگار و استادی به خود ندیده است.
تاریخ ایرانزمین هرگز مقام و مسئولی به پستی و بی کفایتی و پلشتی و حقارت وی بر خود ندیده بوده است. هم ملت ایران و هم دیگر مردم جهان، هرگز هیچ مقامی را به اندازهء احمدی نژاد مورد جک و تمسخر و استهزا و توهین و تحقیر و دشنام قرار نداده بوده اند.

احمدی نژاد از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی مانند توله سگی وفادار، با سرسپردگی به مافیای روحانیت و شرکت در مراسم مداحی و چماقداری و اسید پاشی و گروگانگیری و زندانبانی و بازجویی و شکنجه و ترور و تیر خلاص زنی در نظام سفله پرور اسلامی، به عنوان مثلی زبانزد از بی همه چیزی و بی لیاقتی و فرومایگی به کارها و مسئولیت های مهم گماشته شد. نکبت های وجود او را در طی حداقل چهارسال گذشته همگان ملاحظه کرده اند و ساحت این صفحه را بیش از این به گنداب وجود وی آلوده نمی کنیم.

میرحسین موسوی

فسیل مفقودالاثری که دوباره از گورگریخته و با شال سبزی که همچون قلاده به نشان سپوختن تازیان مسلمان بیابانگرد بر اجدادش به گردن آویخته، بیش از همه قصد فریب همان پست ترین و دونمایه ترین اقشار اجتماعی را همت خود در خاکساری به پای مافیای روحانیت قرار داده است.
با نقاشی های بی ارزشش و هنرمند خواندن وی مگر بچه بسیجی های خل و چل را مرعوب کنند. وگرنه کیست که نداند هنر و نقاشی و تصویرگری در اسلام حرام است. همیشان در زمان تصدی صدراعظمی با چماق وزارت ارشاد و با سانسور و قلع و قمع نگارخانه ها و تالارها و نمایشگاه های نقاشی، یک ملت را از تاریخ تصویری خود بی خبر گذاشت. موسوی با نقش و سهم مؤثری که در انقلاب فرهنگی به عهده داشت، به مدت سه سال یک ملت را از آموختن و دانایی و دانش اندوزی محروم کرد.
موسوی دستش تا مرفق به خون جوانان میهن آلوده است. او به واسطهء مسئولیت مستقیمی که در کشتارها و قتل ها و اعدام های سالهای 60 تا 67 به عهده داشته مجرم است. او عضوی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده و در تمامی سرکوب ها، دزدی ها، قتل ها و جنایات حکومت سنگسار اسلامی شریک و مباشر بوده است.
موسوی نیز همچون بقیه نامزدها هیچ فکر و قصد و هدفی به جز حفظ نظام اسلامی در مخیله اش راه ندارد و او نیز تا آخرین قطرهء خون خود در راه این رژیم با مردم مبارزه خواهد کرد. چون عمیقاً می داند که در صورت یورش ایرانیان و برانداختن جمهوری اسلامی، احتمالاً چیزی هم از خونش باقی نخواهد ماند!

شیخ مهدی کروبی

این یکی که دیگر با تابلو جلو آمده. شیخ دغلباز اصلاحات، آخوندک اسلامفروش سفله، که وجودش به خودی خود توهین به کرامت انسان است. تصور کنید که این شیخک بیمقدار بر گوری در قبرستان چمباتمه زده و کتابی چرکین بدست گرفته و آیات عربی قرقره می کند و رهگذران سکه های خرد پیش پایش می افکنند. و نیز تصور کنید که وی در سازمان ملل متحد و در زیر کتیبهء حقوق بشر کوروش کبیر برای حضار فرهیخته آیه قران را سرلوحهء مزخرفات اسلامی اش قرار داده و به نمایندگی ِ ملتی کهنسال و فرزانه، زوزه های توحش اسلامی سر می دهد!
به راستی کدام تصویر برازنده اوست؟
شیخ مهدی کروبی نه قواد که عضوی از مافیای روحانیت معظم و معزز است و به کفتارهای بزرگی همچون مهدوی کنی و گیلانی فر و نوری همدانی و مکارم شیرازی نسب می برد. به حق که او برای اجرای حکم حکومتی رهبر پا به میدان نهاده است. اما چون فرد کودنی است، در بحبوحهء انتخابات و شمارش آرا، بدون تردید دوباره خوابش خواهد برد و یا اگر با هوشش بدانیم، خود را به خواب خواهد زد!

محسن(سبزعلی) رضایی

محسن رضایی در پیش از انقلاب اسلامی عضو گروهک اسلامی- تروریستی منصورون بود. این نوع گروهک های اسلامی در مقطعی از دههء چهل و پنجاه خورشیدی مانند قارچ توسط استعمارگران تولید شدند و در لبنان و فلسطین آموزش های تروریستی دیدند و در جهت بی ثبات ساختن حکومت های ملی و سکولار منطقه به خدمت گرفته شدند. رضایی بنا به تجربه اش در تشکیل سپاه پاسدارن نقش مؤثری ایفا کرد و سپس با بروز جنگ به جبهه ها رفت تا مخالفان حکومت اسلامی و بیشتر ارتشیان دلاور ایرانی را که به هدف دفاع از میهن با دشمن خارجی می جنگیدند از پشت با تیر بزند.
خون کودکان نابالغی که دسته دسته بر روی مین ها تکه پاره شدند به گردن محسن رضایی هاست. رضایی مسئول بیش از شش سال جنگ بیهوده است که با تجاوز به خاک عراق ادامه یافت و هزاران کشته و معلول به جای گذاشت.
دکتر محسن رضایی ... این را هم نگوییم که دیگر از شنیدن واژه دکتر همگان دچار تهوع می شوند.

***

هیچ شعبده بازی قادر نیست ایرانیان خردگرا را گرفتار روزمرگی ساخته و از ریشه های شر و تباهی غافل کند. با توهم گفتگوی توحش و تمدن، با مضحکهء اصلاحات و با سیرک انتخابات و کیسهء سیب زمینی و سهم نفت، شاید چند صباحی سفلگان و فرمایگان را بتوان سرگرم ساخت، اما به یقین ایرانپرستان و پرورش یافتگان فرهنگ اصیل ایران، ملعبهء دست و دهان اهریمن نخواهند شد.
در وجود هر فرد ایرانی اگر ذره ای منش ملی و غرور ملی و اگر بویی از فرهنگ اصیل ایران باقی مانده باشد و اگر هنوز خرده حرارتی از شعلهء آتش آتشکدها جانش، دلش و روانش را گرما ببخشد، هرگز به گرد این سفلگان بی مایه نمی گردد. تک تک سلول های ذهن و روان و وجود این فرومایگان تازی پرستِ گریخته از اعصار گور و تاریکی، انباشته است از فضولات و ترشحات و چرکآبه های حشرات و سرگین غلطان های بیابان های خشک و قفر عربستان ِ اسلام.

آنانی که مردم را به شرکت در شعبه بازی ولی فقیه تحریک و وسوسه می کنند، به راستی که دانش قوادی تدریس می کنند و درس پفیوزی می آموزند.
این چگونه مشی و شیوه و راه و روش و فکر و سیاستی است که همانان که در برابر رژیم پهلوی، در برابر رهبرانی ایرانی و میهن پرست، قیام مسلحانه، هم استراتژی و هم تاکتیشان بود و از کشتن یک پاسبان بی تقصیر فروگزار نبودند، امروز در مقابل آخوندهای کینه توز، اشغالگر، آزادی ستیز و اژی زندگی، در برابر نفس پلیدی و تبه کاری سپر انداخته اند و اخته و آویزان، منتر و معطل و منفعل، مردم را به شرکت در نمایش انتخابات و شعبده و حقه بازی حاکمان اسلامی تشویق و ترغیب می کنند؟ ای اف بر شما باد!

ایرانیانی که چنین می پندارند نه فقط خردباخته، خودباخته و ازخود بیگانه اند، بلکه بی گمان به سندروم استکهلم دچارند. به گروگان گیران خویش تعلق خاطری عاطفی و بیمارگونه یافته اند. ایشان به کسانی که آنان را تاریخاً مورد تجاوز و سوء استفاده قرار داده، تحقیر و هتک حرمت و بی سیرت کرده، علاقه مند گشته و عشق می ورزند. شترگاوپلنگان ملی- مذهبی از نمونه های بالینی و آزمایشگاهی ِ و روانپریش این بیماریند. حتا با اندکی مسامحه می توان مدعی شد که ایرانیانی که به زیارت قبور امامان و امامزاده ها و تازیان متجاوز می روند به گونه ای دچار همین بیماریند. بیگانه پرستی و خودآزاری و لذت بردن از شکنجه و تحقیر خویش و علاقه به زندانبان از عوارض این بیماری است.

نویسنده:سیامک مهر
siamakmehr@yahoo.com

برگرفته از سایت فراگیر ایران ب.ب.ب

http://www.iranbbb.org

---------------------------------------------------------


حسن داعی
چند روز پیش، تلویزیون سی ان ان، گزارشی از متینگ انتخاباتی میرحسین موسوی پخش نمود و زهرا رهنورد را میشل اوبامای ایران خواند1. طبیعی است که این مقایسه چندش آور، هر بیننده منصفی را به تعجب وامیدارد که چطور میتوان همسر رئیس جمهور آمریکا را با همسر کسی مقایسه نمود که در زمان نخست وزیری اش، هم زندانیان سیاسی قتل عام شده اند، هم جنگ خانمانسوز با عراق ادامه پیدا کرده و هم برای نزدیک به یک دهه، هرنوع جنایت چه در داخل و چه در خارج از کشور بوقوع پیوسته است. برای سی ان ان یا همتای بریتانیائی اش یعنی بی بی سی، داستان خیلی واضح و روشن است. دومین ذخیره نفت و گاز جهان را که نمی توان مفت و مجانی به حال خود گذاشت.
تشبیه زهرا رهنورد به میشل اوباما برای این است که نمایش "انتخابات" را با رنگ و لعاب مشتری پسند، به خورد افکار عمومی آمریکا و غرب بدهد و رژیم ایران را ماندگار و مشروع معرفی نماید. نبوغ و استعداد این بنگاههای خبری در قالب کردن کالاهای بنجل آخوندی، از زمانی شکوفا شد که سردار سازندگی لقب میانه رو و معتدل گرفت و پس از وی نیز محمد خاتمی پرچمدار اصلاح طلبی شد. رفسنجانی را به تنگ شیائو پینگ و خاتمی را به گرباچف تشبیه نمودند.
با پایان هشت سال ریاست جمهوری خاتمی، نوبت به "پراگماتیست ها" رسید. اولین کاندیدای مورد نظر علی لاریجانی بود که ری تکیه (از مسئولین کنونی وزارت خارجه آمریکا) وی را مرد قدرتمند ایران و "واقعگرا" نامید. 2 تریتا پارسی وی را "تندروی سابقی که نسبتا پراگماتیست شده" لقب داد.3
سپس نوبت به سردار قالیباف رسید. خبرنگار نیویورک تایمز وی را "مدرنیست قدرتگرا" لقب داد. 4
مازیار بهار، خبرنگار وطنی که در روزنامه های خارجی قلم میزند، در مقاله خود در نیوزویک، شخصیت بدیع قالیباف را موشکافی نمود و به نتایجی رسید که هر ایرانی را انگشت بدهان میکند: 5
"قالیباف یک واقعگراست که دوست دارد کار ها را بطور کامل به انجام برساند. به زندگینامه قالیباف نگاه کنید، یک کار فوق العاده پس از یک کار مهم دیگر است. در سال 2003، وی که رئیس پلیس بود، کاری کرد که تاکنون در ایران به گوش کسی نیز نخورده بود: وی یک تظاهرات دانشجوئی را بدون آنکه از دماغ کسی خون بیاید، با آرامش به پایان رساند. وی وارد مذاکره با رهبران دانشجوئی شد و به مأموران زیر دست خود نیز دستور داد تا از اسحله و باتون استفاده نکنند!"
اما از بدشانسی مازیار بهار و ری تکیه و تریتا پارسی و دلالان حکومت آخوندی، ولی فقیه نه به قالیباف و نه به لاریجانی، اجازه رقابت با احمدی نژاد را نداد. از اینرو، خبرنگاران و کارشناسان مزبور سعی میکنند تا استعداد خود را در کشف استعدادهای جدید در همین کاندیداهای موجود بکارگیرند. بدین ترتیب، زهرا رهنود با میشل اوباما و لابد همسر کروبی با سیمون دوبوار مقایسه میگردد.
البته بازارگرمی برای نمایش مسخره "انتخابات" در حکومت آخوندی، زمانی امکان پذیر است که یک پیش شرط مهم و ضروری فراهم شده باشد. بایستی برای افکار عمومی جا انداخت که مردم ایران علیرغم "انتقاداتی" که به رژیم ایران دارند در این انتخابات شرکت میکنند. یعنی بایستی به این نمایش مشروعیت داد. این وظیفه ای است که دوستداران "وطنی" ملایان بعهده گرفته اند. دراین میان، نقش مهمی بآندسته از خارجه نشینان واگذار شده که ضمنا تحت نام اپوزیسیون برای خود اعتبار و آبرو نیز کسب کرده اند. چهارچوب نظری این کارزار تبلیغی ساده و بی آلایش است. روی دو اصل قرار گرفته: اول اینکه چاره دیگری بجز شرکت در این پروسه نداریم، یعنی همه راهها بسته است و همین آب باریکه ای که حکومت جلوی ما قرار داده نیز غنیمت است. بعبارت ساده تر، همه راهها شکست خورده اند، آخوندها ماندنی هستند، باید این شکست را پذیرفت و وارد این پروسه خفت بار گردید.
پایه دوم این دستگاه فکری نیز بهمان سادگی است: انتخاب بین بد و بدتر است. طبیعی است که خاتمی از ناطق نوری بهتر است و در انتخابات کنونی نیز لابد شیخ اصلاحات و میرحسین موسوی هر دو از احمدی نژاد بهترند.
برای آشنائی با این کارزار تبلیغی، کافی است یکی دو ساعت وقت بگذاریم و به سایت های فارسی خارج از کشور نگاه کنیم. اول به سراغ بی بی سی میرویم. نوشته ای از عباس میلانی در این زمینه باندازه کافی گویاست. ایشان برای مشروع جلوه دادن شرکت در این نمایش میگوید: 6
"(طرفداران تحریم) می گفتند شرکت در انتخابات به معنی توجیه و تثبیت وضع موجود است. فراموش می کردند که شرکت نکردن در آن در شرایطی که بدیلی معقول و ممکن در افق نیست، به معنای تثبیت بدترین روایت "وضع موجود" است. در سی سال اخیر دیده ایم که "وضع موجود" روایاتی گوناگون دارد وگاه انتخاب به راستی میان روایتی خطرناک تر و زیانبارتر از "وضع موجود" و روایت صرفا ناخوشایند "وضع موجود" است."
همانطور که ملاحظه میشود، بنظر میلانی، "بدیلی معقول و ممکن در افق نیست." ترجمه اش این است که هیچ راه دیگری بجز قبول حکومت آخوندی و شرکت در این پروسه مسخره نیست. استدلال دوم ایشان نیز همان داستان بد و بدتر است که به روشنی بیان کرده اند. البته ایشان از اصطلاح "صرفا ناخوشایند (بد) و زیانبارتر (بدتر) استفاده نموده اند.
در سایت ایران امروز که به توده ای های سابق وابسته است، فردی بنام علی اکبر اسماعیل پور که خود را فعال حقوق کودکان معرفی کرده است با حالت التماس از هموطنان میخواهد که برای نجات کودکان ایران زمین به میر حسین موسوی رأی بدهند. به ادعای اسماعیل پور، تنها راه ادامه حیات در ایران، همان شرکت در انتخابات است: 7
""حضورمثبت و موثر در انتخابات – هر چند با انتخابات آزاد دنيا فاصله دارد – تنها گزينه موجود براى تداوم زندگى در اين سرزمين خسته است. ايران عزيز ما خسته است، خسته از تمامى بىمهرىها، خسته از تجارب مختلف و پرهزينه، خسته از استبداد. با حضور موثر خود و انتخاب ميرحسين موسوى كمك كنيد تا بارديگر نشاط و آگاهى به اين سرزمين برگردد."
البته برای برخی از کارکشته گان دلالی برای حکومت ایران، داستان ازاین نیز روشن تر است. ملیحه محمدی در مقاله ایکه در سایت روز نوشته 8 میگوید که شرکت در این نمایش آخوندی انتخاب بین بد و بدتر نیست بلکه برعکس انتخاب بین خوب و خوب تر است: "قبل از هر چیز، طرح این نکته شاید بد نباشد که معضلی که اصلاح‏طلبان در این دوره با آن روبرو شده اند انتخابی میان خوب و خوب‏تر است!" ایشان بلافاصله تأکید میکند که اصولا بحث تحریم در میان اپوزیسیون (منظور خود ایشان و دوستانشان است) مطرح نیست: "این بار در ایران و در صحنه اپوزیسیون دیگر طرح تحریم به عنوان یک راه‏کار سیاسی مطرح نیست."
ملیحه محمدی ازآن جمله کسانی است که اصولا بحث در مورد خوبی یا بدی شرکت در انتخابات را جایز ندانسته و با تمام وجود وارد میدان شده اند. نمونه دیگر آن سایت "پیک نت" وابسته به حزب توده است که در نوستالژی دهه اول انقلاب و جبهه دروغین ضد امپریالیستی به رهبری خمینی و نخست وزیری میر حسین موسوی بخود می پیچد و افسار گسیخته است. سایت پیک نت، در گزارشی هیجان انگیز و حماسی از متینگ انتخاباتی موسوی در تبریز می نویسد: 9
"شعار تبریزی ها هنگام استقبال از موسوی: آذربایجان بیرکلام، موسوی دیر والسلام (حرف آذربایجان یک کلمه است، موسوی والسلام)."
سایت حزب توده، سپس به سفر موسوی به اصفهان میرسد و با شور وشعفی که فقط میتوان در ذوب شدگان ولایت پیدا کرد می نویسد: 10 "اگر ایران، اصفهان شود، موسوی رئیس جمهور می شود!" اما اگر کسی استدلال عباس میلانی و دوستانش را پذیرفت و خواست در این انتخابات قلابی شرکت کرده و بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند، داستان کمی پیچیده تر میشود. راستی احمدی نژاد بدتر است یا میرحسین؟ اگر دو صفحه کاغذ برداریم و در یکی جنایات حکومت آخوندی در چهار سال گذشته را بنویسیم و در کاغذ دیگر، جنایات دهه شصت یعنی زمانیکه میرحسین اولین مقام اجرائی مملکت بود را ردیف کنیم. انصافا کدام پربارتر و هیتلر پسند تر است؟
از اینرو، اگر کسی جرئت کرده و مانند دانشجویان دلیر ایرانی از این میرحسین سوال کند که نقش جنابعالی بعنوان عالی ترین مقام اجرائی کشور در آنهمه جنایات و بخصوص قتل عام هزاران زندانی بیگناه در سال 1367 چه بوده است، یکی از همین بازماندگان حزب توده مثل رضا فانی یزدی، به صحنه آمده و با عصبانیتی که بیشتر به دفاع از ناموس شبیه است، سوال کننده را سر جایش نشانده و می پرسد که خود شما در آن سالها کجا بودید؟ فانی یزدی در مقاله ایکه نوشته، با ذکر یک داستان از کنگره حزب کمونیست شوروی به رهبری خروشجف، دانشجویان سوال کننده را به همدستی با قاتلان زندانیان سیاسی متهم میکند و با وقاحتی شگفت آور می نویسد: 11
"این داستان مرا به یاد کسانی می اندازد که از میرحسین موسوی، نامزد انتخابات ریاست جمهوری، می پرسند آقای ‏موسوی، شما در دهه اول جمهوری اسلامی و در دوران کشتار و جنایت های رژیم، بویژه در سال ۶۷، کجا بودید ‏و چه می کردید. موسوی همان جا بود که بسیاری از آقایان و خانم هایی که امروز سوال می کنند نشسته بودند."
فانی یزدی پس از آنکه از سوال کنندگان یک چیزی نیز طلبکار گشته است نصیحت میکند که اصولا در انتخابات کنونی جای اینگونه سوالات بیمورد نیست:
" کشتار فاجعه آمیز سال ۶۷ و جنایت ها و فجایعی که به سرکوب مخالفین نظام اسلامی در دهه اول انقلاب منجر ‏گردید را فرصت طلبانه در مقابل حریف انتخاباتی ریاست جمهوری دستمایه سیاست لحظه ای خود نکنید. به میان ‏کشیدن کشتار ۶۷ در مقابله با نامزدهای انتخاباتی در حقیقت لوث کردن فاجعه کشتار زندانیان سیاسی است."
در پاسخ به میلانی و فانی یزدی و همه مشاطه گران حکومت آخوندی، کافی است از مهندس مهدی بازرگان یک نقل قول بیاورم که به گویاترین شکل بیان کننده اوضاع و احوال اینگونه افراد است. در سال 1367 یعنی بیست سال پیش، مهندس بازرگان از طرف نهضت آزادی نامه ای به خمینی نوشت و از وی گله کرد که رژیم ملایان، با باز گذاشتن یک حداقل فضای تنفس سیاسی برای نهضت و دیگر گروههای مشابه، در صدد است که به دیکتاتوری خود مشروعیت بخشیده و به دنیا اینطور القا کند که گویا یکنوع دموکراسی حداقلی نیز در ایران وجود دارد. بازرگان به خمینی گفت که نهضت زیر بار این نمایش ننگ آلود و به تعبیر خودش "حیات خفیف خائنانه" نمی رود و دفتر و دستک خودش را تعطیل خواهد نمود. متاسفانه بازرگان به این وعده عمل نکرد و بخصوص پس از فوت ایشان، نهضت آزادی به رهبری ابراهیم یزدی، نه تنها مرزهای حیات خائنانه را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت، بلکه سرمشقی نیز برای دیگر همقطاران خود گردید و به مرشد بقیه نیز تبدیل شد. بازرگان در نامه خود، پس از بازشماری فشارهائیکه به نهضت وارد میشود به خمینی گفت: 12
(نامه سرگشاده دبيركل به رهبر انقلاب در مورد اقدامات غيرقانوني عليه نهضت، تاريخ: 12/7/67)"آنچه مدعيان خواسته و پرداختهاند اينست كه اولاً نهضت آزادي ايران، با فلج شدن از داخل و لكهدار شدن در خارج، اسماً در صحنه سياست و خدمت باقي بماند ولي عملاً منشاء اثر مثبتي نبوده حيات و حركت چندان، جز در زير ذرهبين اطلاعاتي آنها و خنثي شدن قبلي كارها نداشته باشد. ثانياً با تظاهر به اينكه در جمهوري اسلامي ايران حزب قانوني مخالف (و شايد چند حزب ديگر و گروههاي فرمايشي) حضور و فعاليت و امنيت دارند، بتوانند به تبليغات نادرست سياسي و انتخاباتي و به خلافكاري اقتصادي و اداري و سياسي خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادي وسيله براي فريبهاي سياسي و خيانت بشود.
در هر حال دو انتخاب پيش روي ما گذاردهاند: حيات خفيف خائنانه يا توقف داوطلبانه و تعطيل شرافتمندانه.
طبيعي است كه نهضت آزادي ايران، به رهبري و ياري خداوند و به تائيد ملت ايران، تن به ذلت و خيانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزيند. ولي لازم بود قبلاً به شخص جنابعالي و به هموطنان شرافتمند اعلام نمائيم كه گردانندگان پس پرده حاكميت هستند كه ما را وادار به تعطيل و توقف مينمايند. تعطيل و توقفي كه مسلماً بيصدا در دنيا و بدون تاثير سوء بر مردم ايران نخواهد ماند و سكوتي كه بيش از هر فرياد يا طومار و كتاب آبروي انقلاب و نظام و متوليان را برده، آينده شومي را ارمغان خواهد آورد. غرض از تصديع اينجانب به نمايندگي از طرف نهضت و هشدار حاضر به خدمتتان آن بود كه اگر جريان به صورت ناروا و ناجوانمردانه فعلي ادامه يافته دفتر نهضت آزادي پس داده نشود، فعالين دستگير شده آزاد نگردند، از آنها عذرخواهي و اعاده حيثيت به عمل نيايد، طوقهاي تعهد همكاري و جاسوسي از گردن اعضا و همكاران برداشته نشود، ارعابها و ممانعتهاي شهرستانها و تهران متوقف نگردد، . . . و بطور كلي رفتار حاكميت و مخصوصاً وزارت اطلاعات و دادستاني انقلاب بر موازين اسلام و عدالت و بر وفق قانون اساسي و حاكميت ملي معطوف و تضمين نگردد، ملت شرافتمند ايران و مردم عدالتخواه جهان خواهند دانست كه چون حاكميت ايران طاق تحمل آزادي و كمترين صداي مخالف را ندارد، در حيات و حضور جنابعالي دست به تعطيل نهضت آزادي (و جمعيت و گروههاي ايراني قانوني) زده است، ضمن آنكه به طرفداران براندازي و آشوب و انهدام ايران سند دادهاند كه مبارزه مسالمتآميز قانوني در چارچوب اسلام و انسانيت و اصول، راه نادرست بيفايده است و به اينترتيب ميدان را در آخرين پيام قدرت و بقاي خود براي ايجاد يأس و ترس و كفر و براي ديكتاتوري و استبداد داخلي و استيلاي خارجي بازتر كرده اند."
قضاوت را به هموطنان وا میگذارم که آنچه این افراد در این سی سال کرده اند زندگی خفیف خائنانه است یا چیز دیگر.
یادداشت ها:1- گزارش سی ان ان
http://www.iranian.com/main/2009/may/mousavi-rahnavard2- شهادت ری تکیه در برابر کمیسیون خارجی سنای آمریکا، 19 سپتامبر 20063- http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=1135&Itemid=294- نیویورک تایمز، 28 ژانویه 2008 http://www.nytimes.com/2008/01/27/world/middleeast/27tehran.html?fta=y 5- Newsweek, 1.8.2007 http://www.newsweek.com/id/56692 6- عباس میلانی، سایت بی بی سی http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/05/090527_pm_ir88_elec_i_milani.shtml 7- http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/180478- http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/may/24//-a3542473f0.html9- http://www.peiknet.com/1388/10khordad/05/PAGE/37MUSAVI.htm 10- http://www.peiknet.com/1388/10khordad/03/PAGE/32ESFEHAN.htm11- http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/1802212- نامه نهضت آزادی به خمینی http://www.nehzateazadi.net/bayanieh/67/html/026sargoshdeh.htmنویسنده:حسن داعیhttp://www.iranianlobby.com/
برگرفته از سایت فراگیر ایران ب.ب.ب