رفتن نیروهای پلیس به اشرف
اقدام غیرقانونی و سرکوبگرانه در پاسخ به درخواست ملایان است
فـرگـردِ خـیـزش اسـت ، بــتـازان در ایـن مـیـان
رفتن نیروهای پلیس به اشرف
اقدام غیرقانونی و سرکوبگرانه در پاسخ به درخواست ملایان است
کاروان با شکوه نوروزی ایرانیان در نیویورک امسال نیز با شکوه هر چه تمام تر برگزار شد و دست اندر کاران سایت ایران ب ب ب، پرچم شیر و خورشید را در سراسر خیابان مدیسون که یکی از خیابانهای اصلی منهتن در نیویورک است مثل هر سال بر افراشته کردند.
برای دیدن فیلم روی لینک کلیک کنید:
http://www.youtube.com/watch?v=5olEk4Pi5Ms
فیلم سال گذشته را در لینک زیر ملاحظه کنید:
http://iranbbb.org/norouz_newyork1387.php
برگرفته از سایت فراگیر: ایران ب ب ب
ارغوانی پوش های رویای من!
یک راه و تقابل!
بخشی از راه آهن سرتاسریِ ایران در ساری
در خوابم، راه بند سنگتراشان را که در ساری است ، می بینیم.
"راه بند سنگتراشان" را "سیمافور بندرشاه" هم می گویند.
در روزگاری که هنوز رژیم خون و جنایت و اشغالگرِ اسلامیِ خمینی ساخته برمیهنمان چیره نشده بود ، هنگامی که "سیمافور" پایین می آمد، نشان آن بود که یا قطاری از بندرشاه بسوی تهران و بندر خرمشهر می رود و یا از خرمشهر و تهران به بندر شاه می آید .
در خوابم انبوهی از مردم را می دیدم که در راه بند سنگتراشان گرد آمده بودند. آنها تن پوش های بسیار زیبا بر تن داشتند که رنگ بیشترشان ارغوانی یا بنفش بود.
این همه مردم به میهمانی مادر من آمده بودند که از چهارم اردیبهشت سال 1378 در میان ما نیست.
(مادر من در دوران زندگی خویش همانند مامای محلی، در چشم به جهان گشودن بیش از 5000 کودک، به مادران آنها کمک کرده بود)
اودیگ بزرگی را بر روی آتش نهاده بود و در آن خوراک می پخت.
مادر من به همۀ مهمانان ارغوانی و بنفش پوشش، از آن دیگ خوراک می داد. آنها خوراک را از دست مادرم می گرفتند و می خوردند.
صف این میهمانان بسیار طولانی شده بود، صفی که از "راه بند سنگتراشان"شروع شده بود و تا "سه راه آهی دشت" و "پایین دزا" و "بالادزا" که روستاهای کنارۀ شهر "ساری" هستند ، ادامه یافته بود.
در "بالا دزا" و یا در"پایین دزا"، میدان بزرگی که سرپوشیده بود، در برگیرندۀ هزاران نفر شده بود. در میانۀ میدان مسعود رجوی را در میان جمعیت دیدم. اوبرادرم را برای اجرای برنامه فراخواند.
برادرم برنامه ای بسیار شاد اجرا کرد.
مسعود رجوی او را بسوی خود خواند و گفت:" داداش! بیا پیش من بنشین!"
"نادر" که از شکنجه شده ها و زندان دیده های شهر "بهشهر"بود رو به من کرد و گفت:"حالا نوبت تو است که از مهمانها پذیرایی کنی!"، "تو که زمانی در آلمان پیتزایی داشتی، حالا از مهمانها پذیرایی کن!"
تا دست بکار شدم پیتزا درست کنم،مادرم گفت:" این دختران و پسران مهمان من هستند، بگذار از خوراکی های من بخورند تا نیرومندتر شوند" و ادامه داد:
"گفته می شود اگر انسانهای زنده از دست انسانهای رفته خوراکی بخورند، نیرومند می شوند و بی مرگ"!
با این جمله ی مادرم از خواب بیدار شدم .
داشتم این رویای زیبا را در ذهنم مرور می کردم که هزاران رزمنده ی آزادی در شهر اشرف جای آنها را گرفتند .
با خودم گفتم آن انبوه ارغوانی پوش رویای من همین اشرفیان دلاورند و مادرم که درخواب به آنها خوراک می داد که بی مرگ شوند ، میهنم ایران است که از شیره ی جانش به فرزندان دلاورش می نوشاند . و این است راز جاودانگی آنها.
در این روزها که دست نشاندگان رژیم اشغالگر اسلامی و خمینی ساخته در عراق، کمر به نابودی ارغوانی پوش های ما در "اشرف" بسته اند ، من یقین دارم که شیرزنان و کوه مردان "اشرف" پا برجا و جاودانه می مانند .
باور دارم که اشرفیان "مروارید"های تاریخ نوین سرزمین ما هستند. مرواریدهایی به زیبایی و پایداری زندگی!
دست هر صیادی از این مرواریدها کوتاه!

"میدان مروارید" در شهر "اشرف"
کیانوش رشیدی
شانزدهم فروردین ماه ۷۰۳۱ ایرانی
-----------------------------------.-
پاسداشت از فرهنگ ایران زمین:
برگرفته از: وبلاگ میلاد دهقان
شاهنامه خوانی از دیر باز در بین ایل بختیاری وجود داشته واین فرهنگ دیرپا و جاودانه سینه به سینه به نسل امروز منتقل گشته است و در چند سال گذشته به صورت همایش های بزرگ و با حضور گسترده مردم برگزار می گردد.
سوم فروردین امسال نیز همچون سالیان پیش روستای سی میلی در نزدیکی مسجد سلیمان استان خوزستان پذیرای هزاران نفر از مشتاقان فرهنگ ایرانی و شاهنامه خوانی بود. (تصاویر در پائین آمده است) این برنامه با حضور پرشور بیش از ده هزار نفر از مردم ایران دوست خوزستان و مهمانان نوروزی برگزار گردید و شاهنامه خوانان دیار مسجد سلیمان به اجرای گوشه هایی از اثر جاودانه حکیم فرزانه استاد ابوالقاسم فردوسی پرداختند. اجرای دو قطعه از کارهای جاودانه و زیبای زنده یاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) خواننده نامدار دیار زاگرس خاطراتی خوش را برای دوستداران موسیقی بختیاری و ان مرحوم زنده کرد؛ پس از آن گروهی از استان کهگیلویه و بویر احمد به اجرای موسیقی سنتی و گروهی از شمال کشور به نواختن موسیقی محلی دیار سرسبز شمال پرداختند که با تشویق حاضرین و سپاسگزاری میهمانان مازندرانی از مردم خوزستان همراه شد. پوشش زیبا و رنگارنگ زنان و مردان و کودکان بختیاری نمودی از فرهنگ اصیل زاگرس نشینان ایران است که در این روزچشم مهمانان را خیره می ساخت؛ در میان بخش های گوناگون شاهنامه خوانی، نوای ساز و دهل بختیاری شور و حالی وصف ناپذیر و به فضا می بخشید که همراه با دستمال بازی و شادی مردم فضایی بسیار زیبا از فرهنگ شاد مردم ایران را به نمایش گذاشته بود. در کنار جایگاه همایش، فروشگاه محصولات فرهنگی کتاب سی دی، دی وی دی و همچنین پوشاک سنتی مردانه و زنانه بختیاری نیز دایر شده بود.علیرغم جمعیت بسیار زیاد شرکت کننده در همایش این برنامه با نظم و هماهنگی بسیار خوبی برگزار شد اما به دلیل استقبال بی مانند مسافرین نوروزی و ترافیک سنگین ماشین در راههای ورودی روستا بسیاری از مردم نیز نتواستند در همایش شرکت کنند.
همایش شاهنامه خوانی بختیاری که از ساعت ۱۴ پس از نیمروز با اجرای زنده و روح بخش سرود جاودانه ای ایران آغاز گشته بود در ساعت ۷ پَسین با نواختن ساز و دهل و دستمال بازی چند هزار نفری در میان هلهله و شادی به پایان رسید.
همراه با سپاس گزاری از برگزار کنندگان این همایش آروزمندیم در سالهای پیش رو، چنین جشن هایی که زنده کننده ی هویت و فرهنگ ملی ایران زمین می باشد در سراسر پهنه ی ایران زمین با شکوه فراوان و حضور میلیونی مردم برگزار گردد.
پاينده ايران
جمشید پیمان----------------------------------------------
شادباش نوروزیِ من:
در هنگامه ای که هنوز نامه برای برقراری پیوند پدید نیامده بود، انسانها برای رساندن پیام خود به یکدیگر، با هم دیدار می کردند.از اینجا و آنجا با هم گفتگو می کردند،و درد دل خویش را با هم در میان می گذاشتند.
نامه که آمد، اینگونه پیوندها، کمتر و کمتر شد.
در هنگامه ای که هنوز تلفن وجود نداشت، انسانها، اگر شده، هفته و یا دستکم ماهی یکبار به هم نامه می نوشتند. در نامه هایشان از اینجا و آنجا با هم گفتگو می کردند، درد دل خویش را با هم در میان می گذاشتند. اما با آمدن تلفن، نامه نویسی به یکدیگر هم ، کمتر و کمتر شد.
در هنگامه ای که هنوز اینترنتی در جهان نبود، انسانها با برداشتن گوشی تلفن و زنگ زدن به مادر، پدر، خواهر، برادر،دوستان،آشنایان و خویشاوندان،صدای یکدیگر را می شنیدند،از شنیدن صدای یکدیگر، شادمان می شدند، با هم گفتگو می کردند.درد دل خویش را با هم در میان می گذاشتند.
با آمدن اینترنت، گفتگوی تلفنی میان انسانها کمتر شد و آنها برای ارتباط میان یکدیگر، دوباره به نامه نویسی روی آوردند،اینبار اما نامه ی الکترونیکی، که با سرعت برق به هر سوی جهان پرمی کشد.
همراه با تاسف از اینکه پابپای پیشرفت دانش و تکنولوژی، دیدار با مادر، پدر، خواهر، برادر، دوستان، آشنایان و خویشاوندان کمتر و کمتر شده است، من نیز همانند میلیونها انسان دیگر، اینترنت،این شگفت ترین دست آورد دانش امروز انسان را بکار می گیرم و پیشاپیش سالی سرشار از تندرستی و شادی و پیروزی را برای آندسته از هم میهنان که با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، سر سازش و آشتی ندارند و در راه سرنگونی این رژیم ضد ایرانی و غیر ایرانی مبارزه می کنند، آرزومندم.
در آستانۀ سال نوی ما ایرانیان؛
یاد همۀ ایرانیانی را که در این سی سال فرمانروایی رژیم خون و جنایت، یعنی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، به دست قداره بندان و جلادان آن به جوخه های تیرباران سپرده شدند، به دار آویخته شدند، سنگسار گشتند، دست و پایشان قطع شد،و یا چشمانشان بدست کوردلان خمینی صفت از حدقه بیرون کشیده شد، زنده می کنم و به همۀ آنها،- تاکید می کنم-، به همۀ آنها درود می فرستم و؛
-خواستار سرنگونی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، در تمامیت آن هستم،
-خواستار اتحاد همۀ نیروها، سازمانها و احزابی هستم که در راه سرنگونی رژیم قداره بند و اشغالگر جمهوری اسلامی مبارزه می کنند،
-خواستار بازگشت همه ی ایرانیانی به میهن هستم که از دیرباز راه مقدس مبارزه در راه سرنگونی رژیم جنایتکار و اشغالگر را برگزیده اند و امروزه،هرچند در سرزمینهای دیگر زندگی می کنند،اما هر روز و هر شب چشم براه آزادی میهن نشسته اند تا درفردای روز آزادی به سوی سرزمین بزرگمان پرواز کنند.
هم میهنانِ آزاده، مبارز و گرامی!
فرا رسیدن سال نوی 7031 ایرانی را به یکایک شما شاد باش می گویم.
شاد، تندرست و پیروز باشید!
بادا که خرد پاک، نگهبان مردم و سرزمین ما باشد!
کیانوش رشیدی
بیست و هشتم اسپندماه 7030 ایرانی
----------------------------------------------
-------------------------------------
وبلاگ "حرف آخر":
دین تو،
و
دین ما!
دژخیم مجتبایی،از سرکردگان نیروی انتظامی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی اخیرا اعتراف کرده است:
"چهارشنبه سوری هیچ جایگاهی در دین و آیین ما ندارد!"
مردک مزدور و حرامزاده ی خمینی صفت یا از روی بلاهت و یا از روی رذالت،و یا هردو، حقیقتی شگرف و انکارناشدنی را برزبان آورده است و آن اینکه:آیین های باستانی ما ایرانیان در دین و آیین اهریمنی گردانندگان و مزدوران رژیم اشغالگر و دست نشانده ی آخوندی هیچ جایگاهی ندارند. همچنانکه آیین های دین اهریمنی گردانندگان و مزدوران رژیم اشغالگر و خونریز جمهوری اسلامی هیچ جایگاهی در دین و آیین خردگرایانه و عمیقا انسانی ما ندارند!
شعر زیر را در همین پیوند،و در پاسخ به دژخیم مجتبایی و دیگر مزدوران و گردانندگان رژیم اشغالگر آخوندی سروده ام.
دین تو و دین ما!
شنیدم که بوزینه ای بیشرف
گرفته دل و دین ما را هدف
زده زر که چهارشنبه سوری ما
ندارد در آیین او هیچ جا
چه جای شگفتی از این جانور
از این دشمن ما و این بوم و بر
که آیین ما را نکوهش کند
به محوش همی کار و کوشش کند
چه،دینش ستاینده ی قاتل است
نماد شر و نکبت کامل است
چنین است پیامم به این بی پدر
که از مهر ونیکی ندارد خبر:
تو ای مظهر فتنه و رهزنی!
تو که زاده ی شوم اهریمنی!
براستی که دین تو و دین ما
همانند رنگ سپید و سیاه
ندارند هیچ نقطه ی اشتراک
وزین گفته در دل نداریم باک
هزار ننگ و نفرین بر آن دین تو!
تفو بر تو و کیش و آیین تو!
علی اکبر رشیدی
بیست وسوم اسفندماه ۱۳۸۷
-----------------------------------------------------
برگرفته از : وبلاگ"حرف آخر"
در آستانۀ سال نو:
کشتار ایرانیان
توسط رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی

رژیم اشغالگر، ضد ایرانی و غیر ایرانی جمهوری اسلامی بمانند شیوۀ هرساله خویش در آستانۀ سال نوی ایرانیان و جشن های نوروزی ، این بار نیز، از روزهای پیش، سرعت ماشین اعدام و کشتار ایرانیان را بیشتر کرده است.
نگاهی کوتاه به اخبار اعدام ها در روزهای گذشته گواه این مدعاست:
-اعدام ۶ نفر به اتهام محاربه در زاهدان
در اطلاعيه دادگستری زاهدان،اسم کامل اعدام شدگان درج نشده و تنها ۴ اعدامی بامداد دوشنبه ۱۹ اسفند به اختصار معرفی شدند.بنابراين اطلاعيه «ن-الف فرزند سهراب» به اتهام «مشارکت در مخفی نمودن و نگهداری مسلحانهی دو تبعه بلژيکی،مشارکت در ربايش امام جمعه فهرج، شرکت در شهادت هشت نفر از پرسنل نيروی انتظامی در منطقه کورين»، «م- ک فرزند ابراهيم و ب-ک فرزند علی» نيز به اتهام « آدم ربايی مسلحانه و نگهداری مسلحانه» و «م-ج فرزند سلطان» به اتهام «محاربه و فساد فی الارض، دو فقر قتل عمد مسلحانه، و ايراد جرح، وسرقت مسلحانه خودرو و نگهداری سلاح و مهمات غيرمجاز» به مجازات اعدام محکوم شده و احکام صادره در مورد آنها به مورد اجراء گذاشته شد.
هفته گذشته و در روز ۱۳ اسفند نيز دادگستری استان سيستان و بلوچستان از اعدام ۲ نفر در زاهدان خبر داد ، و مدير روابط عمومی دادگستری سيستان و بلوچستان اسامی آنها را «صلاحالدين سيدی فرزند کريم، و خليلالله زارعی فرزند نورمحمد» اعلام کرد.اتهام ۲ اعدامی هفته گذشته در زاهدان نيز از سوی مقامهای قضايی «محاربه و افساد فیالارض از طريق هواداری ، عضويت و تلاش موثر مالی و نظامی بهمنظور پيشبرد اهداف گروه تروريستی عبدالمالک ريگی به قصد مقابله با جمهوری اسلامی» عنوان شد.
-
سحرگاه پنجشنبه پانزده اسفند ۱۳۸۷ طی اقدامی بی سابقه در گیلان مردی ۳۰ ساله به جرم زنای محصنه سنگسار شد.ولی آزاد اهل پارس آباد مغان و کارمند اداره بازرگانی این شهر در محل زندان لاکان شهرستان رشت با حکم شعبه ۱۱ دادگاه کیفری استان گیلان به ریاست جلاد، قاضی کاشانی محکوم به سنگسار شده بود و این در حالی است که زنی که در این اتهام با او شریک بود مورد عفو قرار گرفته است.
این حکم به صورتی مخفیانه و با حضور افراد محدودی به اجرا گذاشته شده است و جنازه وی به دلیل ترس از افشا علیرغم تلاش خانواده وی تحویل آنان نشده و در نقطه ای نامعلوم دفن شده است.اجرای چنین احکامی در گیلان کاملا بی سابقه است.
-یک جوان مریوانی به نام هیوا کریمی توسط نیروهای انتظامی در یکی از روستاهای شهرستان مریوان به نام کانی سانان با شلیک گلوله به قتل رسید.
به این اعدام ها که تنها در چند روزگذشته انجام گرفته است باید مرگ امیرحشمت ساران در زندان "رجایی شهر" را نیز افزود.
رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی با اعدام ایرانیان به بهانه های واهیِ از قبیل "حمل و فروش مواد مخدر"، "اراذل و اوباش" ، "برهم زنندۀ نظم اجتماعی" و با اتهاماتی همچون "محارب با خدا" و "مفسد فی الارض" در آستانۀ سال نوی ایرانیان تلاش می کند جشن های ایرانیان در آستانه و در روزهای سال نو را به "عزا" و "ماتم" بدل سازد، چرا که برای این رژیم اشغالگر و سران جنایتکار آن "هر روز عاشوراست!" و"هر زمینی کربلاست"!
گردانندگان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی آگاهانه تلاش می کنند سال نوی ایرانیانی را که عزیزان خود را در آستانۀ فرا رسیدن آن از دست می دهند،برای همیشه به ایام ماتم و سوگواری برای آنان بدل سازد.
از هم اکنون می توان پیش بینی نمود که علاوه بر این اعدام ها و کشتار ایرانیان توسط رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در آستانۀ سال نوی ایرانیان، سران این رژیم اشغالگر که هیچ پیوندی با تاریخ و مردم ما ندارند، در تکمیل تلاش های ضدایرانی خود در راستای تبدیل جشن باستانی سال نو به مراسم عزاداری و سوگواری، مانند هر سال، در همین هنگامه ها، استخوان های سگ و گربه و گرگ و شغال و...را جمع آوری کرده و در تابوت هایی در سرتاسر ایران بگردانند و آنها را بعنوان "شهدای"!!! جنگ ضد میهنیِ هشت ساله و خمینی خواسته، در جای جای ایران چال کنند.
سران رژیم اشغالگر، ضد ایرانی و غیر ایرانیِ باید بدانند که ایرانیان برغم همه ی تلاش های مذبوحانه ی سران این رژیم خونریز و تبهکار برای تبدیل ایران زمین به گورستان و حاکم نمودن فضای سرد و سیاه گورستان در میان ایرانیان،امسال نیز همانند سال های گذشته با عزمی راسخ به پیشواز نوروز می روند و با برگزاری آیین های باشکوه نوروزی به این جنایتکاران می گویند:
"ایران کربلا نیست و روزهای ایرانیان عاشورا نیست!"
کیانوش رشیدی
بیستم اسفندماه 1387
دهم مارس 2009
----------------------------------------
وبلاگ "حرف آخر":
مزدور حرفه ای،علیرضا خدایی!
روز های "زن" خجسته باد!
پیشکش های من:
نقاشی ها از:کیانوش رشیدی
زنان و مردان سرزمین ما ایران، هرساله، سه بار روز "زن" را برگزار می کنند:
"اسپندارمذگان" جشن زنان ایرانی به درازای تاریخ "سرزمین ایران" و "ایران کنونی"،"هفدهم دی ماه"، آنگاه که "حجابِ" ساختۀ بیگانگان و تایید شدۀ مرتجعین دینی،توسط رضا شاه بزرگ از چهرۀ "زن"ایرانی برداشته شد.
و"هشتم ماه مارس" میلادی که جشن همۀ زنان کرۀ خاکی ما می باشد.
و عجبا که همۀ این جشن ها با زمستان پیوند دارند. و درست در سرمایِ زندگیِ طبیعت، "زنان" ایران ، این زایندگان و آفرینندگان ، "زایشی" دوباره را در آستانۀ بهار جشن می گیرند.
با بوسه ای بر پاها و دستان و گونه های همۀ مادران ، بانوان، دختران و دوشیزگان سرزمین ما که با رژیم جنایتکار خمینی در ستیزند، این جشن ها را به:
"چیستا" ، دخت زیبایِ اشوزرتشت این اندیشمند بزرگ سرزمین های آریایی،پیام آور نیکی و راستی؛
"وشتی"، شهبانوی نیکوکار ایرانیان؛
"پروشات"، مامِ اردشیر دوم هخامنشی؛
پروین اعتصامی؛
فروغ فرخ زاد؛
سیمین بهبهانی؛
و
زنده یاد، بانو فرخ رو پارسا ،نخستین وزیرِ زن در سِمَت وزیر آموزش و پرورش ایران و نخستین زنی که رژیم جنایتکار آخوندی پس از اشغال میهنِ ما در بهمن ماه ۱۳۵۷، به جوخه های اعدام سپرد؛
بی بی فرخ نیک بخت از جانباختگان قیام افسران پادگان "شاهرخی"(نوژه)؛
معصومه شادمانی؛
به "عاطفۀ" شانزده ساله از "نکا"،
"لیلا"،شاهزاده خانم از دست رفته؛
به مادر ازدست رفته ام؛
به خواهر از دست رفته ام؛
به مادربزرگ از دست رفته ام؛
و
به خواهرانم؛
بانو فرح پهلوی، شهبانوی ایران؛
به همه ی زنانِ ایرانی
که به "جرم" پیکار در راه رهایی خود، مردم و میهن ما،
در زندانهای قرون وسطایی رژیم جنایتکار خمینی
بسر می برند؛
و
به همه ی مردان سرزمین ما
که دوشادوش زنان میهن ما برای
سرنگونی رژیم زن ستیز و جنایتکار خمینی مبارزه می کنند
شادباش می گویم!
کیانوش رشیدی
هژدهم اسفندماه ۱۳۸۷
هشتم ماه مارس ۲۰۰۹ میلادی
-------------------------------
"بانوانِ پاک"
نقاشی از: کیانوش رشیدی
-----------------------------
فیلمهای جدید هالیوود در تهران:
طنز: از کیانوش رشیدی
دوازدهم اسفندماه 1387
خواهر محجبه و مکرمه، هنرپیشۀ هالیوود، آنت بنینگ در تهران
خواهر محجبه،هنرپیشۀ معروف، آنت بنینگ که در جمع هیئتی از سفرای فرهنگی آمریکا، از سوی هالیوود و کمپانی فیلمسازی " یونیورسال" به ایران آمده است، طی یک مصاحبه مطبوعاتی که قرار است در آخر این هفته انجام شود، در پاسخ به پرسش"فاطمه ارّه" خبرنگارمحجبۀ "سلام سینما" در بارۀ اهداف سفر هیئت خواهران و بردران هالیوود به ایران خواهد گفت:
"-در چارچوب پشتیبانی فرهنگی از ام القرای اسلام و دیدار با فیلمسازان و هنرپیشگان مکتبی و متعهد همچون "برادر داریوش
مهرجویی"، "برادر عباس کیارستمی "، "برادر مجید مجیدی"،"خواهرنیکی کریمی "، "خواهرهدیه تهرانی"،"برادر فرامرز قریبیان" و ...به ایران آمدیم.
طی این سفر با برادرِ سینمادوست، ارشادکننده و هنرمند، صفارهرندی و برادر رحیم مشایی نیز ملاقات(شاید مخفی-فاطمه ارّه) کردیم.
از آنجا که بخش بزرگی از آرشیو و بایگانی برادرانمان در کمپانی " یونیورسال"، بسیاری از فیلمهای هالیوود در آتش سوزی مهیب چند سال پیش از بین رفت، با برادر صفار هرندی و برادر رحیم مشایی برای حفظ میراث فرهنگی، به توافق رسیدیم در چارچوب همکاری های همه جانبۀ فرهنگی با ام القرای اسلام، این فیلمها را دوباره در ایران
بسازیم."
خواهر آنت بننیگ در پاسخ به پرسشِ این فیلمها کدام هستند؟ پاسخ داد:
"برای آغاز به همکاری تصمیم گرفتیم فیلمهای زیر را تولید کنیم:
1- -"فراری" با شرکت"سید علی گدا " در نقش "مرد یک دست"
2-"کینگ کنگ" با شرکت هالۀ نور، برادر محمود احمدی نژاد
3-"آرواره های کوسه" با شرکت برادر اکبر هاشمی رفسنجانی؛
4- "دوازده مرد خشمگین"، با شرکت برادر محمود هاشمی شاهرودی عراقی.(برادر هاشمی شاهرودی نقش لی.جی.کاب در نسخۀ قدیمی این فیلم را ایفا خواهد کرد)؛
5-"فریب"، با شرکت برادر سید محمد خاتمی،
6-"هالک" با شرکت برادرِ سردار- پاسدار رحیم صفوی؛"
آنت بنینگ در ادامه گفت:
"هیئت با حضور در حرامگاه امام زایل(ره) سه فیلم خواهد ساخت:
-فیلم"بازگشت دراکولا" با شرکت امام زایل(ره) در نقش اصلی؛
- فیلم "عروس دراکولا"، با شرکت حضرت امام در نقش اصلیِ خود و من(آنت بنینگ- فاطمه ارّه) در نقش "عروس""
آنت بنینگ در بارۀ سومین فیلم گفت:
"از آنجا که پس از مرگ حضرت امام، واژۀ"ره"نیز به نام ایشان اضافه شد،پس از بررسی های شبانه روزیِ برادرانِ مکتبی و کُدشناس، ما کُد واژۀ "ره" را باز کردیم و بر اساس فیلم "کُد داوینچی"،نخست تصمیم داشتیم فیلم"کُدِ امام" را بسازیم. اما پس از بررسی های بیشتر به این نتیجه رسیدیم، با الهام از دو حرف تشکیل دهندۀ "ره"، فیلم "راهزن هندی"(1) را
بسازیم."
خواهر بنینگ با توضیح اینکه خودش بارها و بارها "توضیح المسائل" از امام زایل و "حلیة المتقین" از علامه محمد باقر مجلسی را خوانده است،گفت:
" هیئـت هالیوود تصمیم گرفت بر اساس فیلم "بازگشت به گذشته"(با شرکت مایکل.جِی.فوکس)، در پاسخ به فیلم "300"، فیلم تازۀ "1400" را بسازد.
هنرمند با ایمان و مکتبی آنت بنینگ در پایان این مصاحبۀ مطبوعاتی با خواندن پیامی از سوی همسرش "وارن بیتی" کارگردان و هنرپیشۀ هالیوود، که او نیز اخیرا بسیار متدین شده و مشغول خواندن "رسائل" است، خطاب به سران ام القرای اسلام، از آنان درخواست نمود:
"همۀ سران نظام، دوشادوش یکدیگر و "همه باهم" در فیلم "این گروه خبیث" بازی کنند."
و ادامه داد:
"از آنجا که اوضاع ام القرای اسلام بسیار قاراشمیش است، همۀ سران نظام برای بازی در فیلم "فرار بزرگ" آماده باشند."
فاطمه ارّه-خبرنگار "سلام سینما"
--------------------------------------------------
(1)- "راهزن هندی" را نخستین بار علی اکبر رشیدی ، در یکی از طنزهایش بکار بُرد.
******************************************
سفرای فرهنگی!! آمریکا در ایران!
ولادیمیر پوتین و شرودر
کارخانۀ فیلمسازی "یونیورسال" مبتکر ارسال سفرای فرهنگی!! ایالات متحدۀ آمریکا به تهران است.کارل لِمِل،بنیانگذار "یونیورسال"
در جمع این سفرای فرهنگی!! نام هنرپیشۀ هالیوود، آنِت بِنینگ که از جمله در فیلم "زیبایی آمریکایی" بازی کرد، نیز بچشم می خورد.
آنت بنینگ
آنت بنینگ به همراه همسر دومش وارن بیتی که او نیز از هنرپیشگان معروف هالیوود است، از فعالین حزب دمکرات آمریکا هستند و حتی وارن بیتی چندین بار تصمیم داشت خود را از سوی این حزب نامزد ریاست جمهوری آمریکا کند.
وقتی از وارن بیتی می گوییم، سخن بر سر هنرپیشه ای است که از اوان کودکی به همراه خواهرش شرلی مک لین، روبروی دوربین های سینمایی قرار گرفت و از جمله در فیلمهای "شامپو" و "برادر ولگرد من" بازی کرد. او فیلم های زیادی نیز کارگردانی نموده است.
الیا کازان هنگام دریافت اسکار و صحنه ای از فیلم "زنده باد زاپاتا"
از دید وارن بیتی، آنت بنینگ و تنی چند دیگر از هنرپیشگان هالیوود، آقای الیا کازان متهم است که دوران"مک کارتیسم"، با کمیته ی ضد کمونیستی همکاری نمود و دیگر هنرپیشگان کمونیست هالیوود را لو داده است.
حال همین خانم آنت بنینگ در جمع هیئتی از سوی هالیود، به تهران رفت.
خانم آنت بنینگ و همراهان، پس از اعلام سیاست "تغییر" از سوی باراک اوباما، براستی "بوی کباب" را از تهران شنیده اند و به همین خاطر برای دستبوسی سران بسیار هنرمند!!! رژیم اشغالگر جمهوری که تنها هنرشان کشتار مردم ایران و غارت سرزمین ما می باشد، در تهران بسر می برند.
آنت بنینگ و همراهان گمان می کنند، در ایران همه جا از "طعم گیلاس" اشباع شده است!
اینان به عمد نمی دانند، تنها طعمی که مردم سرزمین ما می چشند، طعم تلخ زندگی روزمرۀ آنان است و طعم خونی است که زندانیان در زندانهای مخوف رژیم اشغالگر با لت و پار شدن صورت و دندان های خویش مزه می کنند.
آنت بنینگ و همراهان گمان می کنند، در ایران می توان"زیر درختان زیتون" لحظاتی دل به طبیعت و زندگی داد!
اینان به عمد نمی دانند، امروزه در ایران ،مخالفان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و اصولا همۀ مردم ایران زیر چوبۀ دار ایستاده اند.
آنت بنینگ و همراهان برای دیدن"رنگ خدا" به ایران رفته اند.
آنت بننیگ و همراهان به عمد نمی دانند آنچه که بر ایران فرمانروایی می کند رنگ اهرمن و شیطان است، رنگ خدا در ایران از بین رفته و پیروان همۀ ادیان، حتی دراویشی که مسلمان هستند، زیر شدیدترین فشارهای حکومتی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی روزگار تلخ و تیره را سپری می کنند.
آنت بننینگ و همراهان با بستن چشم، گوش و دهان خویش به عمد آنچه را که در ایران، از سوی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی بر مردم ما روا می شود را نمی دانند.
آنت بننیگ و همراهان می خواهند ببینند در ایران "خانۀ دوست کجاست؟" و به همین خاطر به سرزمین اشغال شدۀ ما سفر کردند تا در میان سران جنایتکار رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی برای خود دوست بیابند.
و پیداست که نخستین دوست آنها سردار سپاه، وزیر ارشاد و گوبلز رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، یعنی صفار هرندی است، که سرِ صدها ایرانی میهن دوست را بر سرِ دار کرده است.
دنیا را چه دیدی؟ شاید آنت بنینگ و همراهان به حضور!! احمدی نژاد و خامنه ای برسند تا از سوی آنها دستور بگیرند چگونه می توان هالیوودی اسلامی درست کرد.
آنت بنینگ و همراهانشان باید بدانند که رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی رفتنی است. این دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.
سفر آنت بنینگ و همراهان به تهران تنها عِرض آنها می برد و زحمت ما ایرانیان می دارد.
زهی بیشرمی!
کیانوش رشیدی
نهم اسفند ماه ۱۳۸۷
--------------------------------
">
-------------------------------------------------
ز پایِ رفتنم بگشا ، غل و زنجیر ِ ماندن را
جمشید پیمان
--------------------------------------
سی سالگی رژیم اشغالگر خمینی و آیت الله بی بی سی!
طرح از "اصغرآقا(هادی خورسندی خودمون) "
بسی رنج بردم در این سال سـی
آخوند زنده کردم بدین بی بی سی
یاد باد آن روزگاران یادباد!
عکسی از دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر،
پیش از بروی کار آمدن رژیم جنایتکار خمینی!
ننگ و نفرین بر رژیم آخوندی!
ننگ و نفرین بر پشتیبانان رژیم خمینی در هر رنگ و لباسی، از توده ای -اکثریتهای خائن به میهن گرفته تا ضد ملی-مذهبی ها!
رژیم آخوندی سرنگون خواهد شد!
این دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد!
پیروز می شویم!
کیانوش رشیدی
25 بهمن ماه 1387
۲۲ بهمن
روز فاجعه ی ملی برای ایران و ایرانیان
" روز شوم ۲۲ بهمن"
پیشکش به همه ی قربانیان رژیم جنایتکار خمینی از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا کنون
پیشکش به همه ی قربانیان رژیم جنایتکار خمینی از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا کنون
قصیده ای از"سیف فرغانی" شاعر قرن هفتم خطاب به اشغالگران مغول که زبان حال امروز مردم ایران خطاب به رژیم اشغالگر آخوندی می باشد:
هم مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد
هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد
وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب
بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــــــــهان
بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز
این تیـــــــزی سنان شما نیزبگذرد
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد
بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت ورفت
این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن
تاثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دوروز بود ازآن دگرکسان
بعد از دوروزازآن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی
این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال وجاه
این آب نا رَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع
این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست
هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
شاعر قرن هفتم
-----------------------------------------
*نقاشی ها از من است.-کیانوش رشیدی
سروده ای زیبا از آقای جمشید پیمان:
مـثـنـوی خـواند ، نـه افـسانه ی خاتون و کنیز
چـه بـگویـم ز دلـم کایـن هـمـه نـاکـام افـتـاد
بـا یـکی وعـده چـه سـان در طمع خام افـتاد
پـنـدِ پـیـران ، همه از خاطـر حیرت زده شست
اهــرمــن ، روح خــدا دیــد و در ایـن دام افـتاد
روز اول چـه بـگویـم که چـه ها در سر داشت
خــام حـرفـش شـد و آخـر به چه فرجام افتاد
دانــه را دیــد و شـتـابـان شد و غـافل ز قضـا
رفـت و در چـنـبـر آن شـیـخکِ بــد نــام افـتـاد
شب و روزش کـه گهی تیره و گه روشـن بود
شـد غروب و مه و سالش همه در شام افتاد
باورش شد که در این شیـخ ، خـدا جلوه نمود
به هــوایِ رخ حــق ، سـخـت در اوهـام افـتاد
در رخ مــاه شـبـی عـکس چنین شـیـخ بدیـد
چــون نـقـاب از رخـش افکند به سرسام افتاد
مـثـنـوی خـواند ، نـه افـسانه ی خاتون و کنیز
چـشـم خـود بـسـت ودر ایـن دوزخ ایـام افـتاد
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
وبلاگ "حرف آخر":
علیرضا خدایی،دکتر آریان پور
و
کودتا علیه رهبری وقت حزب توده!
آنچه اما علی خاوری و دیگر سران حزب توده تاکنون از آن خبر ندارند،این نکته است که علیرضا خدایی،در سال ۱۳۶۶ خورشیدی، درهنگامی که در افغانستان مستقر بود و با مقامات "کا.گ. ب" و"جی. آر. یو"(سرویس اطلاعات نظامی شوروی پیشین) تماس و همکاری مستقیم و تنگاتنگ داشت،نقشه ی دقیق یک کودتای درون حزبی را با هدف کنارزدن خاوری از رهبری وقت حزب توده،و سپردن سکان رهبری این حزب بدست دکتر "امیر حسین آریان پور" که در ایران زندگی می کرد،تدارک دیده بود.نقشه ی حیله گرانه ای که در واقع از سوی وزارت اطلاعات رژیم آخوندی و با هدف همسو ساختن سیاست رهبری وقت حزب توده با رژیم جنایتکار آخوندی،و انتقال عملی سکان رهبری حزب توده به علیرضا خدایی،بمثابه ی جاسوس دیرینه وزارت اطلاعات رژیم آخوندی طرح ریزی شده بود،اما بدلیل عدم تایید از سوی مقامات اطلاعاتی شوروی در افغانستان،از جمله آندری ولادیمیروویچ ویربانول،معاون وقت آتاشه ی نظامی شوروی در افغانستان،که علیرضا خدایی را از نزدیک می شناخت و بدور از چشم علی خاوری،دبیر اول وقت حزب توده،مستقیما با او و همسرش،ناتالیا(ناتاشا) ورنیس،در ارتباط بود،عملی نشد و با شکست روبرو گشت.
آندری ولادیمیروویچ ویربانول کیست؟
آندری ولادیمیروویچ ویربانول یکی از افسران سرویس اطلاعات نظامی شوروی پیشین(جی.آر.یو) می باشد که پیش از اخراج ۱۸ دیپلمات شوروی از ایران،در کنسولگری شوروی در تهران انجام وظیفه می کرد.وی پس از آنکه همراه با هفده دیپلمات دیگر شوروی از ایران اخراج گشت،بعنوان معاون آتاشه ی نظامی شوروی در سفارت این کشور در پایتخت افغانستان آغاز بکار کرد و در سال ۱۳۶۷ خورشیدی،پس از پایان یافتن ماموریت اش در افغانستان به شوروی بازگشت.
آندری ولادیمیروویچ ویربانول که سرهنگ نیروی هوایی ارتش شوروی بود،در دوران اقامت در کابل در منطقه ی میکرورایون کهنه،بلوک ۱۴،آپارتمان شماره ی ۲ زندگی می کرد. گفتنی است علیرضا خدایی نیز در همین دوران همراه با همسرش،ناتالیا(ناتاشا) ورنیس و دو دخترش بنامهای لاریسا(لارا) و لودمیلا(میلا) در میکرورایون کهنه،بلوک ۳۵ـ الف زندگی می کرد.
اعتراف ضمنی علیرضا خدایی به داشتن رابطه با آندری ویربانول!
علیرضا خدایی بدنبال افشاگری هایی که علیه وی و مناسباتش با سازمان جاسوسی شوروی در افغانستان صورت گرفت،در یک مورد بطور ضمنی به وجود این مناسبات اعتراف نموده است.
اکنون علیرضا خدایی باید پاسخ دهد که این دیپلمات شوروی که "فرد نظامی" و " یکی از ۱۸ کارمند و نظامیان عضو "آتاشه نظامی" سفارت اتحاد شوروی که از ایران و همزمان با یورش به حزب[توده] اخراج شده بود"، کی، در کجا و در حضور چه کسی "اطلاعات تازه ای را در باره "گوزچگین" مطرح کرد"؟و علیرضا خدایی چگونه در جریان اظهارات این دیپلمات نظامی شوروی در افغانستان قرار گرفت؟ من با اطمینان کامل می توانم بگویم که این دیپلمات همدوره ی ولادیمیر گوزیچکین کسی نبود جز آندری ولادیمیروویچ ویربانول،معاون آتاشه ی نظامی سفارت شوروی در افغانستان، که علیرضا خدایی با وی در ارتباط بود.
گفتنی است که در اغلب دیدارها و گفتگوهایی که میان علیرضا خدایی و آندری ویربانول،معاون آتاشه ی نظامی سفارت شوروی در افغانستان انجام می گرفت،ناتالیا ورنیس،همسر علیرضا خدایی،که در یک خانواده ی مهاجر روس زبان در ایران زاده شده است،نیز بعنوان مترجم حضور داشت.این دیدارها و گفتگوها در خانه ی آندری ویربانول انجام می گرفت.
در همین ارتباط شاید ذکر خاطره ای خالی از فایده نباشد:
یکروز علیرضا خدایی و همسرش در جریان یکی از این دیدارها با آندری ویربانول،هنگامی که وارد خانه اش می شوند،مشاهده می کنند که تلویزیون و ویدئو روشن بوده و نامبرده سرگرم تماشای یک فیلم پورنو می باشد! علیرضا خدایی که همسرش در کنارش ایستاده بود،نه جرات آن را داشت که به ولی نعمتش،یعنی آندری ویربانول بگوید ویدئو را خاموش کند،و نه غیرتش!!! به او اجازه می داد که نمایش فیلم هیجان انگیز سکسی در حضور همسرش ادامه یابد.در یک کلام مانند خر در گل گیر کرده بود. تا اینکه بالاخره بخت با او یاری کرد و برق ناگهان قطع شد و بدین ترتیب شوهر باغیرت از خجالت همسرش بیرون آمد!