جمشید پیمان
از دهه ی اول مرداد 1367 و بفرمان صریح خمینی ،قتل عام زندانیان سیاسی آغاز شد . درنخستین فرمان که بلافاصله پس از عملیات فروغ جاویدان صادرگشت، مشخصا تنها از مجاهدین با عنوان " منافقین" یاد شده است.درآنجا هیچ نکته ای درباره دیگر زندانیان ، از جمله کمونیست ها و یا کافران و یا مشرکان، نیست. آنجا خمینی جنایت خود را فقط وفقط بر روی منافقین( بخوانید مجاهدین ) متمرکز ساخته است. اگر دامنه ی این جنایت به سایر زندانیان سـیاسـی( جدا از تعداد و ابعادش ) نـمی کشید ، هـرچند کـه مفهوم عام " زندانی سیاسی" شامل مجاهدین زندانی هم می شود ولی فکر می کنم ناگزیر بودیم آن کشتار را قتل عام " مجاهدین زندانی " بنامیم. اما دامنه ی جنایت رژیم به مجاهدین محدود نشد و متاسفانه چندی بعد با صدور فرمان دیگری ، سایر زندانیان سیاسی را هم در بر گرفت.
از پس آن رویداد هولناک و کم سابقه در تاریخ جنایات علیه بشریت ، در یاد آوریش تقریبا از جانب همه ، همان مفهوم " زندانیان سیاسی" بکار برده میشود. هیچ عیبی هم ندارد و کاملا هم درست است. اما قضییه از هنگامی بحث انگیز میشود که بعضی نه صرفا بخاطر استفاده از این مفهوم عام ، بلکه برای کمرنگ کردن و احیانا نادیده انگاشتن و بفراموشی سپردن مجاهدین، بر کار برد " قتل عام زندانیان سیاسی" همراه با نام نبردن از مجاهدین ، تاکید و اصرار می ورزند.
پرداختن به حقیقت یا تقسیم نا عادلانه سهم
بسیار بجاست که کشتار مجاهدین بوسیله خمینی در سال 67 را " کشتار زندانیان سیاسی" بنامند. بویژه که این کشتار دامن دیگر زندانیان سیاسی را نیز گرفته و باید همواره یاد تک تک آن جانباختگان را اعم از مجاهد و کمونیست و ملی و مشروطه خواه ( در این مورد ولو دونفر) را زنده نگه داشت . اما این نکته شگفتی آور است که عده ای بکوشند نام مجاهدین را کنار بگذارند. کنار گذاشتن نام مجاهدین و یا تلاش برای کنار گذاشتن نام مجاهدین البته در اصل قضییه تغییری ایجاد نمی کند. اما سوال این است که این امر برای کسانی که به عمد چنین عملی را انجام میدهند چه فایده ای دارد؟ آیا با این کار فقط قصدشان اینست که سهم مظلومیت خودشان را بیشتر کنند؟ آیا میخواهند وانمود کنند که مجاهدین بلحاظ کمی دارای چنان بعد وسیعی نبوده اند؟ آیا وجود زندانی سیاسی بیشتر از یک سازمان در آن مقطع زمانی، بیان وجود پایگاه اجتماعی گسترده تر آن سازمان محسوب میشود که برای پنهان کردنش باید چاره ای اندیشید ویا دست کم، کاری کرد که معلوم نشود از آنهمه زندانی سیاسی که اعدام شدند چه درصدی متعلق به چه تشکیلاتی بوده است؟آیا پنهان و پوشیده ساختن سابقه و کارنامه ی دیگران، برای کسی که این کار را میکند میتواند سابقه و کارنامه برای خودش بشود؟ انصاف ، واقع گرائی و عطف توجه به حقیقت، حکم میکند که در پرداختن به این جنایت رژیم جمهوری اسلامی ، حب و بغض را کنار بگذاریم و واقعیت را آنچنان که اتفاق افتاده است نشان دهیم. داستان اما در نکته ی مزبور خلاصه نمی شود. در همین رابطه تلاش های دیگری نیز صورت میگیرد. از جمله اینکه تاریخ برگزاری سالروز این قتل عام را از مرداد ماه که بزرگترین رقم اعدام شدگان مربوط به آن زمان بوده است، از جانب عده ای به شهریور ماه کشانده شده است. در این مورد نیز اغلب مراسم بدون نام بردن از مجاهدین و یا حتی اشاره صریح به فرمان نخستین خمینی مبنی بر کشتار مجاهدین ، برگزار میشود. برگزاری این مراسم و زنده و تازه نگهداشتن خاطره ی جانباختگان بسیار انسانی و ستودنیست. اما انصاف است که عده ای ، بخصوص در خارج از کشور که هیچگونه مانعی هم از جانب رژیم ندارند، نام و یاد مجاهدین شهید در این رویداد را بفراموشی بسپارند و یا پوشیده نگه دارند؟
طرح کشتار، برنامه کشتار ، اجرای کشتار
روش گریز از بحران در رژیم آخوندی
رویدادهایی خطر را ملموس تر کردند
کابوسی که رژیم را رها نمی کرد
سئوال : اگر ارتش آزادی بخش ملی ایران حضور پر اقتدار خودش را با فتح مهران و در جریان عملیات فروغ جاویدان تا رسیدن به پشت دروازه های کرمانشاه اعلام نمی کرد و با این ترتیب هم ضعف و زبونی رژیم را برای مردم بر ملا نمی ساخت و هم انگیزه مردم را برای سرنگونی حاکمیت آخوندی نقویت نمی کرد ، آیا رژیم باز هم دست یه کشتار زندانیان سیاسی می زد؟ پاسخ علی الاصول نمی تواند مثبت باشد. زیرا اگر رژیم پس از قبول آتش بس در وضعیت محتضرانه بسر نمی برد دلیلی وجود نداشت که بر سر یی درد خود دستمال کشتار زندانیان سیاسی و پیامد های داخلی و بین المللی آن را ببندد. برعکس ، اگر رژیم ذره ای احساس پیروزی در جنگ را می کرد و می توانست آنرا سرمایه و سرپوشی برای خود درمقابل سایر مسائل و مشکلاتش کند، چرا باید دست به حماقت جنایت آمیز کشتار زندانیان سیاسی می زد. برعکس ، اگر برگ برنده ی پیروزی در جنگ را می داشت ، شاید برای بیان عطوفت و مهر و بخشش نداشته ی خود و تظاهر به آنها، نمایش عفو بخشی از زندانیان سیاسی را نیز بشکرانه ی پیروزی هایش اجرا می کرد. اما در کفه ی ترازوی رژیم ذره ای پیروزی نبود . بقول دکتر خانلری : هرچه بود از همه سو خواری بود – ذلت و نکبت و بیزاری بود.
عملیات فروغ جاویدان و پیامدهای احتمالی و متصور آن ، رژیم را بر سر دو راهی مرگ و زندگی قرار داد.* اما ادامه حیات برای آخوندهای حاکم هزینه ای بس گزاف طلب می کرد و رژیم آنرا البته از کیسه ی مردم و با اجرای سرکوب همه جانبه و در صدر آنها کشتار زندانیان سیاسی ، پرداخت. رژیم این بار سرکوب را از داخل زندان ها و بر علیه زندانیان آغاز کرد که توان هیچگونه مقابله ای نداشتند. این اقدام در سیاه ترین و ننگین ترین برگ را بر تاریخ قرن بیستم افزود. آغاز به سرکوب از داخل زندان یک پیام مشخص داشت. رژیم به جامعه و مردم عادی جان به لب رسیده و دارای ظرفیت بالقوه برای قیام، از این طریق اعلام کرد وقتی زندانی بی دفاع را بی توجه به هر پیامد داخلی و جهانی، بکام مرگ می فرستد ، مصمم به حفظ موجودیت، قدرت و حاکمیت خویش به هر قیمتی است. رژیم از این طریق توانست جو خفقان را بر جامعه ی جنگ زده و هستی باخته مسلط کند و بر سر راه خیزش مردم، راه بندانی از اعدام و اعدام و باز هم اعدام ، ایجاد کند.
ارتکاب آگاهانه جنایت یا از سر فریب خوردگی ؟
نکته ی دیگر در این باره مربوط به نقش خمینی در ارتکاب این جنایت است. عده ای معتقدند که گویا احمد خمینی و رفسنجانی و خامنه ای با نیرنگ و ترفند، خمینی را وادار به صدور دستوربرای انجام این جنایت کرده اند . هیچ دلیل منطقی و مستندی نیز برای اثبات چنین ادعائی و جود ندارد. سابقه ی جنایت های قبل از قتل عام زندانیان سیاسی نیز جائی برای تردید در نقش اصلی و آگاهانه ی خمینی باقی نمی گذارد. کافیست به دستور خمینی برای نابودی شرکت کنند گان در رویداد معروف به " کودتای نوژه" توجه کنیم. یا فرمان خمینی مبنی بر اینکه همه ی اعضای خانواده ها برای حفظ نظام موظفند همدیگر را لو بدهند را بیاد بیاوریم. اینگونه نگرش به عملکرد خمینی نادرست است.یا فتوای قتل سلمان رشدی را لحاظ بداریم. خمینی در تمام جنایت های رژیم ، هم آگاهانه بعنوان صدر رژیم و شریک اصلی ، حضور داشته است و هم مسئولیت درجه اول را دارد. اینگونه قضاوت درباره خمینی که مثلا او را بگونه ای فریب داده اند ، در حقیقت نوعی امتیاز دادن به خمینی و کم رنگ کردن نقش او در جنایات متعدد ش بر علیه بشریت و بویژه مردم ایران محسوب می شود. به جای اینکه بگوئیم یا بیندیشیم که دیگران خمینی را به صدور فرمان این جنایت کشاندند ، چرا این فرض از ذهنمان نگذرد که خمینی خودش احمد و دیگران را وادار کرده است که در این مورد از او استفتا کنند؟ بویژه که دررابطه با امر تحت تاثیر قرارگرفتن یا فریب خوردن خمینی در این مورد نیز همانگونه که قبلا اشاره شد، دلایل متقن و مستند و قابل اثبات وجود ندارد، یا دست کم هنوز کسی آنها را نشان نداده است . نه، مواظب باشیم که عمدا یا سهوا بر نقش خمینی رنگ خاکستری نزنیم.
نام تک تک زندانیان سیاسی، اعم از منفردان ویا اعضاء و هواداران هرسازمان و حزب و گروه ، که به فرمان خمینی شهید شدند ، جاودانه گرامی باد .
فراموش نکنیم که آنها نه تنها زندانی بودند ، بلکه هیچگونه امکا نی برای دفاع از خود نداشتند.
* این نکته را هم برای جلوگیری از هرگونه شبهه و یا سوئ استفاده متذکر شوم که کشتار زندانیان سیاسی در حقیقت نه عکس العمل بلاواسطه در برابر عملیات فروغ جاویدان ، بلکه همانگونه که توضیح داده شد دقیقا پاسخ به مساله مرگ و حیات رژیم در آن مقطع حساس بود. این که کسانی اینجا و آنجا ابراز داشته اند که اگر مجاهدین عملیات فروغ جاویدان را انجام نمی دادند و یا اگر سایر مبارزان به مبارزه قهرآمیز روی نمی آوردند ،رژیم هم زندانیان سیاسی را قتل عام نمی کرد، در واقع به تبرئه ی رژیم دست زده اند و در سفید کاری چهره کسانی پرداخته اند که با زیر پا نهادن حقوق اساسی و آزادی های مردم و بستن تمامی راه های مبارزه مسالمت آمیز، در برابر آزادیخواهان جز تسلیم و یا مبارزه قهرآمیز راه دیگری نگذاشته اند. به این ترتیب اگر شبهه را قوی بگیریم و بپذیریم که کشتار زندانیان سیاسی مستقیما واکنش رژیم به عملیات فروغ جاویدان یا مبارزه قهر آمیز دیگر مبارزان بوده است، در آنصورت نیز فقط منش ضد بشری رژیم و ابعاد باور نکردنی جنایتکاری آن را نشان داده ایم . طراح ومبلغ این امر قبل از همه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامیست که هم خود و هم وابستگانش می کوشند از این طریق بار مسئولیت جنایت را از شانه های خود برداشته و بر گرده های قربانی بگذارند. دفاع از این منطق تنها و تنها به این نقطه ختم میشود که در برابر سبعیت و اقدامات ضدبشری رژیم یا باید سکوت پیشه کرد و یا در صورت بروز هرگونه مقاومت و اعتراض و مبارزه ، تاوانش را که همانا زندان و شکنجه و اعدام است، به اضافه ی مسئولیتش ، پذیرا شد .
می تـوان و بـایـد . . . *
جمشید پیمان
گفتی که : می توانم و با ید .
در وا ژه یِ امید که گل دا د بر لبت ،
در غنچه یِ بهار که بشکفت در دلت ،
درآرزویِ پر زده درباغ سینه ات ،
در رفعت نگاه تو خواندم که : می تو ا ن .
گفتی که : می توانم و باید .
در همنوائی یِ دل ما با امیدِ تو ،
در شعله هایِ سرکش خشم و خروش خلق
- آ ندم که می گرفت پیکر دشمن -
در پویه هایِ خیزش مردم ،
در جوشش صدای تو خواندم که : می توان
گفتی که : می توانم و باید .
در لحظه ای که هزاران ستاره سوخت ،
در پاره هایِ دل که فرو ریخت بر زمین ،
در استـقامتی که برآمد ز تیره خاک ،
بر صخره هایِ عزم تو خواندم که : می توان .
* این یک چکامه ی قدیمی است . آن را با الهام از شعار " می توان و باید " مریم رجوی ، سروده ام .
اکنون که دست و دلم کمتر به نوشتن می رود ،به گل های پـرپـر شده در شهر اشرف که با خونشان
بذر آزادی ایران را آبیاری کرده اند ، پیشکش می کنم . با این امید که از من بپذیرندش .
--------------------------------
سقوط نظام جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر!
«خواسته مردم دفاع از جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن است و شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد در بیان این جنبه از مطالبات آنان نقش راهبردی دارد»
مردم باید همچنان کشته شوند تا او که خودش را برنده ی یک انتصابات در اصل باطل ،اعلام کرده است به کرسی ریاست جمهوری اسلامی تکیه بزند تا اندیشه های مترقی! امام راحلشان که دنیا را آلوده کرده است به طور کامل بازسازی شود وجمهوریت به نظام برگردد ونظام مقدس از سقوط نجات بیابد. این فشرده ی افکار موسوی است که بارها برآن تاکید کرده است. حالا کسی می تواند زیر علم سبز موسوی سینه بزند و مدعی باشد سرنگونی طلب است؟مردم به پا خاسته خیلی زود از تفکر عقب مانده موسوی عبور کردند .موسوی خیلی سعی کرد به آنها برسد وقتی با شعار های به قول خودش ساختار شکن مواجه شد دانست که دیگر توان ندارد خودش را با خواست مردم تطبیق دهد این چنین بود که فرمود :
جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد.
وقتی نظامی فاسد باشد فساد برهمه پیکر نظام رخنه می کند.
دزدان ،مامورین امنیتی سابق وشاغل،باز جو ها وقاتلان وعمامه داران در هر دو بال نظام به جان هم افتاده اند ومردم با بهره به جا از این شکاف ترمیم ناپذیرد میرود تا بساط کلیت نظام را برچینند،این چنین است که قاتل ،دزد سرگردنه،تروریست-رفسنجانی -رهبر جناح مغلوب می شود، فرستاده اینها به پارلمان اروپا محسن مخملباف است با آن پیشینه درخشانش! و هادی غفاری فلانژ منفور با رهبر چپ افتاده وبه دار ودسته موسو ی پیوسته ومی گوید:
« مرده شور ترکیب رهبر را ببرند!» باند های حکومتی، 30 سال است مردم راچاپیده اند و مملکت را به فلاکت کشانده اند ومردم سرانحام کاسه صبرشان لبریز شد ،با دستان خالی و با اراده ای مصمم به میدان آمده اند تا بساط آخوند را برچینند. اما بخش خوب ! مافیای قدرت میخواهد با سو ءاستفاده از جو، حرکت های مردمی را که میرود انقلاب نوین ایران را به سامان برساند مهار کند. آقای پرزیدنت موسوی که حکم رئیس جمهوری اش را سازگارا ومخملباف، نوری زاده وچند تای دیگر تنفیذ کرده اند انقدر گستاخ شده است که دستور خمینی گونه صادر می کنند.
«جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد» فرمان جدید اوست .مردم جوابش را با شعار استقلال ،آزادی، جمهوری ایرانی داده اند. این شعار هر نقص وکمبودی که داشته باشد این حسن را دارد که تکلیف بانظام را روشن می کند وخواست سرنگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر. را فریاد می کشد.
آقای گنجی هم که خودش را به نوعی رهبر می پندارد یک باره از خواب برخواست ویادش افتاد که باید رهبران نظامش ، به داد گاه سپرده شوند وفرمود:
« آیا وظیفه ی اخلاقی ایرانیان مقیم خارج حکم نمی کند که جنایت کاران را به دادگاه های بین المللی بکشانند؟ آیا سکوت در برابر جنایت، مشارکت در جنایت نیست»؟
آقا گنجی،دیگر کار رژیم تمام است اینها ،چه شما پیشنهاد بدهید وچه نه، به دادگاه کشانده خواهند شد، اما آقا ی گنجی به جنایت های گذشته رژیم چه کسی باید رسیدگی کند؟بیش از صد ترور رژیم در خارج کشور به دستور چه کسانی طراحی شد وچه کسانی مجریش بودند؟ جنایت های سالهای نخستین ج. اسلامی و کشتار های دهه 60 و67 را چه کسانی سازماندهی کردند؟آتش زدن سینما رکس آبادان وسوزاندن نزدیک به 300 تماشاگر فیلم ،جنایت هولناک نبود ؟ اخذ اعترافات قلابی در بیدادگاهها به طول عمر ننگین رژیم شما سابقه دارد . آیا آقای خاتمی ،موسوی وکروبی تا حالا معترض این رفتار های وحشیانه با غیر خودی ها بوده ا ند؟ نه ،اما حالا که نوبت خودشان ویارانشان شده به تکاپو افتاده اند .اما مبارزین ضد جمهوری اسلامی از جنس شما نیستند و به شدت نسبت به تشکیل بیدادگاه اخیرواقرار گیری زیر شکنجه معترضند. هر چند که همین ها که اکنون گرفتار بال دیگر رژیمتان شده اند به گفته خود شما طی سالهای گذشته قبل از قیام اخیر حتا اگر فقط سکوت هم کرده باشند در جنایت ها مشارکت داشته اند، چه برسد به اینکه پرونده اکثر آنان که از دل همین حکومت زائیده شده اند آلوده به سرکوب مستقیم مردم است.
7 اوت 2009، زاربروکن/ آلمان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر